خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

دست نوشته های سه روزه کارگاه پنجره:

سلام!

 

 

من خیلی وقت است که به خودم قول داده بودم نشر اکاذیب نکنم. ببخشید اگر نظر های شخصیم را در یک محل عمومی نوشتم!...مثل همیشه همه خیلی خوب بودند و...ولی من نمی دانم در مملکت ما که همه چیز خیلی خوب است و همه از هم متشکرند چرا همه آمارها برعکس است!....بالاخره که جوانی کردیم ببخشید! (۱۳ اردیبهشت.)

وضعیت کار ملت ما- خصوصا در امور علمی و اجرایی- مشابه همین جوک است(منبع:سایت سید ابراهیم نبوی):

شش پارادوکس حکومت سوسیالیست
هیچ کس کار نمی کند، اما تمام برنامه ها اجرا می شود.
تمام برنامه ها اجرا می شوند، اما قفسه مغازه ها خالی است.
قفسه مغازه ها خالی است، اما هیچ کس گرسنه نیست.
هیچ کس گرسنه نیست، اما همه نا خوشنودند.
همه ناخوشنودند، اما هیچ کس شکایتی ندارد.
هیچ کس شکایتی ندارد، اما زندان ها پر است.

مشکل در هرچی بود و هست در لحن من، نگاه من و ... کاری ندارم.این گزارش رو که متعادل تر از نوشته منه به جای اون نوشته های قبلی بخونید:

http://www.arcstudent.blogfa.com/post-18.aspx

به یاد قدیما: ....بهترم هست!

.

.

.

 

این غزل سعدی من را که دیوانه می کند، شما خود دانید:

 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم / مستانه در شمایل خوب تو بنگریم

 

جورست در جدایی و شوق است است در نظر/ هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

 

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست/ بازا که روی در قدمانت بگستریم

 

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار/ دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

 

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من/ از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

 

ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب / در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم

 

نه روی مهر می شنویم از تو ای عجب / نه روی آنکه مهر دگر کس بپروریم

 

از دشمنان برند شکایت به دوستان/ چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم؟

 

ما خود نمی رویم دوان در قفای کس/ آن می برد که ما به کمند وی اندریم

 

سعدی تو کیستی در این حلقه کمند؟/ چندان فتاده اند که ما صید لاغریم!

 

 

 

یا حق!

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