خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

رجوع کنید به پست قبلی!

الان که دیدم این پست قبلی رو دوست داشتم. مثل بعضی صفحه های مفاتیح شده که کلا حاشیه است برای دو خط متن :)

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٤
تگ ها :

و حالا که دارد می شود سه سال...

 خوب این هم سه سال و برعکس پارسال حرف خاصی نیست! همینطوری دارم این رو می نویسم که نوشته باشم به احترام آن ضرب المثل قدیمی که می فرماید "تا سه نشه بازی نشه!" یا مثلا "6 تای 52" و همه ضرب المثل ها و کلیدواژه هایی که به اعداد حتی پیش از آن که برسیم به عصر داده ها و ارتباطات احترام گذاشته اند.

فکر کنم پست قبلی رو باید نگه می داشتم برای این نوشته بعد مجبور نمی شدم که طامات بگم! :) امیدوارم که در سال پیش رو بیشتر بنویسم اینجا و امیدوارم که زنبورعسل رو امسال به صورت آبرومندی بپرونم که شرمنده هاچ و مادرش نشم باقی ماجرا دیگه رو به راهه فعلا... تا یار که را خواهد و میلش به که باشد!

پ.ن.1: ممنون از همه اون هایی که برای پست قبلی کامنت نوشتن، ایمیل فرستادن و ... دم و بازدم همه شما گرم.

پ.ن.2: این لینک به مقاله هایی که پارسال تا به امسال منتشر شد. کلا اگر به شبیه سازی ساختمان علاقمندید مقاله های کنفرانس های بین المللی IBPSA یکی از بهترین و معتبرین منابعی که می تونید بهش رجوع کنید.

Applying climate-based daylight modeling (CBDM) for a macro scale master plan design case study: the GREAT city in China

 

An Innovative Workflow For Bridging The Gap Between Design And Environmental Analysis

Building Simulation And Evolutionary Optimization In The Conceptual Design Of A High-performance Office Building

Ladybug: A Parametric Environmental Plugin For Grasshopper To Help Designers Create An Environmentally-conscious Design

 

و در نهایت این یه ارائه است که من برای ورکشاپ RADIANCE ارائه کردم و کلا یه جورایی توضیح مختصر درباره کارهایی که تو این مدت انجام دادم و یه مقدار بیشتر در این زمینه است که چی شد که اینجوری شد و خوب در نظر داشته باشید که برای ورکشاپ RADIANCE بوده و به همین دلیل مثال ها بیشتر مرتبطه به RADIANCE.

Parametric Analysis is the new black!

ویدئوش رو هم روی یوتیوب می تونید اینجا تماشا کنید. من از دقیقه 31 به بعد شروع می کنم به حرف زدن. من البته خودم اونجا نیستم و فقط صدای من رو روی اسلایدها می شنوید. با توجه به قانون غیرمنطقی مرکز ملی تحقیقات انرژی های تجدیدپذیر آمریکا (NREL) ورود شهروندان ایرانی به این مرکز ممکن نبود. و من ا... التوفیق.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٤

سرگردانی یا آدمی که تکلیفش با خودش مشخص نبود!

از آخرین باری که این جا نوشته ام اینقدر اتفاق افتاده است که نمی دانم کدام را باید بنویسم! کلا نمی دانم که اصلا باید بنویسم اینجا یا نه. اما به هر حال. حالا که پا داده می نویسیم.

مهمترین هایش می شود این که کارم را عوض کردم و آمدم نیویورک. نیویورک شهر شلوغی است که بو می دهد اما فکر کنم به زوری عاشق همین خرتوخر بودنش بشوم! دلم برای شیکاگو تنگ می شود حتما! با فاصله دلپذیرترین شهری بود که تابحال زندگی کرده ام.

یک سری کارهایی را که این مدت انجام داده بودم خلاصه با هر زور و ضربی بود نوشتم و به زودی منتشر می شود که لینک هایش را اینجا خواهم گذاشت. 3 تایش برای کنفرانسی است که 4 سال پیش می خواستم بروم و نشده بود. حالا به خاطر این که از اهالی مرز پرگهر هستم و در ینگه دنیا مبتلای به ویزای یک بار ورود نمی توانم بروم! به هرحال هر چه که نباشد پینه دوز یک مقدار وجهه علمی پیدا می کند.

چند موقعیت خوب تدریس را قبول نکردم. گفتم نه که بنشینم زنبورعسل را به سر منزل مقصود برسانم قبل از این که کلا بزنم زیر این یکی! یعنی از همین الان احساس می کنم از این تصمیم هایی گرفتم که ممکنه چوب دو سر قشنگ بشوم... به هر حال!

دیگر به جایی رسیده ام که کلا هر جا رفتم برای کار صحبت کنم همان اول گفتم که من برنامه ام این است که سه سال را دوام بیاورم اینجا حداقل!! همینطوری که این رو می گم البته توی دلم فکر می کنم که دو سال شاید عدد بهتری باشه! نیاز دارم یک دلمشغولی پیدا کنم که برای مدت بیشتری جذابیت داشته باشد...

هر چی بیشتر میگذره بیشتر مطمئن میشم که انتخاب رشته معماری با توجه به همه گزینه های دیگه ای که داشتم یک اشتباه بود. من معماری را دوست دارم. مدتی که در ایران به معماری مشغول بودم تجربه خیلی خوبی بود. اینجا هم خوب گذشت این مدت. اما به هر حال صنعت ساختمان در کل و طراحی ساختمان (معماری) در جزء واقعا جایی نیست که من دلم بخواهد وقت و عمرم را بیشتر از این برایش بگذارم. یک صنعت عقب مانده با سرعت خیلی کم که همیشه دنباله رو است تا این که بخواهد نوآور باشد. من معماری را دوست دارم اما کاری که معمارها (به طور معمول) می کنند را دوست ندارم... عموم ساختمان هایی که این روزها ساخته می شود را دوست ندارم و خوب دوست ندارم که عضوی از جامعه ای باشم که این ها را می سازد... کارهای کوچک خیلی خوبی که می شود را می بینم اما در مقابل اتفاقی که در کل صنعت ساختمان می افتد اصلا چیز قابل بحثی نیست... این یکی بحثش طولانی است بماند برای بعد!

فعلا یک کاری را قبول کرده ام بین مهندسی و معماری همساز با محیط و برنامه نویسی. خودم هم نمی دانم که دقیقا شرح کارم چیست! یعنی کلا این روزها ده دقیقه طول می کشد که به ملت بگویم من چه کار میکنم! بیشتر به این کار به عنوان یک فرصتی نگاه می کنم که تعدادی از مهارت هایی را مدت ها بود می خواستم یاد بگیرم یاد بگیرم و هم این که بنشینم و با خودم فکر کنم که می خواهم چه کار کنم با بقیه زندگی ام! هنوز ته دلم فکر می کنم یک کارهایی می شود کرد اما همان هم دارد آرام آرام خاموش می شود.

نمی دانم شاید این نوشته را نباید می نوشتم.  اما خلاصه باز هم ماییم و آقای مولانا و از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود و به کجا میروم آخر و از این حرف ها!... نقطه سر خط!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