خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

سفرنامه کنفرانس آکسفورد 2008- قسمت پنجم

فروم 4، اتاق شماره ی 6، ساعت 14:27

ناهار را با پابلو با هم خوردیم و درباره ی معماری همساز با محیط، شبیه سازی و آموزش معماری... حرف زدیم. از نظراتی که برای استفاده از شبیه سازی داشتم برایش گفتم و استقبال کرد.  گفت این ها که گفتی حرف های خودت بود؟ گفتم آره! گفت: خوبه!!! یعنی اینقدر قیافه ی داغونه که هیچ حرف حسابی بهم نمیاد!...برایم از روندی که در آتلیه ها دارند توضیح داد.هم صحبتی آموزنده و لذت بخشی بود برای من. از روحیه اش خوشم می آید. اصولا آدم هایی که در جهان سوم بزرگ شده اند دنیا را یک جور متفاوت از کسانی می بینند که در کشورهای توسعه یافته بزرگ شده باشند. مثلا می گفت وقتی تونل باد نداشتند آزمایش ها را در کلاس با استفاده از یک پنکه معمولی انجام دادند! :)) و می گفت که نتایج خیلی مثبت بود. می گفت چند تا دانشجوی ایرانی داشته و آن ها به او گفته اند که سفارت آمریکا در ایران تعطیل است! خیلی برایش عجیب بود و تازه نمی داند که اسم جدید سفارتی که فکر می کند فقط تعطیل است چه شده است. بگذار فقط فکر کند که تعطیل است...

اول که خودم را معرفی کردم کلی اظهار شرمندگی کرد از اینکه جواب نداده و گفت که فایل هایم را در یک فولدر ریخته و تا پیش از شروع ترم پاییز حتما آن ها را می خواند. من هم توضیح دادم که اصولا همه ی ما یک چنین فولدری داریم و باید جواب بدهیم. خیلی هم مهم نیست.

الان از قسمت ارایه پوستر آمدم و یک آقایی دارد ردپای کارهایی لویی کان را در کارهای رنزو پیانو پیگیری می کند. به طور اخص ردپای موزه ی کیمبل آرت را در این موزه ای که پیانو در آمریکا ساخته.

ارایه ی پوستر بد نبود اما کلا خیلی حال و حوصله اش را نداشتم. وقتی خودتان می دانید که یک کاری ایرادات متعدد دارد حالا هر چقدر بقیه هم بگویند که آفرین، می دانی که خبری نیست... پابلو که می گفت بفرست برای PLEA. من گفتم برای خودت می فرستم اگر خواستی! برای PLEA حرف های جدیدی هست و بعد چند تا از ایرادهای اساسی را که در ذهنم بود  گفتم. و البته او می گفت که هیچ کاری بدون ایراد نیست و همین که می دانی خوب است و می توانی همین ها را هم آخرش بنویسی اما من که توجیه نشدم. قرار شد پوستر را برای یک سری ایمیل کنم و کارت هایشان را گرفتم...(کسی این کارت ها را ندیده؟ ؛)...من نمی دانم کجا گمشان کرده ام. توی یک کاور بود توی جیب جلویی کول پشتی ام! اما حالا نیست!... اگر کسی در لندن قدم می زند یک مقدار دقت کند شاید پیدا شد! :)). کلا خیلی حرف جدیدی رد و بدل نشد.

الان هاشم آلتان  از دانشگاه شفیلد دارد صحبت می کند. هاشم را از طریق خانم طاهباز می شناسم. قبرسی است. مقاله اش از بحث های مورد علاقه ی من است.

یک مقدار اول درباره ی POE میگوید و اینکه ارزیابی پس از سکونت جدی گرفته نمی شود و  این که اینجا کم انجام می شود! ایران را ندیده که اصولا این واژه معنایی ندارد... بعد هم این بحث را پیش می کشد که آیا هر ساختمانی که بر اساس مسایل محیطی طراحی شود ساختمانی کاراست؟ (Performance vs Environmental Design)... با دو تا ساختمان که در شفیلد طراحی شده است و جوایز طراحی انرژی کارا را هم برده است نشان می دهد که از این خبرا نیست. و چون در طراحی مقیاس ایده های محیطی درست اجرا نشده است کارایی چندانی ندارد و بنابراین اینکه تنها ایده های طراحی پایدار را به کار بگیریم لزوما نتیجه ی پایداری به دست نخواهد آمد...

سخنران بعدی خانمی است از دانشگاه آکسفورد بروکس که درباره ی طراحی با استفاده از موردپژوهی صحبت می کند. لهجه ی بریتیش دارد در مایه های ملکه الیزابت!

می گوید که موردپژوهی از مجله ها کارایی لازم را ندارد. مجله ها جریان های روز معماری را تبلیغ می کنند و مد محورند تا اینکه واقعیت ساختمان ها را منعکس کنند و نقاط ضعف ساختمان ها در مجلات منعکس نمی شود.

