خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

پایان دنیا در یک نگاه و نیم...

سلام...هرچند خیلی واضحه ولی برای اینکه بعدا مجبور نشم توضیح بدم و کسی هم برام ننویسه که ایجوری که نوشتید نیست. پیشاپیش  اعلام می دارد که می دونم و این مطلب اصلا جدی نیست.

و اما اینکه ما قبلا مرحله خلقت آفرینش رو شرح داده بودیم، بدین شرح که اینجا هم می آوریم:

چند روز پیش صبح که داشتم می رفتم دانشکده دیدم تو یه روزنامه نوشته بود که یه کارگردانی گفته بود فیلمش به جشنواره فجر نمی رسه...نتیجه گرفتم که مثل اینکه کلا همه موجوداتی که خلق اثری می کنند دم تحویل به شارت می خورند. بنابراین یا کارشون نمی رسه و یا مجبور می شن پروژه رو با عجله ببندند تحویل بدن...خلاصه تا دم در دانشگاه به این فکر می کردم که خدا که بزرگ خالق هستیه وقت خلق آثارش چی کار می کنه؟ مثلن نکنه اول برای کره زمین اسکیس یه مکعب رو زده بوده نتونسته گوشه هاشو حل کنه . بالاجبار چون نظم هستی به هم می خورده سریع یه کره گذاشته و قضیه رو حل کرده.............

 خلاصه رسیدم به خلقت انسان! فکر کردم که مثلا خدا به خودش گفته که یه موجود اینجوری اونجوری (که همین انسان باشه طراحی کن!). داخل پرانتز عرض کنم که این خدا تنهایی حوصله اش سر نمی ره!!!؟؟...داشتم می گفتم.آره، قرار شده بود یه انسان اسکیس بزنه.خلاصه شروع می کنه و دو تا کانسپت [خوب] به نظرش می رسه.آخر سر هم تا روز تحویل هر کاری می کنه می بینه نمی تونه از هیچکدوم بگذره.می گه چی کار کنیم چی کار نکنیم، که بالاخره تصمیم می گیره هر دو تا ارایه کنه.اسم یکیش رو می ذاره مرد.اون یکی رو زن.....بعد هم برای اینکه خلقت این دو تا رو برای روز ژوژمان (قضاوت) توجیه کنه می ره تو مایه های ...(( و جعل بینهم موده و رحمه...)).البته به نظر من حتی اگر اینجوری هم بوده خدا کارش درست بوده چون با همه بدبختیایی که داره می بینیم که هنوز آدما عاشق می شن و از این جور حرفا...

 این چند روزه اما رفتیم تو کار  آخر و عاقبت ماجرا، خواستیم شما رو هم در شادی مون سهیم کنیم ( به هر حال ما با نوشته ی پیشین مشکل دنیا رو در رابطه با «از کجا آمده ام؟» حل کرده بودیم مونده بود «به کجا می روم آخر؟» که سعی در حل اون داریم)

در نظر داشته باشید که اگر قراره در روزی مثقال ذره خیر و شر رو حساب کنن، پس باید کل ماجراها یه جایی ذخیره بشه. مهم نیست کجا مساله اینه که بالاخره با یه تکنولوژی ای ذخیره میشه!

حالا فرض کنید که تو سال n که قراره همه چی تموم شه تکنولوژی ذخیره سازی اطلاعات توسط بشر با سیستم ذخیره سازی اطلاعات در درگاه الهی می رسه به هم. یعنی از یه سیستم می شه.

حالا اگر بخواد به شیوه ی مخاطبِ جوان پسند صدا و سیمایی-هالیوودی تمام بشه: جونم براتون بگه که...

