خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

سفرنامه کنفرانس آکسفورد 2008- قسمت دوم

آکسفورد، داخل اتاق اقامت، ٢١ جولای، ساعت ٢٢:١٠

ساکن شدیم و گشتی زدیم و باز آمدیم! اصولا من آدم عکاسی نیستم و از این هنر محترم عکاسی مگر به عنوان یک ابزار ثبت اطلاعات بهره نمی گیرم و صد البته که با این که عکاس نیستم عکاس ها را دوست دارم. بیشتر دوست دارم که دفترم را به دستم بگیرم و تصاویر را به روایت خودم برداشت کنم تا این که دوربین هم همراهم باشد.

منظور اینکه در گشتی که زدیم با اینکه نور رفته بود و عکس ها بی کیفیت می شد و می دانستم عکس های خوبی احتمالا در اینترنت یافت خواهد شد! ؛) اما به خودم تلقین کردم که عکسی که خود آدم می گیرد چیز دیگری است و باید از این دوربین که آورده ای بهره ای ببری و خلاصه دوربین به دست بیرون رفتیم.

عکس هایی هم گرفتیم  و آمدیم سایز عکس ها را تنظیم کنیم که ناگهان کل عکس ها را فرمت نمودیم! و این است پاداش کسانی که به وسایلشان احترام نگذارند...فردا شاید دوباره یک سری عکس گرفتم اما.

اتاق راحتی است. این ساختمان در خیابان Dawson منشعب از Cawley Rd قرار گرفته است (اینجا) و اینقدر کلا این آکسفورد ساکت است که آدم پرده ی گوشش دچار مشکل می شود. ساختمان قدیمی است اما با دقت مرمت شده است و به جز ترکی که در سقف سرویس وجود دارد موردی نیست...تمام درب ها با کلیدهای مغناطیسی باز می شود و من برای رسیدن به داخل اتاق باید سه درب ضد حریق را طی کنم و معلوم است که اینجا جان آدم ارزش دارد! اصولا باید یک سری عکس بگیرم با عنوان می خواهم زنده بمانم! من از این اجرای کف و قرنیز پیوسته در سرویس های بهداشتی خوشم می آید. خیلی تمیز تر از کارهایی است که ما می کنیم...

من اینجا از این جهت های متفاوت سر درد گرفته ام. از این ملت بریتانیای کبیر که کمک داورهایش هم برعکس می ایستند، انتظاری بیش از این نیست. یعنی فکر کنم خجالت می کشند وگرنه با دست چپ دست می دادند به جای راست. فکر نمی کردم اینقدر سخت باشد. از خیابان که می خواهم رد شوم گردنم را به هر دو جهت به صورت رفت و برگشتی مجبور بچرخانم. به خصوص که ماشین کم است و ییهو می بینی از طرفی که قرار بود برود، دارد می آید!

...الان خوابم می آید. دوش نگرفته ام. می ترسم فردا صبح خواب بمانم و گرسنه هم هستم! :)...

 پ.ن.۱.: عکس نوشته ها را در ادامه ی مطلب گذاشتم که صفحه ی اصلی سنگین نشود.

پ.ن.۲: و اما مازیار جان، این سایت کنفرانس است. این کنفرانس در 22 و 23 جولای در آکسفورد برگزار شد و محور اصلی آن ترسیم آینده ی آموزش معماری در 50 سال آینده بود. 50 سال پیش کنفرانسی به همین عنوان در آکسفورد برگزار شده بود و این در حقیقت دومین دوره محسوب می شد. من یک پوستر در روز اول داشتم در فروم 4. هدف اصلی من برای شرکت نه ارایه ی پوستر خودم بود که شخصا برای من کاری تاریخ گذشته است و الان در نزد خودم ایرادهایش بیشتر از نکات مثبتش است. این پوستر بهانه ای بود برای شرکت در کنفرانس و فرصتی بود برای شرکت در فروم 9  و دیدن آدم هایی مثل اندرو مارش،پابلو لا روچه و دیگرانی که در نوک پیکان ماجرای استفاده از شبیه سازی برای معماران قرار دارند. چیزی که این روزها دغدغه ی اول من محسوب می شود. می خواستم پیش از انتشار نهایی با چند نفر صاحب نظر ایده هایم را رو در رو در میان بگذارم که نتیجه مثبت بود و به طی هفت خوان رستم نظام وظیفه و دانشگاه و ... می ارزید. :). به هر حال خیلی از چیزهایی که برای ما آرزوست برای اینها خاطره بود و ارایه می کردند.


اتصال پیاده رو به خیابان اصلی و معلولی که راحت از خیابان عبور کرد. نه دست اندازی هست و نه جوبی که بخواهد از روی آن بپرد و البته موتورها هم نمی آیند داخل پیاده رو که 10 جور مانع مختلف برایشان بگذارند...

به جز آن جزییاتی که مهندس جان ساعد سمیعی آموزش می دهد و در ایران مثل آیه منزل می ماند راه های دیگری برای آبروهای لبه ی خیابان هست. البته اگر بعد در خیابان صد لایه آسفالت را روی هم اجرا نکنند و ... .این یک نمونه اش و البته اتصال پیاده رو را هم ببینید. سطح تمام شده ی کانیوو و کف پیاده رو را هم.

این یک نمونه ی دیگر. تا جایی که می شود آب را نباید راه انداخت روی سطح و این خیلی مهم است. این تغییر مصالح هم البته جای فکر دارد. ای دوست و شرکت قشنگی که مسیر پیاده روی ولیعصر را طراحی فرموده اید، از انتخاب افتضاح جنس مصالح و مقاومت حداقلی آن ها و اجرای نامناسب (که همه اش بعدا پروژه برای خودتان می شود و درآمد مجدد!!!) بگذریم،  دو تا استاندارد می دیدید تا بفهمید که کف سازی فقط گرافیک نیست و استانداردهایی دارد. به خصوص ای کاش برای افراد نابینا مقداری اهمیت قایل می شدیم...البته در پیاده روی خیابان انقلاب دیدم که گویا به استانداردها نگاهی شده است الحمدلله!

حالا که بحث تعمیرات شد. موقع تعمیرات می شود تکه تکه تعمیر کرد و مردم را بدبخت نکرد و با یک عذرخواهی همه را نپیچاند. وقتی پیاده رو را مورد عنایت قرار می دهید موظفید فکری هم برای مردم بکنید. خیلی از تشکر و این ها کاراتر و بهتر است.

داربست که می زنیم. می شود کاری کرد که لباس ملت کثیف نشود. ارتفاع حرکت عابر سد نشود و کفسازی پیاده رو هم خراب نشود.

پیاده رو بعد از عملیات ساختمانی و در حین انجام آن باید تمیز و سالم باشد. شما دارید ساختمان می سازید. مردم که گناه نکرده اند.

بقیه ی عکس ها را در نوشته های بعدی می گذارم. اما اگر می خواهید همه ی آن هایی را که می خواهم بگذارم  زودتر ببینید اینجا هستند.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱۱