خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

ما همه بیماریم اصش خود من - سه فکر کنم!

وقتی با آدم هایی مواجه می شوم که حین صحبت درباره خودشان مدام می گویند: من "هرگز" فلان کار را نکرده ام یا "هیچ وقت" در عمرم بهمان جور نبوده ام یا "همیشه" به بیسار عمل کرده ام؛ به جای آن که فکر کنم  طرف خالی بند است یا هوش هیجانی پایینی دارد یا مثلا ایرانی ها این جوری هستند که با مطلق حال می کنند و همه این ها خیلی بد است. با خودم فکر می کنم که بیچاره حافظه اش ضعیف است و خوب این یک بیماری است و این چه طرز برخورد با یک بیمار است برادر من!

پ.ن: ای پرشین بلاگ سر جدت الکی ادامه مطلب برای مطالب ما نگذار که آخر ما را مجبور می کنی پاشیم برویم یک جای دیگر!... ببین کی گفتم.

ادامه مطلب   
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩

گرفتارم به هر حال!

گرفتارم به دام چین زلف عنبرین مویی

فرنگی زاده شوخی، کافری، زنارگیسویی

دل از یوسف بری، مجنون فریبی، کوهکن سوزی

زلیخا طلعتی، لیلی وشی، شیرین سخنگویی

- این ابیات بالایی را توی یک دفتر قدیمی پیدا کردم و نمی دانم شاعرش کیست. شاعر محترم و یا روحشان از سر تقصیرات ما بگذرد انشاا...

- این روزها از آن روزهای اجباری است که مجبوری وقتت را و انرژیت را بگذاری پای کارهای از یک سو اجباری، از سوی دیگر غیرضروری... منتظرم تمام شود و خیالم راحت است که همین یکبار بیشتر نخواهد بود...

- بعدا یک بار هم یادم باشد یک یادداشتی برای کل این نسل قبلی با اعتماد به نفس بگذارم که برای خودشان نمونه اند در تاریخ. به خصوص موقعی که درباره نسل ما هم نظر می دهند بیشتر دوستشان می دارم!

- سعید! تو چرا وبلاگ نزدی پس!؟ در اون فضای معنوی بوی نم و بنزین حرفهایی زدی اما خبری نیست که نیست!

- یعنی بعدا هم باید درباره همین روزها بنویسم. اما بعد از این که یک سالی بگذرد و آدم بتواند تحلیل کند که آخه چرا؟

ادامه مطلب   
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٦

تصمیم کبری

من تصمیم خودم را گرفته ام. بالاخره برای یکبار هم شده می روم می نشینم و این سه حالت جمله های شرطی در انگلیسی را یاد می گیرم!... آدم اینقدر بی اراده!

ادامه مطلب   
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٢

 

 

اینقدر تذکر اخلاقی دریافت کردیم که پشیمان شدیم کلا! دو نوشته قبلی حذف شد، باشد که رستگار شویم. این روزها به اندازه کافی دردسر موجود داریم، خودمان جدیدهایش را ایجاد نکنیم بهتر است.

این نوشته بالایی هم از وبلاگ آقای الدفشن طبعا!

ادامه مطلب   
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٠

Solar Decathlon 2009

از همین جا دلا رو ببریم

National Mall in Washington, D.C

Solar Decathlon 2009

فرشته

ادامه مطلب   
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٧

آخر غربت دنیاست مگه نه؟ اول دو راهی آشنا شدن!

یکی دو هفته ای نیستم.

مُراد را هم همراهم نمی برم که استراحت کند. تا جایی که پا بدهد و مجبور نباشم نه ایمیلی چک می کنم و نه وبلاگی به روز.

در این مدت بخوانید با صدای آقای محسن نامجو که:

اینترنت و مافی ها از آن تو!

هر چی هست از خواندنی ها از آن تو!

کوکوی دو شب مانده از آن ما!

لای لای لای لا لای لا لای! :)

 

پ.ن: مراد نام رایانه شخصی ماست که خیلی هم آقاست و با عنایت بر چشم بد و سایر موارد جای خالی را با عبارات مناسب پر کنید...!

ادامه مطلب   
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