خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

تیم بعد؟

چهارشنبه صبح ها این جا جلسه مسئول تیم هاست و من اینقدر که این تیم آن تیم شده ام در هفته های اخیر که حس زلاتان ابراهیمویچ را دارم...حالا به هر حال حس پائولو مالدینی که برای ما نشدنی است. عیبی هم ندارد. اما حداقل یه چیزی آن میانه های میدانم آرزوست!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۳
تگ های این مطلب :متفرقه و تگ های این مطلب :معماری و تگ های این مطلب :واگویه ها


سوال درباره انرژی پلاس ENERGYPLUS

سوال رسیده: "سلام مرسی از پست خوبتون من می خوام با EnergyPlus کار کنم برای آموزش و یادگیری پیشنهادتون چیه ؟"

می دونم این جوابی نیست که انتظارش رو دارید اما اگر می خواید با خود انرژی پلاس بدون اینترفیس کار کنید بهترین منبع برای شروع همون منابع خودشونه. من نمی دونم انرژی پلاس 6 دارید یا 7 البته:

C:\EnergyPlusV6-0-0\Documentation\GettingStarted.pdf

C:\EnergyPlusV7-0-0\Documentation\GettingStarted.pdf

 

الان که فکر می کنم حتی اگر می خواید با یه اینترفیس هم کار کنید بهترین جا برای شروع همینه.

 

یه سوال: الان این سوال رو برای چی خصوصی فرستاده بودید؟؟ نه این که ایرادی داشته باشه برام سواله فقط که اگر دلیل خاصی داره شاید من باید خصوصی جواب بدم!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠
تگ های این مطلب :شبیه سازی


خشت اول پاسخ می دهد!

در ادامه سال پاسخگویی به کامنت ها می پردازیم به این یکی که هم خصوصی و هم عمومی رسیده بود به دستم که خوب بنابراین کاملش را اینجا بیاورم نباید ایرادی داشته باشد.

"سلام. بعد از خواندن پست بادگیر (در مورد آن برای دانشجویان کلاسم دنبال مطلب بودم، یکی از اولین پیشنهادهای گوگل هم سایت شما بود) که در سال 85 و قبل تر نوشته بودید نشستم و بقیه پست ها را هم رندوم خواندم. وسط خواندن 2 مطلب را متوجه شدم: 1- ما هم دانشکده ای بوده ایم. 2- از ایران رفته اید و در آن سمت کره زمین کار می کنید. قبلش هم آنجا ادامه تحصیل داده اید. آفرین به شما و خوشحالم که نتیجه زحماتتان را گرفته اید. خوشحالم که زیاد اهل خودسانسوری نیستید و هرچه از ذهنتان گذشته  در هر موردی ، هر شخصی و هر واقعه ای آن را نوشته اید. می توانم یک پیشنهاد داشته باشم؟ کمی "من" را در نوشته ها کمتر کنید و از آنچه اتفاق افتاده بیشتر بنویسید. البته شاید هدفتان از وبلاگ نوشتن، مانیفست دادن به مخاطب باشد. من دوست دارم وبلاگی که می خوانم عاری از قضاوت با لحنی بی طرف باشد و نظردهی را به من واگذارد. خوشبختانه اکثر نوشته هایتان  اینطوری است اما در تعدادی هم "من" زیاد حضور دارد و از موضع بالا هم حضور دارد، همراه با ستایشی پنهان نسبت به خود و کوچک شمردن طرف/واقعه مقابل است. لطفا کمتر چیزهایی را که نمی پسندید ریشخند کنید."

اول این که ممنون از این که نوشتید احساستون رو. من برای این که هم تشکر کرده باشم و هم حق مطلب ادا شده باشد به جای این که پایین همون کامنت بنویسم به عنوان یک مطلب گذاشتمش اینجا.

دقیقا نمی دانم کدام مطالب اذییتان کرده است اما می توانم حدس بزنم که یکی از بدترین هایش در زمینه ریشخند می تواند این باشد مثلا درباره مسابقه ای که در اصفهان بود یا این یکی که یه مسابقه دیگه بود و در زمینه من "قشنگ تر از پریا" می تونه این باشه.

خوب در مورد اول ریشخند باید بگم که "نه! نمی توانم". دلیلش هم برای خودم ساده است. ببینید من کلا قسمت بزرگی از اتفاقاتی را که در دنیا می افتد به انتخاب خودم اصلا دنبال نمی کنم، چه برسد که بخواهم واکنشی درباره شان نشان بدهم. اما وقتی میرسه به یه سری از مسائل خاص و می بینم یک سری آدم شاد این چنین درافشانی می کنند خوب به روش خودم واکنش نشان می دهم. دلیلی نمی بینم که فروتنی نشان بدهم و بخواهم مثلا نقدی بکنم که موثر باشد.

من پارسال همون استادم که در مطلب بالا در موردش حرف زدم بهم گفت که هر کاری که می کنی بکن اما please be gentle in your report. و این که اضافه کرد که به هر حال اون هایی که این کارها رو کردن زحمت کشیدن و از این حرفا. من همونی رو که به اون گفتم به شما هم می گم اونم اینه که این واکنش ها برای من مثل داستان آن بچه ای است که وقتی همه مردم داشتند از لباس جدید پادشاه تعریف و تمجید می کردند گفت "این که لخت ه!". من فکر می کنم به اندازه کافی آدم های با شخصیت با نقدهای "شما خیلی خوبید اما اگر ناراحت نمی شوید در حد سواد محدود من خواستم بگویم" در این دنیا تربیت شده اند و یک چند تا آدم مثل من جهان را به تباهی نمی کشاند.

حالا این که این گونه از برخورد خوب است یا بد یا یه طعم ریشخند دارد حرف دیگری است، اما به خصوص برای مطالب این وبلاگ از اینجا که این یک وبلاگ شخصی است کلا ایرادی نمی بینم که این طوری بنویسم. یکی از نمونه هایش را که سال ها قبل نوشته ام و هنوز فکر می کنم که کار خوبی کردم که نوشتم این یکی است مثلا! حالا باشد که ما هم سرمان به سنگ بخورد در این زمینه.

واقعیت این است که من در وبلاگم بیشتر از آنی که در واقعیت خودم هست نیش دار می نویسم. نمی دانم این را آدم هایی می توانند قضاوت کنند که هم مصطفی مجازی خشت اول نویس را می شناسند و هم مصطفی حقیقی که من شخصا فکر می کنم شادتر از اینی هست که اینجا یافت می شود. اما به هرحال فکر می کنم حتی این که بگویم که سعی می کنم که کمتر آن گونه بنویسم دروغ باشد.

اما در زمینه نوشته های "من قشنگ تر از پریا" سعی ام را می کنم و خودم هم حس خوبی از خواندن همان هایی که تابحال نوشته ام نداشته ام.

و این یکی هم:

"سلام. چقدر خوب که جریان باد در بادگیر را شبیه سازی کرده اید. حیف که عکسش لود نمی شود و نمی توان آن را دید. ای کاش شما که بر این موضوع مسلط هستید بتوانید وقتی بگذارید به طور سه بعدی هم شبیه سازی کنید تا بالاخره رمز و راز بادگیر کشف شود!  دنبال کنندگان مطلب هم به نظر بیشتر از دوستان هستند و انگار زیاد برایشان فرقی نمی کند درباره بادگیر نوشته باشید یا درخت خرمالو یا گربه ایرانی. نفهمیدم چرا مخاطبان متوجه کلام نشده بودند، مطلب پیچیده نبود. منتظر مطالب خوبتان هستم"

ممنون. واقعیت این است که من حداقل در آینده نزدیک نمی رسم که روی موضوع بادگیرهای ایران کار کنم هر چند اگر بار بخورد و فرصتی باشد دوست دارم که این یکی را از میان کارهای پرشمار ناتمام کامل کنم. اما به هر حال آقای بهادری در این زمینه مقالاتی دارد که در سالهای 70 میلادی منتشر کرده است و تا حد زیادی به این موضوع پرداخته است. تا جایی که من خوانده ام دو تا از دانشجوهایش در دانشکده مکانیک شریف دو تا پایان نامه روی بادگیرها کار کردن. مشکل اصلی من با همه این تحقیقات این بود که بادگیر رو جدای از سیستمی که در اون هست بررسی کردن. یعنی برای من بادگیر یک جزئی از یک بناست و می خوام ببینم که بادگیر توی اون ساز و کار چه جوری کار می کنه که خوب کار ساده ای نیست. من تلاشم رو کردم که با ایشون کار کنم اما به هیچ وجه استقبال نشد.