می گوید که دانشجوها باید در محیط حاضر شوند و با مردم صحبت کنند و خودشان ببینند و بهتر است نتایج را در قالب فیلمی ارایه کنند علاوه بر مدارک دیگر. و یک فیلم از دلقک بازی های دانشجویانش نشان می دهد. نمی دانم چرا با اینکه گفت بهترین تعداد  گروه ها 4 نفر است گروه هایش 6 نفری بودند؟!

الان رسیدند به پرسش و پاسخ ...فروم 4 در یک کلاس کوچک برگزار می شود و فردا فروم 9 هم همینجا خواهد بود. پخش پروژکتوری که اینجاست در مایه های همان هایی است که در ایران موجود است و برخلاف فروم 1 از کیفیت و رنگ تصاویر بدجور می کاهد.

خوب مجددا می رسیم به تفریحات سالم بین المجالس...

فروم1،مدرسه ی جنوبی، 4:27

سوزان راف و یک آقایی دارند از روش های شمارش میزان تولید دی اکسید کربن ساختمان ها و شهرها صحبت می کنند و انواع رویکردهای موجود در این زمینه را معرفی می کنند. این دو سایت را هم معرفی می کنند و می گویند که این پرزانته هم در آن جا هست. این و این.

مجبور شدم بروم یک مبدل دو شاخه به سه شاخه بخرم و چون مغازه های محترم تا 6 می بندند وسط کنفرانس ترک مجلس نمودیم و بازگشتیم.

سخنرانی های امروز تمام می شود و می رسیم به مراسم توزیع جوایز این مسابقه ی دانشجویی ECO house design 2008...من در این مسابقه شرکت کرده بودم و با اینکه کل ماجرا را در 5 روز بسته بودم به طور عجیبی مطمئن بودم که برنده می شوم! اما جزء 15 طرح هم نشدم :))... طرح های برنده را اینجا زده اند و من دو سه تایی را با دقت نگاه کردم اما اصلا دنبال این سوال نبودم که چرا اینها برنده شده اند و من نه...بیشتر دنبال این بودم که ببینم بقیه چه طور فکر می کنند...من دو اصل را درباره ی مسابقات پذیرفته ام و به همین دلیل اگر در مسابقه ای شرکت کنم در هر حالتی بعد از مسابقه حالم خوب است (البته یک بار این طور نبود! حدود دو سال پیش که مسابقه ای برگزار شد و طرح هایی برگزیده شد و قرار یود در یک روز طرح های برگزیده از طرح خود دفاع کنند که ناگهان برگزارکنندگان تصمیم گرفتند وقت بقیه را نگیرند و خودشان ماجرا را ختم نمودند. با توجه به اینکه مسابقه محدود بود و تیم ها دعوت شده بودند و شرط من هم برای شرکت این بود که بتوانیم طرحمان را توضیح دهیم ، خیلی شاکی شدم  و اصلا هم حالم خوب نبود.) ... و آن دو اینکه:

1- حتی اگر بهترین طرح را هم داده باشی هیچ دلیلی برای برنده شدنت وجود ندارد. طرحی برنده می شود که مورد اجماع هیات داوران باشد نه اینکه لزوما بهترین باشد و اصولا بهترینِ مطلقی وجود ندارد.

2- اگر برنده شدی، به این معنا نیست که کار خاصی کرده ای. نظرت به آرمان های هیات داوران نزدیک بوده و برخی اوقات کافی بود یکی از هیات داوران عوض شود تا برسی به حالت اول!

 

داخل اتاق محل اقامت، ساعت 22:12

...بعد از اعلان نتایج مسابقه، هنگام پذیرایی با هاشم مفصل صحبت کردیم. درباره ی پوسترم، معماری در بافت قدیم و شبیه سازی و اینکه چرا در کشورهای جهان سوم نمی شود کار خاصی کرد...حرفهایی که درباره ی قبرس می زد با شرایطی که در ایران جاری است خیلی هم متفاوت نیست! کلا با کسانی که طعم زیستن در جهان سوم را چشیده باشند راحت تر می شود حرف زد... ظهر پابلو می گفت که در ایران چه کسانی شبیه سازی را پیگیری می کنند؟ گفتم از مشاورین معماری؟ گفت: آره! گفتم هیچ کس. گفت: پس در حد دانشگاه هاست؟ گفتم نه در حد من و یکی دو نفر دیگر است! :)...گفت پس تو چه جوری پایان نامه ات رو کار کردی؟ گفتم با اینترنت! بعد کلی خندیدیم. گفت: خوش به حالت؟ گفتم: چرا؟ گفت درآمد خوبی خواهید داشت. گفتم در مملکتی که پول گاز در سال برای یک خانواده ی 4 نفره حدود 7 پوند است، کسی از این کارها درآمدی نخواهد داشت...مشکل بعدی این است که در مدارس معماری ما، دانشجوها را برای بزرگ معمار شدن تربیت می کنند نه برای درست معماری کردن. معماری همساز با محیط و نرم افزارهای شبیه ساز دست آدم را در خیلی از جهات می بندد و از روی جلد مجله پایینت می کشد و این با سیستم آموزش ای که به همه می گویند تو باید فیل هوا کنی، متضاد هستند!... کلی با این حرف های ما خندید و گفت راست می گی! معمارها دنبال معروف شدن هستند تا اینکه دنبال درست ساختن باشند. :) ...(اگر گفتید ترجمه ی فیل هوا کردن به انگلیسی چه می شود؟!)