یه روز یه نفر که تو بیربیرنت (اسم اون موقع اینترنت!) داره سرچ می کنه و می گرده، می رسه به یه جایی که می بینه به طرز عجیبی اطلاعات کره زمین از آدم ابوالبشر تا خود همون روز اونجا ذخیره است، اون هم صوتی، تصویری مثقال ذرهٍ مثقال ذرهٍ...( اینجایی فیلم یکی از همسایه هاشون میاد کارگردان شما رو یه ربعی می ذاره تو خماری...). اما بعد یارو با عجله برمی گرده و تا میره که اطلاعات مربوط  به پسر/ دختر مورد علاقه اش رو چک کنه، نظم دنیا می ریزه به هم و بقیه ی ماجرا رو خودتون تصور کنید چی میشه... (عذر می خوام یک مقدار انتهای ماجرا تینیجری شد ،اما دنیایی که با یه سیب اونجوری شروع بشه آخرشم با یه ماجرای عشقی تو همین مایه ها تموم میشه دیگه! چشمک)

چندتا نکته می مونه فقط:

اگر قبول کنیم که داره تصاویری مشابه همین تصاویری که با دوربینا ضبط می شه از ما هم ضبط میسه اونوقت تصور کنید الان دوربینی که داره از شما فیلم می گیره کجاست؟ و  از کدوم زاویه است؟ من احساسم اینه که موقعی که تایپ می کنم دوربین اصلی از پشت سر بالا دست راسته و آخرش تصویر رو  اینتر زدن قطع می شه! به همین دلیل حالشون رو هم بگیریم موقع اینتر زدن می کشم اینور تصویر ماسکه شه، یه مقدار علا ف تدوین شن. ضمن اینکه آیا این فیلمبرداری تجاوز به حقوق شهروندی و روستانشینی انسان ها نیست؟‌چشمک

ضمنا حالا که بازار اسکیس گرمه من موضوع "روز محشر" رو پیشنهاد می کنم...فکر کنید اگر قرار باشه به همین طرزی که برای ما تعریف کردن فیلم زندگی همه رو پخش کنن، کجا باید اونو پخش کنن؟! در ذهن داشته باشین که فیلم زندگی کیا پرفروشترین بشه!؟

اگر واقعا یه روزی بیرسایت ذخیره ی اطلاعات خدا رو هک کنید، چه می کنید اما جدا؟ من می رم برا هیتلر یه سیبیل پوارویی می ذارم!!!

وقت خوش...

 

پ.ن: با توجه به این که کارهای ما جملگی در دقیقه ی 90+ درست می شود .و من نمی دانم سفارت اینرااز کجا فهمیده بود. با فاصله ی 15 ساعت به پرواز ما ویزا گرفتیم و الان که دوشنبه باشد ما نشسته ایم در فرودگاه دوبی منتظر و از اینترنت وایرلس اینجا می نویسیم. نمی دونم انگلیس هم اینترنت در دسترس باشه یا نه؟

هر کس جایی در لندن به نظرش میاد که ارزش دیدن داشته باشه بگه لطفا...دو روز و نیم وقت دارم! 

سر راهی

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٩

از مکان های نیک آمده است که

این سایت  energydesignresources کلا یادم نیست معرفی کرده ام یا نه؟ قبلا طراحی خوبی نداشت صفحه اش و دسترسی به مطالبش دشوار بود تا حدی. اما طراحی جدیدش خیلی بهتر شده و از آن جاهاییست که اگر دَریابید دُر یابید...

اگر حال و حوصله و انگیزه و وقتش را ندارید و سوالی هم در ذهنتان نیست که بخواهید جوابش را بیابید لااقل این راهنماها و Design Brief هایش را بخوانید لذت خواهید برد.

من که مراتب سپاس شخصی خودم را بدیشان اعلام نمودم شما هم اگر خواستید چنین بکنید. فکر کنم خوشحال بشوند!چشمک

شاد!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٧

شاید عادلانه نباشد

یادم می آید که دکتر کاری جمله ی خوبی گفت سر دفاع یکی از دوستان. با این مضمون که اگر دنیا در مرز دانش ها، تحقیق می کند، ما عموما در مرز چالش ها حرکت کنیم.