درباره خوانندگان این وبلاگ تا جایی که من می دانم اون هایی که نظرها را می نویسند عموما از دوستان من هستند و دوستانی که من را نمی شناسند بیشتر خوانندگان نامرئی وبلاگ هستند. ولی به هر حال از آنجا که این وبلاگ، وبلاگ تخصصی نیست و نوشته هایش مثل شخصیت نویسنده اش در هم است مشکلی نمی بینم که مطالب شخصی و عمومی با استقبال بیشتری مواجه می شوند. خوبی اش این است که شما و هر خواننده دیگری می تواند برای خودش دستچین کند و آن هایی را بخواند که به کارش می آید. اما به هر حال درخت خرمالو به طور خاص موضوع جالبیه به نظر من! یادم باشه درباره اش بنویسم! ؛)

باز هم ممنون

و در آخر اینکه:

من فکر کنم با همه کراهتی که در فراگیرشدن بدون دلیل استفاده از نرم افزار اکوتکت در این روزها می بینم اما به هر حال در پاسخ به این "تب اکوتکت" فکر کردم که یه سری مطلب درباره اش منتشر کنم باشد که به کار کسی آید. نوشتن درباره این که چگونه با نرم افزار کار کنید کلا کار زمان بری است و من زمانش را ندارم.

ساده ترین روش عملی که به ذهنم رسید این است که آخر هفته هایی که فرصت دارم یک سری خودآموز تصویری ضبط کنم اما بعد می ماند که کجا باید آپلودش کرد که ملت بتوانند ببینند؟ این سایت آپارات نمیدانم تا چه حد قابل اطمینان باشد که فردا یهو جمع نکنند نروند یا پولی نشود. اگر کسی جایی را به جز youTube و Vimeo که هر دو تا جایی که من می دانم فیلتر هستند می شناسد به من خبر بدهد ممنون می شوم.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
تگ های این مطلب :واگویه ها و تگ های این مطلب :معماری و تگ های این مطلب :بادگیر


پایتون Python را یاد بگیرید و به دیگران بیاموزید!

من کلا فکر می کنم که در آینده نزدیک اگر می خواهید در هر زمینه ای کار درست و حسابی انجام بدهید باید یه حد پایه ای از برنامه نویسی رو بلد باشید. یعنی زندگی به کام آدم شیرین می شود با یاد گرفتن برنامه نویسی در همه ابعاد. اما برای معمارها با گسترش استفاده از نرم افزارهای شبیه سازی و نرم افزارهای مدلسازی پارامتریک (به طور کلی هر جا که یک سری از داده های عددی بخواهد به طراحی بیانجامد) دانستن یک زبان برنامه نویسی اگر ضرورت هم نداشته باشد که در خیلی از موارد دارد در کمترین حالت امتیازات فراوانی خواهد داشت.

صد البته که من برنامه نویس حرفه ای نیستم اما جدای از این که برنامه نویسان حرفه ای را طبق یک سنت قدیمی دوست دارم، در حد سواد و تجربه محدودم Python را به بقیه زبان های برنامه نویسی که تا حالا دیده ام و استفاده کرده ام ترجیح می دهم. دلایلش بماند برای خودم چون بحث این نوشته نیست اما کلا خیلی زبان راه دستی است.

به هر حال منابعی که من خواندم یا نگاه کردم و خیلی هم کمک کرد این ها بود:

این کتاب خیلی خوب بود:

Think Python
How to think like a computer scientist

این لینک صفحه معرفی کتابه و این هم لینک PDF کتابه که به صورت مجانی می تونید از همون صفحه بیابید.

یک سری ویدئوهای رو یوتیوب هم هست که اینقدر روان و مسخره درس میده که من بعد از خوندن کتاب های بالایی در آخر هفته همه چهل و خورده ای رو یه روزه نگاه کردم. البته آخر روز مخم داشت سوت می کشید اما خیلی کار راه بنداز بود. این لینک ویدئوی اول از سری ویدئوهاشه.

 

با توجه به دسترسی محدود به یوتیوب در مرز پرگهر می تونید این دو تا منبع پایینی رو ببینید از MIT OpenCourse:

A Gentle Introduction to Programming Using Python

و این یکی که از اون قبلی جدیدتره و فیلم برداری از جلسات کلاس رو هم داره که میتونید دانلود کنید و نگاه کنید. من خیلی از سوال های پایه ایم رو که نمی دونستم سر درسای این کلاسه پاسخش رو پیدا کردم. خیلی خیلی پیشنهاد می شود:

Introduction to Computer Science and Programming

باشد که به کار آید...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
تگ های این مطلب :معرفی سایت و تگ های این مطلب :پایتون python و تگ های این مطلب :برنامه نویسی


یک تجربه

این سخن از وبلاگ بهرام هوشیار یوسفی عمیقا درباره استفاده از شبیه سازی در معماری هم می تواند درست باشد. هشدارید!

به قول خودش از زبان همسایه:

"واقعا این روش توک زنی که دارد در حوزه های شبه آموزشی معماری کشور باب می شود خوب نیست. نیاز به عمق وجود دارد برای پیشرفت. یک علاقه مندی که ظاهرا حسن نیت هم دارد از دوستانی در مورد معماری پارامتریک پرسیده بود. حالا نمی دانم خودش چیزیدستگیرش شد از مجموعه جواب ها یا نه. من یک نگاهی کردم چندان ملتفت نشدم محتوای جواب ها را. حالا انشاالله که آن پاسخ دهندگان علم به موضوع دارند. ولی خوب نفس این کنش پرسش و پاسخ به این نحو هم موید این رویکرد توک زنانه (قید معطوف به صفت فاعلی توک زدن) است. یه کمی باید بیشتر روی زیرساخت ها کار کرد. واقعا مساله این طور پیش نمی رود که چار نفر بیایند چار کلمه بگویند بعد هم یک سمیناری چیزی علم کرد و مساله حل شود. یک سری موضوع را تیتر وار و آوت آو کانتکست برمی داریم و هی توک می زنیم بعد می رویم سراغ موضوع بعدی. شبیه این می ماند که کتاب چه کسی پنیر من را برداشته را تحت یک واحد درسی برای مقطع دکتری اقتصاد قالب کنیم برای دانش آموز مقطع کارودانش. معماری هر چه که باشد این نیست. اصولا هیچ چیزی این جوری نیست و به این سادگی حل نمی شود ، حتی همان موضوع پنیر مگر اینکه فرض کنیم خدای نکرده عده ای دارند جبران مافات می کنند در پروسه جمع آوری پنیر های دیگران"

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢
تگ های این مطلب :معماری و تگ های این مطلب :متن گزیده ها و تگ های این مطلب :معماری سبز/ پایدار/ همساز با اقلیم و تگ های این مطلب :شبیه سازی


تا سه نشه بازی نشه!

خیلی دوست داشتم که این خرده نرم افزار را به جایی رسانده باشم که به عنوان عیدی این وبلاگ بگذارم روی اینترنت اما هم کارهای دیگری که داشتم و هم سفر یک هفته ای که رفتم سبب شد که نشود. خیلی کاری ندارد. بیشتر نیاز دارم به فرصت یک روزه ای که بشینم و اسکریپت را کامل کنم. یک کمپوننت ساده است برای گراسهاپر که بشود داده های آب و هوایی را در محیط گراسهاپر و راینهو مشاهده کرد.

