خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

اکوتکت

یکم: این را ببینید! توضیحی است پیرامون برخی از توانایی های اکوتکت و گرین استودیو برای طراحان. من هم مثل این بنده خدا فکر می کنم برای کسانی که در این زمینه تازه کار باشند، دیدن این فایل خوب است.

دوم: پست قبلی یک خط سفیدنوشته داشت که عمرا هیچکدامتان نخوانده باشیدش. باید با کروزر انتخاب کنید تا معلوم شود!

سوم: ما که کلا با شرایطی که پیش آمد قید سفر را در امسال کلا زدیم و هر چه کنفرانس بود سپردیم به اهلش! اما امروز که در پاسخ رایانامه ای (همان ایمیل سابق) توضیح دادیم که چرا نمی آییم و این ها لینکی هم دادیم به صفحه سفارت مربوطه که اینطوری هاست و ما اصلا اقدام نکردیم برای ویزا! بعد کنجکاو شدیم که برویم به این صفحه که به انگلیسی ها پیشنهاد شده است قبل از سفر به ایران آن را بخوانند. لازم نیست من نمونه ای از نوشته ها را برایتان گلچین کنم تا نشان بدهم که کسی که بعد از خواندن این صفحه باز هم به ایران بیاید یا خیلی ماجراجوست یا کلا تعطیل است یا هر چیز دیگر که به ذهن شما می رسد... تقریبا تمام ماجراهایی را هم که نوشته حقیقت دارد اما ما به آن ها عادت کرده ایم و اصلا یادمان رفته است خیلی از این ها را! حالش را داشتید یک سیاحتی بکنید.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳٠

LESS IS MORE

عقربه های بدریختش را هم به زودی می کنیم!

چون یک سری عقربه های جدید در ذهنمان داریم که بکاریم جایشان!

یک خط هم سفید می نویسیم همینجوری در احترام به LESS IS MORE و از این  حرفها...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٦

Zero Energy - زرو انرژی

نگاهی بیاندازید به Affordable Housing—Toward Zero Energy و اضافه کنید کتابی را با عنوان Zero Net Energy Workshop and Design Charrette نوشته َAlison Kwok که نسخه الکترونیکی اش را می توانید رایگان دانلود کنید.

پ.ن.1: این نوشته خیلی کامل تر بود اما نمی دانم چرا پرشین بلاگ ذخیره ننمود و هر چه بود، پرید! خودتان ببینید. توضیحات ما پیش کش!

پ.ن.2: هر چند هی خوب می شویم و هی قاطی می کنیم اما در مجموع به نظر می رسد که کلا مدتی است به جایی مراجعه کرده ام و بازنگشته ام... یک یابنده تقاضا می شود!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٥

من یک کارمند وظیفه ام - پایان!

اولین برخورد من با آقای همکار جدید برمی گردد به روز دوم کارمند وظیفگی ما... از نظر فیزیکی میزی که من برای نشستن برگزیده بودم و میزی که آن روزها آقای همکار جدید پشتش می نشست، به گونه ای بود که روی نقشه ساختمان دورترین میزهای ممکن از یکدیگر بودند. اما به هر حال من و آقای همکار جدید توانایی های ذاتی همدیگر را از همان برخورد اول کشف کردیم! انگار از قبل همدیگر را شناخته باشیم.  ماجرای خیلی دور، خیلی نزدیک بود و هفته ای نبود که به دلیلی ما مجبور نباشیم یک سری بزنیم به آقای همکار جدید و ایشان هم اظهار لطفی بنمایند به شیوه مالوف آن روزها.

روزگار اما به گونه ای رقم خورد که آقای همکار جدید بیایند به بخش ما و ماجراهای من و آقای همکار جدید از هفته ای یکبار برسد به روزی یکبار و  بعد هم در آن ماجرای دراز آویز گردان به هر چند ساعتی یک بار و بعد رسید به جایی که ما روزی یکی دوبار کار و بار را رها کنیم و برویم بنشینیم دور هم باشیم و به قول آقای همکار جدید "هستیم دورِ همی!"

و حالا فکرش را بکنید مثل امروزی آقای همکار (سابقا) جدید به مناسبت پایان دوره کارمند وظیفگی ما و دور شدن ما و به تبع آن بازگشت موقت آرامش به فضای اداری به همکاران بخش شیرینی هم بدهند! از همان هایی که آن بالا نمونه هایش را می بینید. نیشخند

خوب این طوری می شود که وسط کارهای مختلف حیفت می آید که نیایی اینجا برای خودت هم که شده ثبت نکنی این ماجرای فرح بخش را! مگر برای یک آدم چند بار یک چنین ماجرایی پیش می آید؟

من فکر می کنم که این شانس را داشته ام که در این چند ساله شرایط مختلف کاری را تجربه کرده باشم و آدم های مختلفی را دیده ام که در سطوح مختلف کار می کرده اند و به کارشان مجبور بوده اند و نه مختار... و خوب این را خیلی خوب می فهمم که چه نعمتی است که وقتی می خواهی بروی پی کاری لبخند روی لبت باشد و با شادمانی منتظر یک روز خوب کنار یک جمع دوست داشتنی باشی... حالا بعضی اوقات برای رفتنت شیرینی هم بدهند که بهتر... تاثیرگذاری آدم را می رساند! نیشخند

 

پ.ن.1: البته از آن جا که به ما خیلی خوش گذشته است، قرار شده است که رفت و آمد محدود خود را بدان مکان حفظ کنیم تا همه دور هم خوششان باشد!چشمک

پ.ن.2: یکبار جمعی از دوستان ما آمدند خورانق و یکی از دوستانشان را هم با خودشان آوردند که ما برای اولین بار همدیگر را می دیدیم. بعدازظهر روز دوم این دوست جدید ما آمد ماجرایی را تعریف کند و گفت: م.س. را می شناسی؟ گفتم: نه! کیه؟ گفت: یکی از دوستای من! گفتم: چرا فکر کردی من باید بشناسم بعدا؟  با یک حالت متفکرانه ای گفت: همه دیوونه ها یه جوری با هم آشنان به هر حال!

