خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

سال نوتون مبارک!

حالا می دونم اگر می خواستم نوروز رو جشن بگیرم و تبریک بگم باید تو اون مملکت می موندم و براش مبارزه می کردم اما با این احوال امیدوارم با توجه به قرارگرفتن ساعات بیشتری از شبانه روز در محدوده آسایش حرارتی و  همچنین استفاده مناسب از نسیم باد نوروزی که موجب افزایش محدوده آسایش می شود دلی خوش داشته باشید و ضمیری امیدوار... :)

سال نو همگی مبارک!

مصطفی

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۸

مونت کارلو

- الگوریتم های تولید تصادفی اعداد استفاده های مختلفی می تونه داشته باشه.  از قماربازی تا شبیه سازی رفتار... دیگه چی [به نظرتون می رسه]؟

+ تولید نتایج انتخابات!

- ؟؟؟

- همینجوری! شوخی کردم... (جدی بودم اما!)

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٦

از اینجایی ها یاد گرفتم در این مدت - قسمت اول و شاید هم آخر

- کارها را در حدی انجام بدهم که میخواهند و خلاص... (صادقانه بگویم این را یاد گرفته ام اما معمولا می زنم زیرش. این می شود که بعضا دو تا ارائه دارم جای یکی!)

- با پیش فرض اولی در یک روز می شود چند کار کرد. وقتی یک کاری دو ساعت می ارزد دو ساعت رویش کار کن. ارائه کن و به بقیه کارهای زندگیت برس!

- در کارگروهی پیش فرض این است که هر کسی قسمتی را که به عهده گرفته انجام می دهد. تو اگر کارت تمام شده می توانی بروی سر کارهای دیگرت. دلیلی ندارد که بخواهی کم کاری دیگران را همیشه پوشش بدهی.

- نباید کارها را با هم قاطی کرد. اگر من و شما فردا قرار است همدیگر را برای فلان کار ببینیم و یک ساعت صحبت کنیم امروز که همدیگر را دانشگاه دیدیم و هر دو یک ساعت هم وقت داریم می توانیم برویم قهوه بنوشیم یا قدم بزنیم یا برویم کتابخانه... صحبت فردا برای فرداست سر وقت خودش برای خودش. امروز امروز است.

- وقتی بقیه حرف می زنند گوش بده هر چقدر که بد حرف می زنند و هر چقدر هم که آنچه می خواهند بگویند برایت واضح است.

- کلمات ارزش معنایی فراوانی دارند. هر کلمه کلیدی در هر جمله را درست انتخاب کن که بعد باید پاسخگوی آن باشی. این را از استادهای اینجا یاد گرفتم که در این زمینه تحسین برانگیزند.

- دلیل خیلی از کارهایی که تا الان انجام نشده است این نیست که نمی شود یا کسی بهش فکر نکرده است. این است که کسی حاضر نیست برایش پول بدهد.

- نتیجه کنار هم گذاشتن یکسری کار قابل قبول که یک سری آدم متوسط انجام داده باشند می تواند تحسین برانگیز باشد. یعنی یک کار تحسین برانگیز سطح بالا الزاما نتیجه کار یکسری آدمی که همه شان در کارشان فوق العاده بوده اند نیست.

پ.ن. مطالبی که اینجایی ها از من یاد گرفته اند هم سر جای خودش! ؛)

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

پیش بداهه خاطره عید نویسی در دستگاه داد اما بی داد!