من خودم گلبادش را دوست دارم اما عدد و راهنما و این ها می خواهد که از یک عکس رنگی متفاوتش کند که فعلا ندارد! حالا قبل از این که منتشر بشود اسم این یکی را گذاشته ام کفشدوزک یا ladybug به زبان اینجایی ها..

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٤
تگ های این مطلب :معماری و تگ های این مطلب :معماری سبز/ پایدار/ همساز با اقلیم و تگ های این مطلب :شبیه سازی و تگ های این مطلب :از ینگه دنیا نوشته ها


سال نو شما مبارک و خشت اولی که دیروز 9 ساله شد!

خوب من با نوشتن این مطلب پایینی الان رویم می شود که بیام اینجا و سال نو خورشیدی را شادباش بگویم به همه آن هایی که امروز احتمالا اولین روز کاری را در مرز پرگهر آغاز کرده اند. ضمن این که تبریک بگویم به همه اونهایی باید تبریک می گفته ام و نگفته ام. به همه آن هایی که احتمالا انتظار داشته اند که زنگ بزنم و زنگ نزده ام. خلاصه که شما که عادت دارید و این آداب نابلدی ما را می بخشید (چون چاره ای نیست به هر حال!) و البته من مثل همیشه اظهار ندامت می کنم در حدی که در توان دارم و امیدوارم روزی برسد که من زنگ بزنم به همه آن هایی که باید زنگ بزنم و سال نو را تبریک بگویم به جای این که اینجا بنویسم که ببخشید که نشد!

از این ها که بگذریم دیروز که مصادف با سیزدهم فروردین ماه بود این وبلاگ نیمه فعال گرد و غبار گرفته نه سالش شد و این اصلا شوخی نیست. در این سن دخترها به سن تکلیف می رسند حالا من نمی دانم که این وبلاگ ما دختر است یا پسر اما نه سال خودش کلی سن و سال است.

من فکر کنم نکته قابل توجه امسال برای این وبلاگ نویس این بود که تعداد ایمیل هایی که امسال به خوانندگان وبلاگ فرستادم از تعداد مطالبی که نوشتم باید بیشتر بوده باشد و همینطور فکر می کنم که تعداد کامنت های خصوصی که گرفتم از تعداد کامنت های معمولی. هیچ کدام رو نشمرده ام البته. حسی عرض شد.

نمی دانم این خوب است یا بد. من شخصا دوست دارم که همه چیز رو باشد همین جا و همه بخوانند اما به هر حال می فهمم که همه این گونه که من دوست دارم دوست ندارند. این مقدمه را نوشتم که به دو سه تا از کامنت ها در نوشته های آینده بپردازم. یکی برای این پست این که:

"...خیلی دنبال این می گردم که چطور بتونم این همه نمودار و عدد رو تبدیل به معماری کنم. تازه شروع کردم اما خیلی مشتاق و کنجکاوم. شما که تجربه حرفه ای دارین در مورد طراحی با نرم افزارهای مدل سازی،لطفا یه کم در مورد تبدیلشون به معماری هم توضیح بدین..."

من مشابه این درخواست را چند بار گرفته ام. شاید بهترین راه این باشد که من نمونه هایی از کارهایی که می کنم را بتوانم اینجا بگذارم که با توجه به مسائل حقوقی دفتر امکانش نیست یا این که نمونه های ساده ای را برای وبلاگ آماده کنم که فرصتش نیست. اما لااقل می توانم شما را تشویق کنم به خواندن فصل چهارم و پنجم و ششم پایان نامه کارشناسی ارشدم. امیدوارم شماره فصل ها رو اشتباه نکرده باشم اما به هر حال یکی به این می پردازد که موانع استفاده از نرم افزارها چیست، دیگری پیشنهادهایی برای بهبود دارد و در نهایت فصل آخر همین سوال را به بحث میگذارد که جایگاه این شبیه سازی ها در طراحی معماری کجا می تواند باشد.

خیلی ها پاسخ را در این می بینند که نرم افزارهای شبیه سازی بهتر بشوند و ساده تر اما من فکر می کنم که معمارها باید برای این امر آموزش ببینند. درونی سازی مفاهیم خیلی مهم است. یعنی شما باید به این حد از مهارت برسید که این مفاهیم را مثل سایر مفاهیمی که می توانید به صورت جانبی در هنگام طراحی در نظر داشته باشید به صورت طراحانه به کار بگیرید وگرنه یهو می بینید که طراحی از دست رفت شبیه سازی هم به جایی نرسید! اینگونه! حالا باز هم سعی می کنم در این باره بنویسم...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۳
تگ های این مطلب :سالگرد و تگ های این مطلب :معماری و تگ های این مطلب :شبیه سازی


از چه نرم افزارهای شبیه سازی استفاده کنیم؟ (قسمت دوم)

اگر قسمت اول را نخوانده اید، همچین چند مطلب پایین تر می توانید پیدایش کنید و بخوانید (اینجا). فرض دیگر این است که شما آن فصل پایان نامه من را که نرم افزارها را دسته بندی کرده ام دیده اید و تفاوت شبیه سازی انرژی و نور را متوجه اید. پایان نامه را می توانید اینجا پیدا کنید و اما:


شبیه سازی انرژی:

برای شبیه سازی انرژی تا خدا بخواهد نرم افزار هست. من شخصا از EnergyPlus استفاده می کنم. مثل خیلی از نرم افزارهای پدر و مادر دار دیگری که معرفی خواهم کرد مجانی است و می توانید از اینجا دانلود کنید. تنها مساله اش این است که اینترفیس ندارد. (یا خدا! حالا کی می خواهد بگوید اینترفیس کی بود؟ حالا این چند خط را تا آخر بخوانید تا من ایده ای در این باره به نظرم برسد که چگونه اینترفیس را باید توضیح بدهم. من تجربه های شکست خورده در زمینه توضیح اینترفیس به زبان انگلیسی زیاد داشته ام اما اخیرا احساس می کنم که در این زمینه پیشرفت قابل توجهی کرده ام!)

به هر حال اینترفیسی که من پیشنهاد می کنم OpenStudio است که خودش یه پلاگین برای SketchUp. این اینترفیس مجانیه که اصولا برای اینترفیس ها امر عجیبی محسوب می شه. هنوز در مراحل شکل گیریه و یه کم لم داره کار کردن باهاش که من این رو هم دوست دارم شخصا. یعنی طوری نیست که شما هر کاری بکنید یه جواب بی ربطی تولید کنه براتون... من می دونم آدمهای باهوشی روی این پروژه کار می کنن و می دونن که چه کار می کنن. مثلا از جمله کارهایی که دارن انجام میدن الان اینه که یک سری اسکریپت Ruby هم نوشتن که کارهای بامزه ای می کنه از جمله این که مدل انرژی رو به مدل شبیه سازی نور تبدیل می کنه. یعنی OpenStudio خودش می تونه اینترفیس برای شبیه سازی نور هم باشه اما باید اول مدل انرژی تون رو تمام و کمال داشته باشید.(اینترفیس در اینترفیس شد یک جورهایی الان من نگرانم که کسی به خاطر این که نمی دونه اینترفیس چیه به حالت "دیدمش و دید" مرا دچار نشه! اگر الان فکر می کنید که نیاز دارید بدانید که اینترفیس چیست بروید آخر این متن...)

اینترفیس دیگه ای که برای شبیه سازی انرژی هست و از مرز پرگهر و چین و برخی دیگر از ممالک دنیا که بگذریم باید برایش پول بدهید DesignBuilder. مدلسازی در DesignBuilder به مراتب ساده تره اما من خیلی از این اینترفیس به دلایل گوناگون به جز این که باید پول بدی خوشم نمیاد. ساده ترینش اینه که حتی در مواردی که کراش می کنه هم به شما یه نتایجی میده! یا این که وقتی یه حجم gbXML رو وارد می کنید تمام ارتفاع ها رو مشابه هم می کنه. کلا هم باید حواستون باشه که خروجی هایی که می گیرید با خروجی های اصیل انرژی پلاس تفاوت هایی دارند (اینجا رو ببینید). البته یک مزیت اساسی هم دارد که امکان شبیه سازی همزمان CFD و انرژی است که فکر نمی کنم برای کسانی که می خواهند شبیه سازی را شروع کنند خیلی مهم باشد اما از آن چیزهایی است که کم کم مهم می شود. (این که CFD کی بود این وسط را بعدا می گویم یا نه اصلا! فرض بر این است که شما پایان نامه را خوانده اید پس می دانید CFD چیست... حرفمو پس می گیرم!)

