خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

حالا پشت به زین...

١۴ روز و چند ساعت مانده و پس از حل مکافات های پیشین در شرایط ولی اگه بشه چی میشه همچنان در اتاق ٣٢١ به سر می بریم!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٧

من حالم خوبه و حتی بهتر هم خواهد شد! ؛)

موج عشق تو اگر شعله به دل ها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شبیه است به شب؛ اما نه،
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد!

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

عقل یکدل شده با عشق، فقط می‌ترسم
هم به حاشا بکشد، هم به تماشا بکشد

زخمی کینه من! این تو و این سینه‌ من
من خودم خواسته ام کار به اینجا بکشد

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است
وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد

فاضل نظری

پ.ن: ممنون از ابوذر

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱

یه سوال داشتم

خدایا کلا قرار بود دنیا همینجوری بشه یا اون وسطا اشتباهی رخ داده؟ کلا برای بیشتر از آدم و حوا سیستم رو چک کرده بودی یا اینکه گفتی حالا بزار این دوتا بفرستیم بعدا درستش می کنم بعد هم اینقدر درگیر کارای دیگه شدی که کلا یادت رفت... نه حالا خودمونیم! خدائیش؟!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦

...

گهی زین به پشت!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٥
تگ ها :

سحابی ها

تمام سعی ام رو می کنم که باور نکنم!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۱
تگ ها :

تیم فقط تیم علی - 31 روز به تحویل

ما سه نفریم برای یه استودیوی فشرده که پروژه نهایی محسوب میشه  و هر روز هفته است به جز روزای تعطیل و ما هر دوشنبه باید برای یه سری ژوری کار رو ارائه بدیم.

حالا اولی همون دوستمه که چهار تا بچه داره و من کریسمس پیششون بودم. کلا مث اون یکی دوستی که درگیر ماجرای روحیم با همدیگه کلیسای یکشنبه هاش ترک نمیشه و خوب ما هر دوشنبه تحویل داریم!

دومی ٩ ماهه حامله است و همه ما منتظریم که هر روز و هر ساعت بره بیمارستان و ما همه دایی و خاله بشیم... هووووو هوووو. معلومه که نمیشه و نباید از این آدم  زیاد انتظار داشت. همین که میاد تازه من میگم نیا شما استراحت کن من نتایج رو برات ایمیل می کنم... خوب بعد از زایمان هم که معلوم نیست اصلا چی بشه. احتمالا من هر روز بعدازظهر یه سر باید با پوستیا برم بیمارستان که سلام و دو صد سلام. بچه رو بده دست عمو مصطفی یه نگاهی بنداز نظرت رو بگو.

سومی هم که خوب من ام که الان دارم اینا رو اینجا مینویسم که ما سه نفریم. یکی که ...

 

پ.ن: خبر جالب این که الان ما منتظریم که گروهمون جدی بشه چهار نفر! دو نفرشون تو بیمارستانن الان (چهارشنبه، ٢ صبح به وقت تهران)

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٩