بهار دارد می آید. مثل سالهای قبل باز هم کسی با من هماهنگ نکرده بود و شد اسباب غافلگیری ما. به خصوص در این دیار که کلا این ها هیچ درکی از فصول ندارند. ترم پاییز را در تابستان شروع می کنند. بعد اول ترم بهار تا زانو توی برف میایی دانشگاه. هنوز بهار نیامده تعطیلات بهاری برقرار می کنند. در نهایت هم ترم تابستانی را در بهار شروع می کنند که جای شکی باقی نماند برای آدم ییهو

الان احتمالا اگر کسادی نگرفته باشد دفترها را هیچ کس در آن کهن مرز و بوم آریایی وقت سرخاراندن را هم ندارد چه برسد که بخواهد آمدن بهار را جشن بگیرد مثلا... از ٧ سال پیش شب های اسفند هفت تیر را یادم می آید و غرغرهای هر شبه خانم ش. برای آدم های شادی که آمده بودند مانتو بخرند و ما که می آمدیم شب ها از دفتر بیرون که برویم چرتی بزنیم برای فردا که برگردیم و آن گزارش گرانبها را به ضمیمه نقشه های لایتناهی برسانیم قبل از عید به کارفرما. غرغرهای بامزه اش همراه با نصیحت های خواهرانه که تو بعدا از این کارا و از اون کارا بکن و نکن...

بعد چهارشنبه سوری هایی را که با سعید پیاده از جمالزاده آمدیم تا متروی میدان حر. یعنی همین که الان سالمیم از نشانه های قدرت خداست احتمالا. چه بساطی بود...  بعد چهارشنبه سوری را که مهدی از هند آمده بود و می خواست به ما شام بدهد که نتیجه اش این شد که هر چهارراه همه ما را از ماشین پیاده کنند و مورد بازرسی بدنی قرار بدهند. من  هم یک جلیقه پوشیده بودم با تعداد فراوانی جیب که حتی تعدای ماژیک کیورکالر هم در آن یافت میشد.

بعد ۴-۵ سال پیش که داشتیم فاز ٢ میکردیم توی دفتر نما آجری ناصرخسرو. فاز ٢ ای که میشد هنوز هم تمام نشده باشد اینقدر که زیاد بود و پر دردسر. از آن نمونه های آدم که جوان (بخوانید بی تجربه) است کارهایی می کند خاطره انگیز (بخوانید احمقانه)...

۴ سال پیش پایان نامه نویسی بود و این که چه درهایی از دنیا به روی ما باز نشد در آن دوره فشرده یک دست جام باده (بخوانید اینترنت شبانه) و یک دست زلف یار (این را هم بخوانید نرم افزارهای شبیه سازی)... ٢ سال پیش درگیر اندازه گیری نورگیر بودیم و نگران این که برق قطع نشود یهو و میکروسوییچ چینی به ما حال ندهد که هم این قطع شد و هم آن حال داد... جالب این که پارسال را یادم نمی آید... به گمانم یک مسابقه شرکت کرده بودیم نزدیکی های عید. یا شاید رفته بودم اصفهان که هم کار بود و هم تفریح به قول ارباب یا هر دو یا هیچ کدام و اصولا چه فرقی میکند دیگر الان!

خلاصه که منی که هیچ وقت تعطیلات عید را تعطیل نبودم امشب که بالاخره جدی جدی حالی ام شد اینجا تعطیلات عیدی نخواهد بود و همین هفته ای که ٣-۴ روزش را به تسخیر علم در این کامپیوتر لب بدون پنجره گذرانده ام همان معادل تعطیلات آن روزهاست ییهو یک مقداری از غم دنیا داشت ته نشین می شد توی دلمان که آمدیم اینجا این ها را نوشتیم و فردا هم این شهر را و این کامپیوترها را برای یکی دو روز ترک می کنیم که آخر برادر من اینها فصل ها را نمی فهمند ما که می فهمیم!... والا!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۸

40 خط برای همیشه!

امشب را ثبت می کنیم برای خودمان که یادمان بماند کار نشد ندارد...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٢

عادل فردوسی پور

مث عادل فردوسی پور هست بازی ها رو تو مه هم میتونه گزارش کنه اینقد که بازی ها رو دیده، من الان هر کی میاد از پشت سرم هم رد میشه از سایه/هاله طرف می دونم کیه اینقدر تو این کامپیوتر لب نشستم!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٧