خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

امر به منکر!...استغفرالله

اخیرا گزارش شده است که گروهی فرنگی با استفاده از پست الکترونیکی نشر اکاذیب می کنند و امر به منکر... می خواهند از نیروی جوانی ما که می بایست برای سازندگی و بالندگی و نوآوری و شکوفایی و اصلاح امور دنیا استفاده شود، سوء استفاده کنند اما ما جوان های آگاه آن ها را سرجایشان می نشانیم. اصلا ما که خودمان قبلا به صورت کتبی توبه کرده ایم و اینجا هم نوشته ایم که اصلا روند طراحی و آتلیه و دانشگاه باید چگونه باشد... اما اگر شما هنوز اینقدر جوانید و اینقدر انرژی دارید که فکر می کنید می توانید چیزی جز خودتان را تغییر دهید نظرات این خانم را بخوانید و اگر توانستید عمل کنید. این آدم ها اصلا احترام به بزرگتر را نمی فهمند انگار...

 

... There are some important goals in my eyes for which this international student network could become a major force for good:
 
1-Pressure could to be brought to bear on the education establishments around the globe on reciprocity 

2-The climate change agenda could be loudly clamoured for in all schools, and actively promoted by students to their employers and governments.

In relation to climate change we are all, at the RIBA, really keen that you should harness your youthful energy to ensure that the older generation of architects/teachers/employers do not wait until it is too late. You must not let them sit quietly by and destroy the planet’s diversity. It is your future and your children’s future which will be harmed...

 

Jane Duncan RIBA

RIBA Vice President Practice

یک پیشنهاد بهتر هم دارم. دانشگاه و بقیه را رها کنیم. خودمان را اصلاح کنیم هرچند که خیلی سخت است و انتهای آرمانگرایی است. (مراجعه کنید به پ.ن.2)

پ.ن.1.: البته من چون هنوز خودم به اصول خودم پایبند نیستم ، ضمن اینکه جواب ایمیل را دادم  و ابراز تشکر  کردم  در اقدامی قابل پیش بینی پیشنهاد دادم که با توجه به اهمیت ایجاد تغییرات در کشوذهای در حال توسعه و کمبود منابع مکتوب لازم در این زمینه، در اولین گام یک کتابخانه ی آنلاین با منابع مرتبط به معماری متکی بر محیط/ همساز با اقلیم/ پایدار و ... راه اندازی نمایند و دسترسی آن را برای دانشجویان کشوورهای در حال توسعه مجانی کنند تا سطح  آگاهی عمومی برود بالا و از این حرف ها...

پ.ن.2: طرح 4 را که می کشیدم و بسیار تحت تاثیر راجرز و هاپکینز بودم... مدارک کار را بردم نزد استاد گرامی و  بعد از توضیح کلیات فضا ها و دسترسی و امثالهم یک ربعی توضیح دادم که اینجا حیاط عمیق دارم و اینجا دمش و اینجا مکش و نور و گلخانه و  ... و در دل به خودم می بالیدم که توانسته ام این مسایل را در معماری وارد کنم و  خیلی آره. استاد محترم که خیلی هم آدم با حوصله ای بود. نگاهی کرد و با صدای گرم و دوست داشتنی ای که داشت -و هنوز هم دارد انگار- گفت: زحمت کشیده اید اما شما در نظر داشته باشید که سقف پوسته ای باید مانند طبل صدا بدهد و اینجا ورزشگاه است!...شما البته از لحاظ معماری هم بد عمل نکرده اید!

 

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۳