خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

 

سلام!

 

یادم می آید از اولین باری که رفتم یزد و بادگیر هاش رو دیدم، اینکه این بادگیرها کار می کنند یا نه و اینکه چگونه کار می کنند شده بود برام دغدغه! من از بادگیر خوشم اومده بود، همینجوری! این قدر این کتاب سیری در معماری آب انبارهای یزد رو از کتابخونه گرفتم و برگردوندم اون چند صفحه مربوط به بادگیرش داشت کنده می شد که به عقلم رسید و من یک بار از اون صفحاتی که می خواستم کپی گرفتم. البته اون موقع دیگه تقریبا حفظ بودم همش رو!

 

خلاصه که گذشت و ما هرچه بیشتر می گذشت بیشتر حالمان گرفته می شد که چرا هیچ کسی نمی داند این بادگیرها بالاخره دقیقا چطور کار می کنند.کتابی که از بتل مک کارتی و همکاران چاپ شد خیلی آن موقع ها برایم خوب بود. دو سه باری هم در این وبلاگ بر اساس خوانده هایم و تخیل هایم درباره بادگیرها نوشتم ( که لینکش این بغل هست، اما من هم نمی دانم چرا بالا نمی آید!؟ البته بهتر!). هر چه بود من با پر رویی تمام، در اکثر کارهای دانشگاهی و حرفه ای خیلی جدی به باد اهمیت می دادم و دیاگرام های نیمی تصوری-نیمی تخیلی ترسیم می نمودم . خدا پدر و مادر مایکل هاپکینز و راجرز رو بیامرزه که با استناد به کارهای اونها می شد با استاد ها صحبت کرد .وگرنه استادهای گرامی ما که خدا نگاهشان دارد اصلا کوتاه نمی آمدند.سر طرح 3 به بنده گفتند اگر می خواهی روی سقف این بادخان ها را - که مشابه بادگیرهای بتل مک کارتی بود- بذاری برو محاسبه کن ببین کار می کنه یا نه!؟ استاد گرامی طرح 4 ما تا آخر ترم به من می گفت، اینجا توی سالن مردم عرق می کنند تهویه طبیعی به دردی نمی خوره! هر کاری کردیم که تو مخش بره که این ماجرا قراره کمک بکنه، هوا ساز سر جاش هست، تو کتش نرفت!! سر پایان نامه هم من برای اینکه کسی اذیت نشه خیلی راحت گفتم که من این بادگیرها و گلخانه رو گذاشتم، اما تونل بادی نیست که امتحان کنم و بدونم کار می کنه یا نه؟

 

 خلاصه همه اینها رو نوشتم که ابراز خشنودی کنم از اینکه امروز می تونم به لطف نرم افزار فلوئنت خیلی راحت این مطلب رو تحلیل کنم.البته نمی دونم چرا اونقدر که باید شاد نشدم.شاید چون الان دیگه این مطلب برام درجه چندم شده. من عموما یک چیز جدید رو وقتی می فهمم تا چند روز معلومه! ولی الان خیلی معمولی دارم می نویسم که من امروز بالاخره آرزوی چندین سال قبلم رو شبیه سازی کردم و فهمیدم بادگیرها در مقابل باد نه اونجوری کار می کنند که دکتر محمود توسلی نوشته بود، نه اینجوری که من فکر می کردم و نوشته بودم.

 

این دو تا عکس پایین خروجی شبیه سازی بادگیر خانه ملک زاده یزده.همین طور که می بینید هر دو تا دهنه بادگیر موقعی که بادی به سرعت 10 نات یعنی حدود 5 متر بر ثانیه در ارتفاع 20 متری از سطح زمین بوزه، مکشی عمل می کنند!این مدل سازی با استفاده از مدل k-epsilon انجام شده و سرعت باد هم در ارتفاعهای متفاوت از سطح زمین مشابه واقعیت متناسب سازی شده است.

 مدل سازی جریان باد در بادگیر خانه ملک زاده یزد

 

 جریان در محل اتصال بادگیر به ایوان

  

 

 

 

 

 

 

 

 من ضمن اعلام این خبر از کلیه علمای اعلام پیشین که در این زمینه صاحب نظرند، عذر خواهی می کنم و امیدوارم حکم ارتداد بنده رو صادر نکنند، تا این مطلب رو کامل کنم.

