خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

سفرنامه کنفرانس آکسفورد 2008- قسمت چهارم

فروم اول،‌مدرسه ی جنوبی، ٢٢ جولای. ساعت ١١:٠٠

چایی نوشیدیم و بازگشتیم. الان ۶ فروم به صورت همزمان آغاز به کار می کند و من میان عشق و وظیفه آمده ام فروم اول. راپاپورت در فروم ٣ هست و واقعا دوست داشتم که می رفتم آنجا هم!

فروم اول درباره ی ساختمان و محیط است و سخنران اول یک آقایی است به نام Leaman با موضوع نکات کلیدی برای آن که ساختمان هایی بهتر برای ساکنان آن بسازیم...خیلی اوضاعش خراب است. فکر کنم یکی دو باری سکته زده باشد لااقل! خدایا این لهجه ی بریتانیایی چرا اینجوریه!؟

می گوید مطالبی را که عنوان می کنم در این سایت به صورت مبسوط موجود است...نکات عبارتند از:

*خلاصه ی اهدافتان را لیست کنید.

*میزان ریسک را مدیریت کنید. به گونه ای عمل کنید که سیستم درست کار کند.

*احتیاجات را سریع و صریح و قابل استفاده معین نمایید.

*سعی کنید کمبودها را درک کنید: نظرات استفاده کنندگان و طراحان با هم فرق می کند و یادمان باشد کاربران بهترین وسیله ی اندازه گیری هستند. (نگفت چه جوری حالا ما این کاربران را اندازه بگیریم البته!)

*مساله را شفاف کنیم و از توهم خارج شویم: یک مدرسه نشان داد و گفت این مدرسه از ساختمان های مورد علاقه ی من است که با تهویه طبیعی طراحی شده است و این جور حرفا...و بعد گفت که در مدتی که این ساختمان را برداشت می کردیم هیچ وقت بیشتر از 3 نفر آدم در سالن کامپیوتر نبوده اند! سالن برای 30-40 نفری جا داشت و صد البته همه ی کامپیوترها روشن بود.

* خواست های طراحی را روشن نمایید و نوع عملکرد ساختمان را برای استفاده کنندگان مشخص نمایید.

* کاری نکنید که چیزی ساخته شود که خیلی ها نخواهند آنجا باشند! یک ساختمان سبز را در انگلیس نشان می دهد و می گوید که در آماری که گرفته اند ؟ درصد علاقه ای به زندگی در این ساختمان نداشته اند.

* چیزی را که نمی توانید آن را مدیریت کنید نسازید! منظور این که سیستم های پیچیده ی غیرقابل فهم تولید نکنید که قابل کنترل نیستند و درست کار نخواهند کرد. (اینو هستم بدجور).

* کاری نکنید که به مردم احساس احمقانه ای دست بدهد! ساختمان قدیمی خوابگاه MIT #20 و ساختمان جدید آن را نشان داد که گهری ساخته است و گفت از این کارهای امضا گونه ی پول حروم کن نسازید که آدم ها فکر کنند احمقید! :). (منبع هر دو عکس)

سخنران دوم پابلو لا روچه ست که به بیان من می شه پابلو نرودا! من پابلو را از طریق ایمیل می شناسم. او هم عضو SBSE است. تا بحال یکی دو بار که دنبال مطالبی بودم و پرسیده ام بهم کمک کرده و آدم خوبی است به نظر من. قرار شده است که من هر وقت این مشکل CFD را در اکوتکت حل کردم بهش خبر بدهم...من یک کارهایی کرده بودم و برایش فرستادم که آن موقع عذرخواهی کرد و گفت سرش شلوغ است و به محض اینکه فرصتی بیابد آن ها را می بیند و خبر می دهد که هنوز خبری نداده.

موضوع سخنرانی اش درباره ی آموزش معماری پاسخگو به محیط در سال های ابتدایی آموزش معماری است. خوشحال شدم از شنیدن حرف هایش. او هم موافق استفاده از نرم افزارهای شبیه ساز در مراحل تصمیم سازی است و این کار را برای دانشجویان سال دوم آغاز کرده است. مطمئن شدم ایده هایی که دارم خیلی هم پرت نیستند. و فکر می کنم که چارچوب من کامل تر از این هم باشد... (کارهای دانشجوهی پابلو را می توانید اینجا و اینجا ببینید.)

سخنران سوم از ایران است و نیامده. خانم نگار نصیری. اگر اشتباه نکنم  نویسنده ی این وبلاگ باشند.

سخنران بعدی اسراییلی است. با موضوع عذرخواهی به خاطر معماری! خیلی ساده ماجرا برگزار می کند... سلام!...باید عذرخواهی کنیم به خاطر معماری. پیرمردی است با ریش های سفید بلند و کت و شلواری مشکی پوشیده است...کدام معماری؟ این ها! ( و یکسری از این کارهای مجله ای که در دانشکده های ما هر روز تقدیس می شود را نشان می دهد... من بعدا فهمیدم که گویا در این کنفرانس ضاحا حدید در حد یک فحش خیلی بد محسوب می شود و حتی از فرانک گهری هم حرف بدتر است.)

بعد یکسری از کارهایی که ما معمارها می کنیم را نشان داد و اینکه چه کار نباید کرد و چه باید کرد و در نهایت اینگونه جمع بندی کرد که من حیث المجموع اوضاع جالبی نیست و بنابراین:

!BEER, Now cheaper than Gas. Drink... Don't Drive (منبع عکس)

سخنران آخر از کشور شیلی است. خانمی است که دارد تلاش هایی را که در کشور شیلی برای آموزش معماری محیطی انجام داده است شرح می دهد...خدایا این کشور شیلی فقط عرض جغرافیایی داره! چقدر کشیده است!... خدا رو شکر انگار دانشگاه های شیلی هم در مایه های ایران است و بحث هایشان هم همینطور...نالید از این که ما هنوز در شیلی معمارهای زیادی داریم که به این مسایل بی تفاوتند و از این جور حرف ها...البته به نظر من تلاش هایی که کرده اند در نوع خودش قابل تقدیر است.

... بحث ها شروع شده و من خیلی لذت می برم که اینقدر بی پروا حرف های همدیگر را نقد می کنند و نظراتشان را می گویند . خلاصه که قبول دارند که اگر همه چیز درست بود اوضاع بهتر از این باید می شد... (یادتان هست که چرا این را می گویم! من خیلی بدبینم...قبول! اما قبول کنید که انتقاد اصولا در فرهنگ ما ذاتا کار بدی است و این ربطی به نوع نگاه و این ها ندارد... به خصوص این ماجرای رعایت شرط ادب یک جورهایی غلط معنا شده... می دانید کلا باید به ما بگویند و ما هم قبول کنیم که بقیه حق دارند چیزی را که شما فکر می کنید خیلی خوب است دوست نداشته باشند و این مساله ربطی به هیچ موضوع دیگری ندارد!...به کسی برنخوره برنخوره...البته!)

...من اصولا جرات نمی کنم فعلا دهانم را باز کنم. این ها تمام جملاتشان با شاگردهای من یا در آتلیه ی من شروع می شود! گویا من از نظر سنی رسما انحراف معیار محسوب می شوم...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٥