بعضی اوقات گذشتن از این مرز چالش ها در این مملکت آفتابه، لگن هفت دست  آن قدر انرژی می برد که برای دانش ها نه زمانی می ماند نه انگیزه ای...این را نوشتم فقط برای یادآوری به خودم که هیچ وقت نباید از این مهم غافل بود. به هر حال ما در این تاریخ از این جغرافیا به دنیا آمده ایم. در مرز چالش ها...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۳

مر این قیمتی در لفظ دری را...

اگر من Weather Tool را در متن اصلی بنویسم "ودرتول" روح در کالبد فارسی دمیده می شود؟ اینکه مثلا اسم  Krishnan Gowri رو در متن بنویسم کریشنان گوری؟! الان خیلی فارسی شد؟ یا خواندنش راحت تر شد؟ یا ظاهر ماجرا فراهم شد؟

این نرم افزار پیامک پارسی چه شد راستی؟

پس ما چگونه پارسی را پاس بدهیم...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٩

شیخ ما فرمودند...

شیخ ما با عنایت به نزدیکی زمان تحویل پایان نامه فرمودند:

الیوم انجام جستجو جهت یافتن ناقصی ها و مطالب جدید تحقیقی بای نحو کان در حکم محاربه* بوده، از انجام آن دوری شود**.

 

* آن سوی محاربه مشخص نشده است.

** یعنی واقعا میشه؟؟

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٧

امر به منکر!...استغفرالله

اخیرا گزارش شده است که گروهی فرنگی با استفاده از پست الکترونیکی نشر اکاذیب می کنند و امر به منکر... می خواهند از نیروی جوانی ما که می بایست برای سازندگی و بالندگی و نوآوری و شکوفایی و اصلاح امور دنیا استفاده شود، سوء استفاده کنند اما ما جوان های آگاه آن ها را سرجایشان می نشانیم. اصلا ما که خودمان قبلا به صورت کتبی توبه کرده ایم و اینجا هم نوشته ایم که اصلا روند طراحی و آتلیه و دانشگاه باید چگونه باشد... اما اگر شما هنوز اینقدر جوانید و اینقدر انرژی دارید که فکر می کنید می توانید چیزی جز خودتان را تغییر دهید نظرات این خانم را بخوانید و اگر توانستید عمل کنید. این آدم ها اصلا احترام به بزرگتر را نمی فهمند انگار...

 

... There are some important goals in my eyes for which this international student network could become a major force for good:
 
1-Pressure could to be brought to bear on the education establishments around the globe on reciprocity 

2-The climate change agenda could be loudly clamoured for in all schools, and actively promoted by students to their employers and governments.

In relation to climate change we are all, at the RIBA, really keen that you should harness your youthful energy to ensure that the older generation of architects/teachers/employers do not wait until it is too late. You must not let them sit quietly by and destroy the planet’s diversity. It is your future and your children’s future which will be harmed...

 

Jane Duncan RIBA

RIBA Vice President Practice

یک پیشنهاد بهتر هم دارم. دانشگاه و بقیه را رها کنیم. خودمان را اصلاح کنیم هرچند که خیلی سخت است و انتهای آرمانگرایی است. (مراجعه کنید به پ.ن.2)

پ.ن.1.: البته من چون هنوز خودم به اصول خودم پایبند نیستم ، ضمن اینکه جواب ایمیل را دادم  و ابراز تشکر  کردم  در اقدامی قابل پیش بینی پیشنهاد دادم که با توجه به اهمیت ایجاد تغییرات در کشوذهای در حال توسعه و کمبود منابع مکتوب لازم در این زمینه، در اولین گام یک کتابخانه ی آنلاین با منابع مرتبط به معماری متکی بر محیط/ همساز با اقلیم/ پایدار و ... راه اندازی نمایند و دسترسی آن را برای دانشجویان کشوورهای در حال توسعه مجانی کنند تا سطح  آگاهی عمومی برود بالا و از این حرف ها...

پ.ن.2: طرح 4 را که می کشیدم و بسیار تحت تاثیر راجرز و هاپکینز بودم... مدارک کار را بردم نزد استاد گرامی و  بعد از توضیح کلیات فضا ها و دسترسی و امثالهم یک ربعی توضیح دادم که اینجا حیاط عمیق دارم و اینجا دمش و اینجا مکش و نور و گلخانه و  ... و در دل به خودم می بالیدم که توانسته ام این مسایل را در معماری وارد کنم و  خیلی آره. استاد محترم که خیلی هم آدم با حوصله ای بود. نگاهی کرد و با صدای گرم و دوست داشتنی ای که داشت -و هنوز هم دارد انگار- گفت: زحمت کشیده اید اما شما در نظر داشته باشید که سقف پوسته ای باید مانند طبل صدا بدهد و اینجا ورزشگاه است!...شما البته از لحاظ معماری هم بد عمل نکرده اید!

 

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۳

London Cooling

ما دیگه هرچی خونده بودیم جز اینکه دولت آباد مسجد بوده باشه!

Windcatchers often have very distinct profiles, with a commensurate effect on the local skyline. In fact, several cities are well known for their wind towers. The Iranian city of Yazd, for instance, features the mosque of Dowlat Abad, with a distinctive central windcatcher, and a large domed cistern with its own four towers. Done well, a windcatcher can look more like a vaguely Baroque piece of fluted ornamentation than a mere functionalist chimney tacked on with no sense of design.

بقیه ی ماجراش رو البته ببنید هم بد نیست...اینجا.

منبع عکس

این هم سایت معمارشه. هرچند اونجا هم یه چندتا عکس ازش هست فقط.

این پرسش و پاسخ های کوتاه راجع به مسکن پایدار هم خوندنش خالی از لطف نیست. شاید برای خیلی ها سوال باشه.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٥:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱
تگ ها : معماری ، بادگیر

تبدیل محدودیت ها به فرصت ها!

شیخ ما فرمودند و چه یک نفس و طولانی فرمودند که:

اگر مجبور شدید نیم ساعتی در بانک صبر کنید تا وقتی حساب کسی که برایتان چک کشیده پر شود، به جای اینکه به این فکر کنید که اگر سیستم بانکی ایران اینترنتی بود الان داشتید کارتان را می کردید و لازم نبود در بانک معطل شوید و این چه وضعی است که در ایران وجود دارد، بروید و در اولین کله پزی دلی از عزا در بیاورید که این یکی هم فقط در ایران پیدا می شود!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸

که لطف اگر نکند مدعی...

خواننده محترم نوشته ی پیشین

با سلام و احترام

پیرو مطالب یادداشت پیشین و با حفظ سمت و تایید مطالب نوشته ی پیشین به اطلاع می رساند که اینجانب پس از بررسی چندین باره ی صفحه ی رزرو سفارت بریتانیا توانستم برای 2 ژولای جایی رزرو کنم.

لذا خواهشمند است پیشنهادات و انتقادات خود را در این زمینه ارسال نمایید.جا دارد که از همکاری خطوط اینترنت ADSL کمال تشکر را نمایم.

با احترام

مصطفی

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٦

ای سال نوآوری و شکوفایی دوستت دارم!

در این سال نوآوری و شکوفایی من یک کنفرانس را که در الجزایر در ابتدای سال (فروردین ماه) برگزار می شد و مقاله ای هم داشتم از دست دادم، به علت اینکه اداره ی گذرنامه حاضر نشد در ویزای من که ۴ ماه وقت داشت مهر خروج بزند و حتی وقتی درخواست گذرنامه ی جدید کردم گذرنامه ی جدید را هم به من ندادند چون مشمولم و سرباز و گذرنامه در دست من اگر می بود خطرناک بود حتما!

حالا که پس از دو ماه دویدن به دنبال جلب رضایت دانشگاه و بعد از اینکه دانشکده تایید کرد که کنفرانس آکسفورد معتبر است و با منت به من نامه داد و نظام وظیفه قبول کرد که من برای کنفرانس بروم  و  پسر خوبی هستم با این که مشمولم و گذرنامه حاضر شد گذرنامه ی جدیدم را آزاد کند و با پیمودن دوباره ی شهرآرا، یافت آباد، میدان سپاه و شهرک غرب و مراجعه ی به پست، پاسپورت جدید را که از فروردین خواسته بودم امروز به دستم رسید و مراحل طولانی پرکردن اطلاعات سفارت بریتانیا را تا رسیدم خانه طی کردم...رسیدم به گذاشتن قرار ملاقات و فهمیدم که تا ٢٠ جولای همه ی زمان ها پر است و من بلند بلند تمام این مدت به خودم خندیده ام!!!

از همه مسولین امر که تا مطمئن نشدند که رفتن من ضرورت دارد حاضر به انجام هیچ کاری نشدند کمال سپاس را دارم و از همین الان دارم حرص روزی را می خورم که باید بروم نظام وظیفه و به خاطر سفری که نرفته ام یک روز دیگرم هم حرام شود...

من برای کنفرانسی که در ٢١ و ٢٢ جولای برگزار می شود و در ٢١ ژولای در آن پوستری خواهم داشت، ٢٠ ژولای می روم سفارت و اصلا هم خیالی نیست! امسال سال نوآوری است و من فکر می کنم که اگر این کنفرانس ما را بورسیه نکرده بود و به جز هزینه ی اقامت که در پاچه ی مبارک رفته است هزینه ی ثبت نام را هم پرداخته بودیم الان بلندتر می خندیدیم شاید...

من خوشحالم که در مملکتی می زی ام که در آن برای ریختن حتی ١ دلار به خارج از این کشور باید استرس تحمل کنم و خوشحالم که کوچه ی بن بست خانه ی ما ورود ممنوع است!

والسلام!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥

ای کاش به من هم کمی آی.کیو. می دادی!

*من مانده ام عجب که چگونه است که فرد مجردی چون من با یک کار نصفه و نیمه و مسولیت حداقلی و تلاش یک سال و اندی بازهم نمی تواند پایان نامه ی کارشناسی ارشد خود را آنچنان که باید به پایان ببرد.

اما کسانی هستند که هم خانه و زندگی دارند و هم معاون وزیرند و مشاور وکیل و یا مثلا عضو شورای شهر هم هستند و سرمربی فلان تیم ملی و عضو هیات مدیره فلان و بهمان و یا عضو فلان تیم ملی و... نیز می باشند و  بعد به سادگی یکی دو ساله دکتری هم می گیرند. آن هم با درجه ی قشنگ تر از پریا!

واقعا که در سایه ی آی.کیو. و برنامه ریزی به همه جا می توان رسید و  اگر من هم آی.کیو داشتم و مثل آن ها توانایی برنامه ریزی می توانستم!

ای خدای ناجوانمرد! چشمک

*حتی اگر درنظر داشته باشید که  من عشق طراحی مدولار و پیش ساخته و اینها هستم  و مثلا شما نه... با این حال  می توانید از دیدن کارهای این دوستان لذت ببرید. سایت شان البته کمی تا اندکی سنگین است و روی هر کاری که کلیک می کنید، صبر کنید تا آن پایین مدارکش بیاید...

*پایدار! البته اونجوری!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤

رمپ ها برای چه کسی به اجرا در می آیند؟

چند سال پیش یک مجموعه مسکونی را فاز ٢ می کردیم  که تعداد واحدهایی داشت بالای ١٠٠ تا. این را گفتم که مقیاس ماجرا بدانید. طراح قشنگ تر از پریای بسیار  باتجربه ی آن کنار تمام پله های ورودی  رمپ هایی گذاشته بود که طول آن ها با طول پله ها برابر بود!!!