به جز این ها مثلا IES-VE هم هست که من خیلی تجربه کار کردن باهاش رو برای شبیه سازی انرژی ندارم و نظر قابل توجهی هم در این زمینه ندارم... (من اگر در اروپا بودم در استفاده از نرم افزار ESP-r شک به دل راه نمی دادم. برمی گردد به داستان یک عشق قدیمی!)

شبیه سازی نور:

در شبیه سازی نور هم نرم افزارهای متنوعی وجود دارند ولی نرم افزاری که تقریبا پایه همه نرم افزارهای دیگر شبیه سازی نوره RADIANCE. RADIANCE اصولا برای شبیه سازی نور در یک لحظه معین نوشته شده است. یعنی مثلا اگر شما بخواهید بدانید روشنایی داخل همین اتاقی را که الان در آن نشسته اید و دارید این مطلب را می خوانید در اول فروردین در ساعت 8:44 دقیقه به وقت محلی که امسال لحظه تحویل سال بود چگونه است کارتان با ریدینس راه می افتد اما حالا اگر بخواهید بدانید در کل سال چه اتفاقی می افتد در صورت استفاده از RADIANCE باید یک عمری منتظر بمانید و بعد مجبورید که وضعیت آسمان در هر لحظه از سال رو از داده های آب و هوایی برای ریدینس تعریف کنید. از آنجایی که زحمت می شد برای دوستان و خوب این آخه چه کاریه نرم افزار دیگری به نام DAYSIM بر پایه RADIANCE نوشته شده است.

استفاده اصلی DAYSIM برای شبیه سازی سالیانه روشنایی با استفاده از داده های آب و هوایی است و تفاوت اصلی در بالا بردن سرعت محاسبات نسبت به RADIANCE در ساده سازی گنبد آسمان و محدود کردن تعداد پرتوها برای ray-tracing است. مورد خاص دیگری که در این نرم افزار وجود دارد الگوریتم پیش بینی رفتار ساکنین ساختمان است. یعنی این که با توجه به میزان شدت نور دریافتی کاربران در چه زمانی از روشنایی مصنوعی استفاده خواهند کرد یا پرده ها را پایین خواهند کشید و موارد مشابه.

اینترفیس هایی که من پیشنهاد می کنم DIVA ست و ECOTECT. مزیت DIVA علاوه بر این که مجانیه اینه که به عنوان پلاگین برای راینهو نوشته شده. برای همین شما می تونید شبیه سازی رو برای همون مدل معماری با اندکی آماده سازی مدل انجام بدید و نتایج رو هم همونجا ببینید. یه مزیت دیگه هم اینه که DIVA یه سری کمپوننت برای grasshopper هم داره که خوب این انجام شبیه سازی ها رو به صورت پارامتریک هم ممکن میکنه. تا یادم نرفته اینکه گروه DIVA دارن یه کمپوننت هم برای انرژی پلاس دارن می نویسن که الان در مراحل اولیه است به نام viper و من شخصا به خاطر محدودیت هایی که داره خیلی ازش استفاده نکردم و نظر خاصی ندارم. (یعنی واقعیت اینه که یه بار یه اتاق رو باهاش ران کردم و بعد اینقدر محدودیت داشت که اون زنبورعسل رو که الان اسمش رو به caterpillar تغییر دادم رو نوشتم. اما من مطمئنم با پولی که پشت این پروژه هست و تیمی که روش کار می کنن در آینده نزدیک چیز قابل قبولی ازش درمیاد.)

به هر حال شبیه سازی نور با فاصله قابل توجهی آسان ترین شبیه سازی هاست چه از نظر مدلسازی و چه از نظر آماده کردن مدل و چه از نظر خوندن نتایج. اگر می خواهید شبیه سازی را شروع کنید از شبیه سازی نور شروع کنید کلا و به عنوان اولین مطلبی که می خواهید بخونید دو فصل اول خودآموز DAYSIM رو بخونید.


  ( با همه توانایی هایی که ریدینس دارد اصولا چون از روش پرتوافشانی معکوس ( الان من سعی کردم reversed ray-tracing رو ترجمه کنم) استفاده می کند برای شبیه سازی برخی از ایده ها مثل light-tube (این یکی رو دیگه به شلنگ نور و ریسه نور و اینها ترجمه نکردم) محدودیت هایی داره.)


خوب از آنجایی که تا اینجا هم خیلی طولانی شد، اینترفیس و شبیه سازی جریان هوا (باد) می ماند برای قسمت بعد! من کلی ایده مسخره در زمینه تعریف ساده اینترفیس و اهمیت آن در زندگی به ذهنم رسید که حالا ماند برای بعد اما به هر حال برای شمایی که می خواهید بدانید GUI یا Graphical User Interface به نقل از ویکیپدیا می شود این.

 

پ.ن. باورم نمی شه که بالاخره این رو نوشتم! هووووووووهووووووووووو! :)

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۳
تگ های این مطلب :معماری و تگ های این مطلب :معماری سبز/ پایدار/ همساز با اقلیم و تگ های این مطلب :شبیه سازی


الان این ویدئو رو در ایران می تونید ببینید؟

برای اون دوستانی که گفته بودن نمی تونن ویدئوها رو ببینن من دوباره اون ها رو اینجا آپلود کردم. امیدوارم این سایت فیلتر نباشه:

این همونه ایه که میخواستم اسمش رو بزارم زنبورعسل:

اینجا

این هم دو تا ویدئوی مربوط به این پست قدیمی تر که مشکل مشابه رو داشت...

این و این یکی

 

باید این پست رو برای ارسال کنم خدائیش!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٩
تگ های این مطلب :معماری و تگ های این مطلب :معماری سبز/ پایدار/ همساز با اقلیم و تگ های این مطلب :شبیه سازی و تگ های این مطلب :از ینگه دنیا نوشته ها


از چه نرم افزارهای شبیه سازی استفاده کنیم؟ (قسمت اول)

* من فکر می کنم بارها به این سوال بالا به انواع زبان زنده دنیا جواب داده باشم. دلیل این که پستی در این مورد ننوشته بودم بیشتر از تنبلی این بود که بهترین جواب این سوال دو کلمه است و همان دو کلمه نوشتن جواب را سخت می کند. پاسخ این است که : "بستگی داره!" و البته پاسخ کامل تر این است که "خوب به خیلی چیزها بستگی داره!"

* اما به چه چیزهایی بستگی دارد؟

خوب این هم جوابش دو کلمه است: "خیلی چیزها!" اما دو تا از مهم ترین هایش این است که چه نوع شبیه سازی، برای چه هدفی می خواهید انجام دهید؟ یعنی می خواهید میزان دسترسی به نور طبیعی در یک کلاس از یک مدرسه در یک لحظه از سال را بینید یا میزان مصرف انرژی سالانه یک خانه را بررسی کنید؟ برای طراحی می خواهید استفاده کنید یا برای بهسازی عملکرد حرارتی (energy retrofit)؟ و الی آخر...

این هایی که این پایین می نویسم نرم افزارهایی که عموما برای هر کدوم از انواع شبیه سازی ها ازشون استفاده میشه و البته که برای هر کدوم از کارهایی که می کنید ممکنه نرم افزارهای دیگه ای هم باشه که گزینه بهتری باشه.

اگر دوست دارید که ببینید چه بساط در همیه این انواع و اقسام شبیه سازی ها اینجــــا رو بنگرید و یا فصل سوم از پایان نامه ارشد من رو یه نگاهی بندازید (اگر اشتباه نکنم! یادم نیست سوم بود یا دوم): ایـــنجا!