 

چند تا نقص البته هنوز این کار داره که باید رفع بشه تا بشه روش حساب کامل باز کرد :

 

1- مدل 2 بعدیه و در مدل سه بعدی ممکنه جواب اندکی متفاوت باشه.فعلا فرصت ندارم مدل سه بعدی بسازم و مش بندی کنم.البته این کار رو اگر تا عید این چند تا کاری رو که دستمونه تحویل بدیم و من طبق عهدی که با خودم بستم، کار نگیرم و بشینم سر پایان نامه ارشد، حتما این کار رو توی سال بعد انجام میدم. ان شاء ا... البته.

 

2- اختلاف دما در این مدل سازی وارد نشده و البته من اگر فرصت کنم یه چند تا توتاریال دیگر رو که از اینترنت گیر آوردم بخونم، حتما این مطلب رو به مدل سازی اضافه می کنم.

 

3- بعد از این مطلب می شود، جریان را دو فازی کرد یعنی آب داخل حوض را هم به مطلب اضافه کرد تا اثر تبخیر سطحی را در هم دید. این یکی را دیگر وقت می برد تا یاد بگیرم!

 

یک نکته جالب این بود که اگر سرعت باد رو به 10 متر بر ثانیه برسونیم! (میگم برسونیم چون تو یزد سرعت باد به این مقدار نمی رسه.) هر دو دهانه بادگیر کششی عمل می کنند، یعنی کاملا برعکس این حالت اول!

 

یک درخواست هم دارم: اگر کسی مقطع ترسیم شده با اتوکد رو از باغ دولت آباد یزد داره، لطفا برام میل بزنه به این آدرس:Sadeghipour@gmail.com 

 

پی نوشت۱ : امروز روی نت کلی دنبال مدارک باغ دولت آباد می گشتم و به بسیاری از وبلاگها به این بهانه سر زدم تا یک وبلاگی را که قبلا در آن مدارک این باغ معظم را دیده بودم بیایم . هیچ نیافتیم بماند،در بسیاری از بلاگها با چهره زیبای خانم ضاحا حدید با آن لبخند معصومانه برخورد کردیم و حالی خوش بر ما رفت، خودتان ببینید تا حض کامل عایدتان شود.....من نمی دانم چرا اصلا نمی فهمم امثال این بنده خدا چی می گویند و در کنار آن نمی فهمم که چرا ملت اینقدر با کارهای این آدم و هم کیشانش حال می کنند.باشد که از کج فهمان نباشیم.

 

 پی نوشت ۲: در حالی که هم اکنون بر ما می رود و دل و روده مان با هم سر و سری دارند، از بدترین کارها آن است که مقدار کلانی لواشک را بلیسید ! این را من فقط نمی گویم، خیلی خوب می فهمم!.... خلاصه که بهتر آن باشد که سر دلبران/ گفته آید در حدیث دیگران!!!! من و لواشک را منظورم بود نه دل و روده!

پی نوشت۳:  هایکوی ژاپنی: شب مهتابی است/ می روم / و پل چوبی زیر پایم پرحرفی می کند.

پی نوشت۴: هایکوی ژاپنی:  رودخانه تابستانی/ پل هست... / اما اسب ها به آب زده اند.

 

ایام به کام! شاد باشید!

 

 

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٩

دستهای ناپیدا!

سلام!

بی مقدمه

اگر فرصت دارید و میتونید حتما کتاب ُدستهای ناپیدا - خاطرات مستر همفر رو تهیه کنید،برای یک بار هم که شده بخونید.من این کتاب رو دوران دبیرستان به لطف یکی از دوستان خوندم. به همین دلیل خیلی از این تغییراتی که در سالهای اخیر توی مراسم محرم ایجاد می شدُ متعجب نشدم. امیدوارم خیلی احساسات دایی جان ناپلئونی نسبت به قضیه نداشته باشم. اما خودتان بخوانید و قضاوت کنید که چرا نباید انگلیسیها همون کاری رو که تو عربستان کردن تو ایران هم بکنن.

خلاصه که اسمش رو می خواین بذارین سیاست استفاده از دین علیه دین - مذهب علیه مذهب.هرجور راحت ترین... اما هرچی که هست عینا با مسایل چند سال اخیر تو ایران قابل مشاهده است که یه دفعه یه مداح بیست و اندی ساله دو زاری پاشه بیاد مرشد ملت و برا من پوستر قیافش رو چاپ کنه، زیرش امضا بزنه!...خلاصه که بد دنیایی بوده، تازگی اینجوری نشده!

من نتونستم نسخه اینترنتی کتاب رو پیدا کنم اما خلاصه ی کتاب اینجا هست.

http://www.hawzah.net/per/magazine/di/050/di05044.asp

 

 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست/ که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست.

یا حق!

 

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۸