یک بحثی بود آن موقع که رمپ ها را چه کنیم و خوب ما مثلا رمپ ها را اصلاح کردیم...یعنی طول و شیب رمپ ها را. اما مساله این بود که شما در این حالت فقط می توانستید بیایید جلوی ورودی، چون با ورود به هر بلوک ساختمان ۵ تا پله پیش رو داشتید...یکی از یکی قشنگ تر!

ما چه کار می کنیم؟ از خودخواهی و بی سوادی ما که بگذریم مراکز قانون گذاری و نظارت چه کار می کنند؟!

من تا بحال زیاد شهرداری رفته ام و تقریبا قریب به اتفاق شکست خورده ام در قانع نمودن کارشناسان خبره این نهاد دوست داشتنی و کارهای اجرانشده ای که بگذاریم و بگذریم... یک بار که یک طرح ما را برگشت زده بودند به دلایل عجیب و غریب و ما رفتیم جلسه ای گذاشتیم با کارشناس مربوطه بعد از دو ساعتی که من درباره ی تمهیدات طراحی و تلاش در زمینه ی کاهش مصرف انرژی و استفاده از نور طبیعی و تهویه ی طبیعی صحبت کردم و به دوستمان (که گویا مهندس عمران هم بود) توضیح دادم که چرا ساختمان این شکلی می شود. گفت:"مهندس من اگر جای شما بودم قضایا را اینقدر پیچیده نمی کردم. طراحی کار بسیار ساده ای است..."

بعد آهی کشید، نگاهی عاقل اندر سفیه به این جوان بی مقدار افکند و در توصیه ای که کلیه ی مسایل را یک جا حل می نمود فرمود: "مهندس تهویه که اینقد مشکل نداره! یک فن پارس خزر می خری می ذاری تو سریس هر طبق یه داکت میدی بالا! کاملا ساختمان تهویه میشه!"

در این مملکت شهرداری به همهی کسانی که در کار ساخت و ساز هستند به چشم یکسری آدم دزد نگاه می کند (که البته در درصد بالایی حق دارد!) و وظیفه اش می داند که یا از این دزدی جلوگیری نماید و یا اینکه آن موجود دزد حق شهرداری را در این زمینه پرداخت نماید! بگذریم از اینکه خیلی از معیارهایی که هست کلا زیر سوال است!

داستانی تکراری است اینکه تو باید ظواهر را رعایت کنی مثل همه جای دیگر به حقیقت مطلب کسی بهایی نمی دهد! به من هم ربطی ندارد...

من هربار که این رمپ های منتهی به پله ها را می بینم و آن موانعی که جلوی رمپ ها نصب می کنند و کنده کولی های پیاده روها را... در حالیکه دارم از خودم خجالت می کشم خدا را شکر می کنم که در مملکت خودخواهان سهل انگار  ناتوان زاده نشده ام.

طراحی را می شناسم که دسترسی معلولین را از طرحش حذف کرد تا فرم طراحی اش به هم نخورد! در موقع حذف صورت مساله از خودتان مایه بگذاریم خیلی بهتر است به گمانم...این ورودی متروی علم و صنعت است که می بینید!

رمپ ورودی مترو علم و صنعت که به تعداد فراوانی پله منتهی می شود!

ما اصلا آدمهای خوبی نیستیم! مهربان نیستیم و بهترین تماشاگرهای دنیا را نداریم!...باور کنید.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢

والسلام علی من اتبع الهدی

همیشه تمام که می شود،

باور کردنش سخت است...

خودت هم که قبول کنی ذهنت باورش نمی شود.

من فکر می کنم رویاها(در ذهن) و  واقعیت (در دنیا) با همدیگر 2/ л  اختلاف فاز دارند همیشه، مثل مداری که القاگر داشته باشد از نوع موازی(؟)، نمی شود این ها را به هم سری بست؟ یا برعکس!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٤:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