من برای خودم دسته بندی خودم رو دارم که نرم افزارها رو بر اساس همون پیشنهاد می کنم. دسته بندی های دیگه هر کدوم برای خودشون دلیل خودشون رو دارن....

و اما اصل مطلب می ماند برای پست بعدی که همین الان خواهم نوشت اما از آنجایی که ایمیل داشته ایم که طولانی ننویس و اینا و من آخر آدم مشتری مدار هستم این ها را در دو پست جداگانه می نویسم.

اینجا می شود پایان قسمت اول...

(قسمت دوم را اینجا بخوانید!) -- قسمت دوم در اثر اصابت دست من به کلید برگشت پرید و این پرشین قشنگ در تمام این مدت یک خطش رو هم ذخیره نکرده بود!  کم کم اش رفت برای یک هفته بعد... :(

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
تگ های این مطلب :معماری و تگ های این مطلب :معماری سبز/ پایدار/ همساز با اقلیم و تگ های این مطلب :شبیه سازی


اسمش رو می خوام بزارم زنبور عسل!

نیست که از این گل می پره به اون گل و اینا...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
تگ های این مطلب :معماری و تگ های این مطلب :معماری سبز/ پایدار/ همساز با اقلیم و تگ های این مطلب :شبیه سازی و تگ های این مطلب :از ینگه دنیا نوشته ها


این داستان واقعی است...

یکی از مدیر تیم های طراحی که یک آقایی ست حدودا 60 ساله است برای ارائه یکی از پروژه ها رفته بوده دوبی. تو فرودگاه موقعی که می خواسته بارش رو برداره، بسته ماکتی که دستش بوده می خوره به یک خانم عربی و اون خانم به شدت احساساتی میشه و شروع می کنه به داد و بی داد که مردیکه غربی و از این حرفا... در حدی که پلیس فرودگاه میاد ببینه چی شده!

بعد در چنین شرایطی این پشت سر هم می گفته خانم شما اشتباه می کنید. من یک مرد همجنس گرا ام! من یک مرد همجنس گرا ام!*

شما تصور بمانید این صحنه را در آن فرودگاه اسلامی و رحمه ا... و برکاته =))

پایان خطبه

I'm gay*

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
تگ های این مطلب :واگویه ها و تگ های این مطلب :متفرقه و تگ های این مطلب :از ینگه دنیا نوشته ها


داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی...

 

اینطوری خلاصه...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥
تگ های این مطلب :معماری و تگ های این مطلب :سانتیاگو کالاتراوا و تگ های این مطلب :از ینگه دنیا نوشته ها


حالا این شد دو تا کریستمس

فکر کنم این اتفاق می تواند هر سال که من اینجا باشم بیفتد که در شام کریستمس از من بپرسند شما/تو در ایران کریستمس را چه می کنی/د و من بگویم من می روم سر کار! و این ها چشمهایشان گرد بشود که شما خیلی کار می کنید پس!... بله ما کریستمس را که کار می کنیم هیچ تازه به جای دو روز فقط یک روز در هفته را تعطیلیم. :)) خلاصه باید توضیح بدهم که یک جاهایی هست در دنیا که کریستمس در این حد و حدود است که مجری اخبار ساعت 9، یک بار و پیش از آغاز اخبار میلاد مسیح را تبریک می گوید و مردم فردا می روند سرکار و قدیم ها جمعه اش کارتون عمو اسکروچ پخش می شد...

بعد هم یک خطبه در زمینه این که ما خود تقویم ایم اصلا و سال نو اول بهار است و اونصد سال اینطوری بودیم و همین اواخر خیام رفته بود اصفهان و نشسته بود برای خودش اسطرلاب به دست ستارگان را رصد کرده بود... بعد این که ما روزهای شروع و پایان ماه هایمان بر فصل ها منطبق است نه که همینجوری باشد که ترمی را که وسط زمستان آغاز می شود را بگوییم ترم بهار... بعد یک نفسی می گیرم و می گویم که در ضمن اصلا در فارسی کریسمس "ت" ندارد که شما هی میگویید کریستمس! کریستمس! اما این یکی را ایرادی ندارد هر جور که شما راحتید... ؛))

به هر حال فردا دارم میروم دیدار یک عشق قدیمی و این جاست که شاعر یک چیزهایی می گوید...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤
تگ های این مطلب :واگویه ها و تگ های این مطلب :از ینگه دنیا نوشته ها


سلام آقا طیب!

مسعود جان سلام،

نوشته ات را خواندم. کوتاه بود اما کلی طول کشید. عین این نامه هایی که روی کاغذ می رسد دست آدم ها خواندمش. یک کمی اش را خواندم، بعد گذاشتمش بماند رفتم پی کارم عین نامه ای که باز کرده باشم گذاشته باشمش لب طاقچه... بعد دوباره برگشتم بقیه اش را خواندم. مزه مزه کردمش. دوستش داشتم که برای من بود. صدایت می آمد توی گوشم توی هر خطش... خواستم بگویم ممنون!

نمی دانم چرا اما من دور بودن را احساس نمی کنم. هنوز هم انگار که همین دیروز باشد که آمده باشم اینجا و فردا هم اگر بخواهم بیایم می توانم بروم ترمینال و اتوبوسی پیدا کنم و برگردم بیایم... شاید اینقدر که زندگی من شامل خودم می شود و یک مونیتور. این دلتنگی را که می گویید و می گویی نمی دانم کجای نوشته هایم هست اما هست لابد که می گویید... برای من همه آدم هایی که در زندگی ام بوده اند هنوز هستند... همانطوری! شاید یک نوع بیماری باشد اما هست...

من برای این که دلتنگ آدم ها شوم خیلی باید کار کنم روی خودم. برای من همینی که می دانم اگر هر وقت ببینمت یک ساعت می توانیم حرف بزنیم و بخندیم کافیست که شاد باشم. به این که رفیق هایی دارم که برای ماندنشان توی ذهنم نیازی به هر روز دیدنشان ندارم خوشحالم. از آن هایی که هر وقت ببینمشان انگار همین دیروز با هم حرف زده باشیم. طوری ریشه کرده اند توی وجودم که یک نمه باران بزند گل می کنند و همین کافیست. من با تعاریف معمول رفیق باز نیستم. این را خوب می دانم... اما می دانم که به هر دلیل با تعاریف خودم رفیق خوب کم نداشته ام.

می دانی مسعود! باورت نمی کنم که بتوانی آنی بشوی که می گویی. اگر آنی بودی که می گویی دیگر دلیلی نبود که آن طوری توی وجودت بزند بالا که بخواهی بگذاریش توی بلاگت. تقصیر من و تو نیست اما!

باید به ما یاد می دادند که متنفر شویم به جای این که حرص بخوریم... دروغ بگوییم جای آن که بخواهیم راستش را فریاد بزنیم... رد بشویم جای این که ببینیم... یاد ندادند نتیجه اش شد این. این که شده ایم هر کداممان یک پا رَپِر برای خودمان. بداهه نواز در دستگاه داد و بیداد...

یک جورهایی فقط احساس کرده بودم که نوشته ات پر است از نفرت نه گلایه... و این بود که نوشتم برایت وگرنه من که به شهادت نوشته های این وبلاگ خودم پیغمبر غر زدن هستم غلط کنم مثل تویی را که عمری حق عاشقانه نویسی به گردن همه خوانندگانت داری منع رطب کنم. ترسم از این بود که آنهایی که نوشتی از جنس نفرت باشد که نبود. دم و بازدمت گرم  باشد و سرت خوش!... همین!

مصطفی

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧
تگ های این مطلب :واگویه ها و تگ های این مطلب :از ینگه دنیا نوشته ها


کار نامه --> اسم و فامیل

من تو دفتر سه تا سرپرست دارم یکی از یکی جالب تر... یکی به خاطر اینکه کلا مشاوره طراحی همساز با محیط می دم به گروه های مختلف طراحی و این زیر نظر "کریس" که مسئول sustainability می شه مسئول من. بعد چون تیمی که به عنوان معمار باهاشون کار می کنم تیم طراحی شهریه یه سرپرست طراحی شهری دارم "پیت" و یه مسئول طراحی معماری "دنیس". "پیت" کلا اما با تجربه تیم محسوب می شه و حرف آخر رو بعد از همه حرفا میزنه.

این آدم از اونایی بود که از روز اول که دیدمش معلوم بود که "از برادراس!". کلا از اون هایی که از هیچ فرصتی برای سر به سر ملت گذاشتن غافل نمی مونه و خوب ما کلا بزنم به تخته بساط خنده مون هر روز برپاست! من از دست این کلی مثل های مسخره این ها رو یاد گرفتم. کلا از اینایی که خیلی اصطلاحات مخصوص به خودش داره وقتی صحبت می کنه.

 

یک

این هفته اومده میگه مصطفی یه خبر خوب دارم برات! با از این لبخندای بامزه که یعنی الان یه چیزیش میشه!

- می گم چی؟

+ ما از هفته بعد یه معمار جدید ایرانی داریم استخدام می کنیم برای دو ماه! :)

- چه خوب! من می تونم فارسی صحبت کنم بعضی اوقات که یادم نره!

+ اسمش "ماز"ه... [از ضمیر مونث استفاده می کنه] و خیلی هم بااستعداد به نظر میاد و قراره به تیم ما هم اضافه بشه!

- :)) باشه. گرفتم! دستت درد نکنه اما "ماز" اسم آقایونه به فارسی!

+ جدی!؟... میره رزومه اش رو نگاه می کنه و می گه: کاملش اینه "مازوماه؟" یا یه چیزی تو این مایه ها!

- :))

 [شما بخونید معصومه]

دو

اسمش رو می نویسه Qi. بعد خودش می خونه "چی". موقعی که به تیم اضافه شد پیت رفته بود برای جلسات با کارفرما و دنیس اسمش رو شنیده بود "شی" که خوب ضمیر سوم شخص مفرد مونث در زبان انگلیسی است همون "او" ی خودمون. حالا مکالمه تلفنی پیتر با تیم رو داشته باشید. (من یه قسمت هایی رو مجبورم به هر دو زبان بنویسم و فارسی اش رو هم طوری ترجمه کنم که اصل ماجرا درک بشه)

+ خوب! جلسه خوب بود و ما تایید فلان و بهمان رو گرفتیم و ... دو تا از دیاگرام های مقطع رو فکر کنم باید با توجه به این مساله عوض کنیم. دنیس کی میتونه این کار رو بکنه؟

- فکر کنم "او" بتونه.

I think "Qi" can do that

+ کی؟ آنا؟

who? Ana

- نه! "اون"

no! Qi!

+ اون کیه؟

who is she?

- اون "اون"ه. یعنی "اون" اسم کارآموز جدیده که به تیم اضافه شده!

Qi is she... Qi is the name of the new intern who joined us two days ago

+ آها. که این طور.

 

پ.ن: دقت کردین که کلا تیم ما همه در حال رفت و آمدن! نمی دونم چرا کلا همیشه این بساطا می خوره به تور ما. تیم بغلی 5 تا آدمن همه اش هم همون 5 تا آدمن!... این دوشنبه فکر کنم تیمشون منفجر باشه با این جمله ای که نوشتم الان!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠
تگ های این مطلب :واگویه ها و تگ های این مطلب :متفرقه و تگ های این مطلب :از ینگه دنیا نوشته ها


امروز فهمیدم...

من سر جلسه که می شینیم تو ذهنم به انگلیسی فکر می کنم اما لهجه انگلیسیش کاملا فارسیه!... یعنی با لحن فارسی کلمات انگلیسی رو می چینم بغل هم... اسمش رو گذاشتم لهجه ذهنی! :))

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦
تگ های این مطلب :واگویه ها و تگ های این مطلب :متفرقه


کار نامه - یک

نوشته های تحت عنوان "کار نامه" نقل ماجراهای محیط کار و هم کاران خواهد بود:

بر. صندلی پشتی من می نشیند و کلا آدم قابل تاملی است. این دو نمونه از احوالات ایشون...

1. بر. و تغییرات آب و هوایی

- باید از این به بعد بیشتر بشینم تو لابی. کارت ویزیتم رو هم بیارم.

+ چرا؟

- زمستون نزدیکه دیگه!

+ چه ربطی دارن اینا به هم؟

- خوب تابستون که میشه هوا خوبه آدم می خواد آزاد باشه با دوست دخترت به هم میزنی اما زمستون هوا سرده آدم می پکه تنهایی اینه که باید یکی رو پیدا کرد!

+ :))

2. بر. و کارشناسی ورزشی

- می دونی چرا بیس بال اینقدر حوصله سر بره؟

+ نه! اما موافقم که خیلی رو اعصابه.

- چون شاید تنها ورزشیه که وقتی تو حالت دفاعی نمی تونی امتیاز کسب کنی و هیچ راهی هم نداره که یه بازیکن اشتباهی برای تیم حریف امتیاز کسب کنه!

+ قبلا بهش فکر کرده بودیا؟

- نمی دونم! اما می خواستم یه دلیل منطقی براش پیدا کنم!

3. م. و اعتماد به نفس

م. کلا از نظر تیپ و قیافه من را یاد فرزین می اندازد. دیگر همه کسانی که اینجا را می خوانند باید بدانند که من هر جا که میروم با مسئول کامپیوتر روابط منحصربفردی به هم می زنم و کلا ماجرا داریم با هم.

من اینجا یه سیستم راه انداختم که هر کسی یه بچ فایل کوچیک رو رو کامپیوترش ران کنه من می تونم از سیستمش استفاده کنم برای شبیه سازی ها. بعد کامپیوتر خودم چک می کنه هر نتیجه ای رو که حاضر باشی کپی می کنه فایل بعدی رو می فرسته... خوبی سیستم اینه که یه جوری طراحی شده که اگر یکی از کامپیوترها هم کراش کنه بقیه به کار خودشون ادامه میدن و کلا مشکل عظیمی پیش نمیاد. بعد مثلا من این رو هم پیش بینی کردم که اگر کسی وسط ماجرا اضافه شد بشه از سیستم اون هم استفاده کرد. خلاصه فکر همه جا رو کرده بودم جز این که سیستم خودم دم به دقیقه هنگ کنه و صفحه آبی بهم نشون بده.

امروز روز تعطیل رفتم که نتایج دو روز رو ببینم چی شده می بینم کامپیوتر هنگ کرده. بهش ایمیل زدم که سیستم من هنگ کرده دو روز عقب افتادم فعلا!

ایمیل زده که خیلی عجیبه! باید یه نگاهی بندازم!... یه جوری که یعنی از این ماجراها ما نداریم اینجا و معلوم نیست تو چی می کنی!؟

حالا من رفتم چایی برا خودم درست کنم و ببینم که چه خاکی باید بر سرم بریزم دیدم که کامپیوتر خودش هم هنگ کرده صفحه آبی بالاست! ایمیل زدم که یه چیز عجیب تر! کامپیوتر خودت هم آبی بود الان! اون رو هم یه بررسی بکن!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸
تگ های این مطلب :واگویه ها و تگ های این مطلب :از ینگه دنیا نوشته ها و تگ های این مطلب :متفرقه


به عبارتی می شود 364 روز و 12 ساعت و ...

فکر می کنم بعضی از این ها را در خواب دیده بودم. همین تصویر هفته پیش را که نشسته بودم توی دفتر و این آقای بغل دستی (مسئول پروژه را می گویم) همین حرف ها را می زد که چه ها و چه ها. یا آن یکی را که من نشسته بودم کنار رودخانه و باد آرام آرام میامد و آب موج های ریز ریز داشت و نور ساختمان ها هی تلو تلو می خوردند روی آب ...

این ها که هست بیشتر مطمئن می شوم که شاید چاره ای نداشتم مثل خیلی های دیگر از هم نسلانم جز این که این را تجربه کنم. این که فردا نگویم می شد و امتحان نکردم. هنوز دلیل درستی برای این حرکتی که پارسال کردم و پاشدم آمدم اینجا ندارم... مثل همه انتخاب های دوگانه زندگی هیچ وقت نخواهم فهمید که کدام می توانست بهتر باشد. این که می ماندم و آنچه را که آرام آرام (خیلی هم آرام نبود البته) ساخته بودم ادامه می دادم  و شروع می کردم به ریشه دواندن و خو گرفتن یا این یکی بهتر است که حالا آمدم اینجا و با دو چمدان نیمه باز زندگی می کنم...

بله! الان دیگر می توانم به وقت محلی اعلام کنم که 365 روز پیش در چنین روزی من بعدازظهر یازدهم سپتامبر در سالگرد پایین آمدن برج های دوقلو وارد فرودگاه جان اف کندی در نیویورک شده بودم و در جواب آن آقای ظاهرا خیلی جدی که می خواست بداند من چرا با این که از سفارت آمریکا در آنکارا وقت اضطراری داشتم رفته بودم کابل گفتم که آنکارا سفارت شلوغ بود و من حوصله جاهای شلوغ را ندارم (از جاهای شلوغ خوشم نمی آید). در ضمن من همیشه دوست داشتم افغانستان رو هم ببینم که این بهترین فرصت بود برای همین حتی زمینی برگشتم...

آن موقع که این حرفا را میزدم فکر می کردم که یکسال بعد را برگشته باشم ایران و بروم از آدم هایی که شرط بسته بودم باهاشان که برمیگردم شام بگیرم اما خوب به هر حال گویا من شرط ها را تا چند ساعت دیگر به همه دوستان می بازم و خلاص!

دیگر عادت کرده ایم که "پلانی" برای زندگی نداشته باشیم دلخوشیم به همین "مقطع" های خوب، تا چه خوابی دیده باشند برایمان.

 

 پ.ن.1: من کلا شادم ها! نمی دانم چرا وقتی می نویسم غمگین در می آید!

پ.ن.2: اگر پیش خودتان فکر می کنید یارو در فرودگاه حتی یک مقدار اندکی طبع طنز داشت اشتباه می کنید! ما را فرستاد بخش سوالات بیشتر و من آنجا کلا از خجالتشان درآمدم. مثلا قدم را به فوت گفتم دقیق نمی دانم باید حدود 6 فیت باشد (7-8 سانتی بلندتر از اینی که هستم می شود)! در حدی که یارو گفت وزن رو به کیلوگرم بگو من خودم تبدیل می کنم!

پ.ن.3: مگر می شود آدم بداند که مادرش وبلاگش را می خواند و وبلاگ ننویسد!... اینطوری!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠
تگ های این مطلب :واگویه ها و تگ های این مطلب :متفرقه و تگ های این مطلب :از ینگه دنیا نوشته ها


آنچه شما خواسته اید: پایان نامه های من آنلاین + چی شد که اینجوری شد؟

آپلود کردن پایان نامه ها و گذاشتن لینکشون اینجا از اون کارهایی بود که از مدت ها قبل در ذهن من بود که انجام بدهم اما هیچ وقت نشد تا الان. امیدوارم لااقل به درد دوستانی که میگویند می خواستند پایان نامه ها را بخوانند و به هر دلیلی نشده است بخورد.

من به اندازه کافی از محدودیت های اطلاعات در آن مملکت کشیده ام و می دانم که بعضی اوقات تعداد نامه هایی که برای رفتن داخل یک کتابخانه و کپی گرفتن از چهار صفحه یک پایان نامه نیاز است آدم را کلا از خواندن آن منصرف می کند. از طرف دیگر می دانم که خطر این که پایان نامه آدم با تغییر جلد در جای دیگر دیده شود در مملکتی که در میدان انقلابش روبروی دانشگاه مادرش در روز روشن پایان نامه می فروشند و مقاله تولید می کنند وجود دارد اما من ترجیح می دهم که سمت خوب ماجرا را ببینم و فکر کنم لااقل نسل جوان تحصیلکرده آن مملکت به حدی رسیده است که بدانیم چطور می توانیم خشت روی خشت بگذاریم و به مالکیت معنوی دیگران برای کاری که کرده اند احترام بگذاریم... یعنی خوشبینی در حد تیم ملی!

هر دو این پایان نامه ها الان دیگر تا حدی قدیمی محسوب می شوند و خوب الان من هرکدام را که نگاه می کنم می بینم که می تواند یکجوری دیگری باشد یا کلا بعضی جاها به نظرم غلط میاد که فکر می کنم طبیعت ماجرا هم همین باشد.

لینک های هر دو را در این صفحه جدید وبلاگ به نام پایان نامه ها گذاشته ام و اما توضیحاتی پیرامون هر کدام از آن ها:

پایان نامه کارشناسی من با عنوان "طراحی هشت واحد مسکونی در بافت قدیم یزد؛ گامی به سوی همساز با محیط" پاسخی بود به دغدغه آن زمان من برای یافتن پاسخی برای کنار هم نشاندن طراحی معماری و طراحی همساز با محیط با نگاهی به باززنده سازی مفاهیم معماری سنتی ایران. آن موقع دغدغه اصلی من این بود که چگونه می توان الگوهای معماری همساز با محیط را بر الگوهای رفتاری منطبق کرد. دکتر حریری استاد راهنمای پایان نامه من بودند و فکر کنم ایشان به اندازه کافی معرف حضور باشند که نیازی نباشد من حرفی بزنم.

نقطه قوت اصلی این پایان نامه برای من روند جسورانه و متمرکز در پرداختن به یک دغدغه ی مشخص است. از این هایی که اینقدر درگیر یک مطلب می شوید که اصولا به این که راههای دیگری هم وجود دارد اهمیتی نمی دهید! خوب همین هم می تواند ایراد اصلی این پایان نامه باشد. من شخصا این روزها طراحی همساز با محوریت یک راه حل (مثل بادگیر یا حیاط مرکزی) را به جای پرداختن به یک مفهوم (تهویه طبیعی، شکل دهی پروخالی) نمی پسندم. فکر می کنم باید به جای این سوال که "بادگیر امروزی چگونه باید باشد؟" می توان پرسید "با چه روش هایی و تا چه حدی می توان از تهویه طبیعی برای تامین آسایش در شرایط آب و هوایی یزد و درنظر داشتن استانداردهای آسایش حرارتی امروز بهره برد؟" و الی آخر.

این نسخه ای که اینجا هست همه نقشه ها را ندارد. من نتوانستم پی.دی.اف نقشه ها را پیدا کنم و فرصت و همت پیداکردن فایل کد و تبدیل آن ها به پی.دی.اف را هم الان ندارم. شاید بعدا داشتم! این بود که یک گزیده از مدارک طراحی را که نمی دانم برای کجا آماده کرده بودم پیدا کردم و گذاشتم. در ضمن این نسخه با آنی که می توانید در کتابخانه هنرهای زیبا یا کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران پیدا کنید فرق می کند. از آنجایی که مدیر گروه آن زمان هنرها حاضر نشد پایان نامه من را با تعداد صفحات بیش از حد مجاز بعد از این که همه چیز تمام شده بود و من دفاع هم کرده بودم قبول کند و من هر چه کردم نشد مجبور شدم فاصله خط ها رو کم کنم و یکی دو قسمت رو حذف کنم و یه سری عکس و نقشه و این ها گم شد در آن میان اما تعداد صفحات کم بود و احتمالا جای کمتری می گرفت که خوب این از همه چیز مهمتر بود در آن زمان!

لازم به ذکر است که آن سال ها هنوز بازار این رویکرد در معماری داغ نبود و یکی از اساتیدی که این روزها درباره معماری همساز با محیط سخنوری فراوان می نمایند به بنده فرمودند که تو می خوای طراحی کنی و کانسپت بدی یا می خوای تعداد پره های رادیاتور تو اتاق ها رو بشمری؟!!... جهت استحضار و اندکی غرولند!