پ.ن.3: شرح این ماجرای بالایی در پ.ن.2 اصلا برای توضیح عبارتی که در متن به شرح زیر آمده بود، نبودها! : "به هر حال من و آقای همکار جدید توانایی های ذاتی همدیگر را از همان برخورد اول کشف کردیم! انگار از قبل همدیگر را شناخته باشیم."

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۱

خوب تحقیقاتی یافت می شود اینجا

 

خوب تحقیقاتی یافت می شود اینجا، ‌قابل دانلود.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٠

LEED Visual

بسیار خرسندیم از معرفی این سایت که مفاهیم موجود در سیستم ارزیابی(؟!) LEED را به صورت تصویری و قابل فهم در 6 سرفصل اصلی ارائه نموده است.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸

جدا که معلمی شغل انبیاست

تدریس همیشه کار خیلی سختی است. به خصوص برای من بی حوصله!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧

هر جوری که فکرش را می کنم

من به این دنیای شما مشکوک ام... هر جوره، همه جوره!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٦

House 78

نمی دانیم چرا این روزها علاقه ما معطوف شده است به هر چه رنگ و نور و منشور و این چیزها! حتی در حد بسیار محدود. جواد شده ایم آیا؟

بقیه عکس های این پروژه را می توانید اینجا ببیند.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٥
تگ ها : معماری

حلوا وسط دعوا

حالا همه چیز یک طرف، آشنایی ها و رفاقت هایی که به واسطه یک دعوا آغاز می شود یک طرف دیگر! البته نه این که من اهل دعوا باشم ،یا از این رفقا داشته باشم کرور کرور. اما بنا به شواهد موجود و اتکا به تجربه دیگران عرض کردم...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٥

ضدعفونی آب با تابش خورشید

به همین سادگی یعنی؟ ببینید!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٤
تگ ها : متفرقه

قربون آدم چیز فهم!

Never mind all that environmental rubbish. Get on with your architecture!

"Much of the ecologically motivated work today, acclaimed as green or contextual, is nothing more than a catalogue of environmental technology and land conservation systems tacked onto otherwise conventional buildings and landscapes." James Wines, l'ARCA, Sep. 1995, p 351

Ref: Architectural Design, May/June 2009, Energies, New material bounderies, P. 25.

 

یکی این که آقای همکار جدید دقت بفرمایند که نقل این مطالب به این معنی نیست که ما کلا زده باشیم زیر همه چیز و بگوییم معماران بروند پی معماری شان،‌این کارها را بگذارند برای اهلش... که اهلی وجود ندارد آن وقت! چشمک شما که می دانید ما اصولا معتقدیم به کار تیمی و فهم چندجانبه! خلاصه که سوء استفاده از این مطلب بالا در محیط اداری اکیدا ممنوع است!

خلاصه منظور این که اگر قرار باشد که به قول حضرت سعدی، قرآن به این نمط بخوانیم، به نظر ما همان بهتر که نخوانیم! در حوزه معماری اقلیمی عرض شد البته!

دیگر آن که از این به بعد سعی می کنیم در راستای شمع روشن کنی و نفرین به تاریکی و این دست مسائل در حد سوادمان، اصولی ساده از طراحی اقلیمی را در همین وبلاگ، گاه و بیگاه در چند خط بازگو کنیم. همانطور که بارها گفته ام این مطالب به حد کفایت در اینترنت هست اما ما هم بازنویسی می کنیم از زبان خودمان. باشد که به کار آید. در چند ماه اخیر با چند نمونه نظرات اقلیمی برخورد کردم که برایم یقین حاصل آمد که حتی بازگویی ساده ترین مطالب هم می تواند خیلی کارایی داشته باشد.

نویسنده مهمان هم در این زمینه می پذیریم حتی! لبخند

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳

دوست داشتنی ها...

منبع عکس

گوش دادن به این سخنرانی آقای Cameron Sinclair بدون شک ارزش ٢۴ دقیقه وقت گذاشتن را داشت! لازم است که بعضی اوقات چنین آدم هایی با چنین رویاهایی موفق شوند تا آدم از دنیا ناامید نشود.

از این جا که ما دیدیم یک جورهایی خیلی خوش به حالت است آقای Cameron Sinclair... به قول سعید دلمان قیجوجه(؟!) رفت!

پ.ن.١:این هم آدرس وبسایتی است که درباره اش صحبت می کند.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۸

قاب رنگ ها

 

بدون شرح البته!

می توانید توضیحات، بقیه عکس ها و مدارک این پروژه را اینجا ببیند.

پ.ن: بعید می دانم کسی باشد که با معماری سر و کار داشته باشد و Arch Daily را نشناسد. اما به هر حال اگر تا کنون سروکارتان به این مکان نیفتاده است حتما سری بزنید تا مطالب دست اول بسیاری از وبلاگ های فارسی را بیواسطه زیارت کنید...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٦:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٧

حال من هم خوب است مثل همه شماها

حال من هم خوب است مثل همه شماها

فقط چند به چند پرده گوشم می لرزد و صدا می دهد

و پلک راستم مدام می پرد

این ها مهم نیست اما چون

"ملت ایران همین طور می رود بالا"

"و چی بهتر از این؟"

(لبخند اما نه شکل این هایی که برای یاهو هست، شکلی که به گوینده جمله بالا بیاید وقتی که می خندد...)

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٧