گفتم شاید باورت نشود اما چون من شبیه سازی را با CFD شروع کردم تا مدتی وقتی مقالات و پایان نامه هایی با اسم استفاده ی همزمان از CFD و Building Simulation را می دیدم، تعجب می کردم که مگر CFD همون BS نیست؟ خلاصه که طول کشید تا من بفهمم که CFD یک نوع BS هست اما هر BS ای لزوما CFD نیست!!... کلی خندیدیم!

یک مقدار هم بحث از اینجا که ما نمی توانیم نرم افزارها را بخریم کشید به دکتر محمود و من از جمله ی راهگشای تفاوت همیشگی دولت ها و ملت ها استفاده کردم و او هم گفت که در آمریکا هم همینطور است و در ونزوئلا هم همینطور بوده است...

بعدازظهر یکی از بچه های 72ای دانشگاه تهران را هم دیدم که دارد اینجا در موضوعی مشابه همین پوستر ما دکتری می گیرد و ایرادهایی از کار گرفت که به جا بود. من هم چند تا پیشنهاد برای تزش داشتم که بهش گفتم و قرار شد شماره های دکتر فلامکی را بهش بدهم که آمد ایران یک سری پیشش برود و درباره ی تجربه ی پرسش نامه هایی که ملت در خورانق درباره ی قلعه پر کرده  بودند راهنمایی هایی بگیرد. گفتم که کار سختی در پیش داری و از مردم ایران حرف راست بیرون کشیدن سخت است... تجربه ی زندگی در روستا به من فهماند که لااقل در مملکت ما روستایی می خواهد عین شهرنشین باشد و شهرنشین مشابه پایتخت نشین. اگر اینگونه نیست نه اینکه شرایط کنونی را  دوست دارد، یعنی اینکه نمی تواند...همان جوانی که به قلعه می گفت خرابه و هر روز می گفت چرا وقت تان را حرام درست کردن این خرابه می کنید،  در پرسش نامه پر می کرد که مشتاق است در قلعه در صورت مرمت زندگی کند!!! دروغگو دشمن خدا بوده گویا!

فردا فروم 9 برگزار می شود و همه ی کنفرانس یک طرف این فروم 9 یک طرف. فردا عیار اندیشه هایی که دارم معلوم خواهد شد و این تمام آن مقصودی است که من به خاطرش اینجا هستم.

امروز یک کتاب هم خریدم در کنفرانس و فکر کنم در سال 2008 کمتر آدمی در اقصی نقاط عالم باشد که در مملکت خودش نتواند کتابی را بخرد و پس از خریدن یک کتاب اینقدر شادمان شود! به هرحال هرچند pdf این کتاب را داشتیم اما به وجود خودش هم شدیدا نیازمند بودیم و کتاب کلا چیز خوبی است...چه دیجیتال و چه غیر دیجیتال یار مهربان است...

 

پ.ن. عکس هایی از در و دیوار آکسفورد را گذاشته ام در ادامه ی مطلب


این یک مدرسه ی قدیمی در آکسفورد بود کنار پلی قدیمی به همان نام که مطابق معمول من اسم هیچ کدام را یادم نیست...

ورودی خیابان Cawley

خانه ی زیر شیروانی

آکسفورد، High St به گمانم!

دودکش های آکسفورد 1... اگر یک آدم عکاسی برود آکسفورد واقعا سوژه زیاد دارد برای عکاسی.

دودکش های آکسفورد 2

دودکش های آکسفورد 3

هی دوچرخه ها! من عاشق شهری هستم که بشود داخلش با دوچرخه و پیاده، رفت و آمد. نمی دانم دلیلش خاطراتی است که از کودکی با دوچرخه دارم یا عدم علاقه ای که به ماشین دارم و یا گواهینامه ای که هنوزم هم ندارم!!!... اگر دو سه روز بیشتر آکسفور د می ماندم ممکن بود من هم دزد دوچرخه ای بشوم و بعد فیلمم را در سراسر دنیا پخش کنند...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٧