پایان نامه کارشناسی ارشد در واقع پاسخی است برای سوالی که پاراگراف نهایی پایان نامه کارشناسی بود. اینکه آیا این طراحی ها کار می کنند یا یک سری فلش قرمز و آبی اند؟! من همان موقع کاملا حس کردم که این معماری همساز با محیط چقدر میتواند فریبنده باشد. یعنی از هشت واحدی که من طراحی کرده بودم اگر هم قرار بود کار کند یکی دو تا کار می کرد.

اگر آن بادگیر/گلخانه برای واحد یک که خیلی عریض و طویل است کار کند خانه هشتم باید بشود سیبری و برعکس! این بود که من دنبال ابزاری بودم که بفهمم این ایده های همساز با محیط تا چه حد کار می کند و این ما را کشاند به این پایان نامه.

اسم این پایان نامه چهار پنج باری تغییر کرد و کلا من همواره در حال خوردن به در و دیوار بودم و روند در مایه های داستان مولانا بود که یک اتاقی بود و تاریکی و هربار ما یک قسمت فیل را می دیدم و طول کشید تا بفهمیم که سر و ته این دنیای شبیه سازی کجا هست اصلا... و این مطلب اینقدر مهم بود که منی که عموما تاریخ و این ها یادم نمی ماند هنوز یادم هست که چه روزی از فروردین ماه بود که من لنگ یافتم یافتم در دست در خانه می چرخیدم... این موضوع هنوز هم موضوع جدیدی در سطح بین المللی محسوب می شود. سه چهار سال قبل که سوال ها در این حد بود که اصلا این که می گی یعنی چی؟ به همین دلیل خیلی از موارد در این چند سال دچار تغییرات ماهوی شده اند و خیلی از آن چیزهایی که در آن پایان نامه پیشنهاد بودند الان عملی شده اند و هستند!!

لازم به ذکر است که یکی از داورها در روز دفاع به من گفت که چنین موضوعی از 25 سال قبل از آن سال (29 سال از الان) در دانشگاه شهید بهشتی کار شده است و خوب من که هنوز نفهمیدم که 29 سال پیش با کدام کامپیوتر کلا این کارها را می کرده اند با نرم افزارهایی که نبود. اما شاید شما بخواهید بروید آن ها را هم پیدا کنید و بخوانید!... خوب این هم غرولندی به جان این یکی دانشگاه و جهت استحضار!

استاد راهنمای من برای این پایان نامه که در نهایت "به کارگیری نرم افزارهای شبیه ساز رایانه ای در طراحی معماری؛ گامی به سوی معماری همه جانبه نگر " نام گرفت خانم دکتر طاهباز بودند و استاد مشاور هم دکتر اصفهانیان از اساتید دانشکده مکانیک دانشگاه تهران بودند.

این پایان نامه خیلی جاهایش در زمینه ترجمه علنا می لنگد هر چند من تمام تلاشم را در آن زمان کرده بودم. یک جاهایی هم هست که من اشتباه فهمیده بودم آن موقع اما کلیت مطالب هنوز قابل بحث است و به خصوص لینک های زیادی دارد که می تواند به درد بخورد برای آغاز تحقیق های جدید.

فصل سوم به خصوص خیلی به درد خواهد خورد که ایده بگیرید که سر و ته ماجرا کجا بود در 4 سال قبل. فصل چهارم هم خیلی به درد بخور است در این زمینه که اگر خوب است پس چرا کسی استفاده نمی کند؟... بعضی از نمودارها و بحث های فصل به کارگیری شبیه سازی در طراحی را من هنوز برای سخنرانی ها و ارائه هایم استفاده می کنم و کلا بسیار مورد توافق است.

و در پاسخ به این که چرا بار سفر بستم باید بگم که من به دنبال فرصتی بودم که دغدغه هایی را که در پایان نامه کارشناسی ارشد در فصل به کارگیری شبیه سازی در طراحی معماری مطرح کرده بودم رو با عمق بیشتری دنبال کنم و خوب در این فرصتی که اینجا داشتم تا حد زیادی از به هم رساندن طراحی و شبیه سازی و کمک گرفتن از الگوریتم های ژنتیک در یافتن "پاسخی در خور" و در مدت زمان مناسب و با انعطاف پذیری لازم برای طراحی جواب گرفتم که در آن ویدئوهایی که لینکش را در چند تا پست قبل گذاشته بودم می توانید ببینید.

گفتم پاسخی در خور چون فکر می کنم معماری آن قدر شاخصه های غیرقابل اندازه گیری و تعیین کننده و محترم در کنار بحث های طراحی همساز با محیط دارد که گزینه بهترین مطلقی وجود ندارد اما گزینه های در خور اعتنا و گزینه های غیر قابل قبول داریم.

این روزها هم دغدغه ای که در کار حرفه ای دنبال می کنم این است که ماجرا را از پروژه های کوچک و متوسطی که خودم طراحی کرده بودم و یا پروژه هایی که دانشگاهی بود برسانم به پروژه های واقعی در مقیاس بین المللی در یک دفتر بزرگ. آنجایی که زمان ها و بودجه های پروژه ها مشخص و معلوم است و یک گروه دارند روی یک پروژه کار می کنند و خیلی هایشان کلا اهمیتی نمی دهند و تو نیستی که تصمیم نهایی را میگیری.

فکر می کنم که برای این کار باید بتوانی از یک سو این ماجرای شبیه سازی را آنقدر طراحانه مطرح کنی و سوالهایت را دقیق بپرسی و ابزار دقیقی را در زمانی منطقی و به صورت بهینه به کار بگیری که نتایجی داشته باشی کلا و از سوی دیگر آن قدر هم خودت معمار باشی و طراحی بلد که بتوانی گروهی را که متشکل از معمارهایی است که خیلی هایشان کوچکترین درکی از واقعیت مطالب هم ندارند (و به همین دلیل عموما خیلی هم فکر می کنند که می دانند) به سمت درست هدایت کنی و نتایج شبیه سازی را از یک سری تصاویر رنگی و عدد و رقم و نمودار کنار طراحی تبدیل کنی به جزئی از طراحی واقعی ای که ساخته می شود... فعلا که خیلی آسان نبوده است و می دانم که یک مقدار بلندپروازانه است اما حالا ما که همیشه در شرایط کاسه ماست به دست در مقابل اقیانوس در شرایط اگر بشه چی میشه بودیم این چند سال هم روش تا آدم بشویم!

من فکر می کنم آنچه این روزها به عنوان معماری همساز با محیط/پایدار در دنیا و بین معماران مطرح است بیشتر خنده دار است تا بخواهد امیدوار کننده باشد اما خوب این ها دلیل نمی شود که آدم دغدغه هایش را دنبال نکند. صد البته این حرف خیلی کلی است و من منکر تک و توک کارهای خوبی که به خصوص در برخی از کشورهای اروپایی ساخته می شود نیستم و آن ها سر جایش محترم!

امیدوارم این یک پست طولانی و عریض و طویل یه مقدار رنگ بوی معماری به این وبلاگ بدهد بعد از مدت ها! من کلا از ایده ها، ایمیل ها، ایرادهای دوستان درباره هرکدام از این سه تای بالا استقبال می کنم و خوب آدرس ایمیل من هم اینه:

Sadeghipour [at] gmail [dot] com

همینا دیگه. خوش و خرم!

 

پ.ن. سپاس ویژه از آقای امیرعلی که لطف کرد و در این شرایط همه جا فیلترینگ زحمت آپلود کردن پایان نامه های من رو کشید! به قول ارباب اصفهانیا می خوامت و خرجت می کنم! :)

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٥
تگ های این مطلب :معماری و تگ های این مطلب :معماری سبز/ پایدار/ همساز با اقلیم و تگ های این مطلب :پایان نامه و تگ های این مطلب :واگویه ها