خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

ما اینیم دیگه!

... ماجرا مربوط به 5 سال پیش است حدودا. روزی بود که فردایش ما امتحان مبانی نظری داشتیم. من رفته بودم شهرک غرب، خ ؟ که اسمش یادم نیست مدارکی را از یکی از اساتید ترم های پیش بگیرم. برگشتنی از آن جا که انگیزه ای برای زود رسیدن نبود و هوا هم دو نفره بود تنهایی راه افتادم به سمت غرب که یک مقداری از راه را پیاده بروم... بعد از مدتی تقریبا گم شده بودم و در اتوبانی به سمت غرب قدم می زدم. در یکی از این خروجی های شبدری تصمیم گرفتم بیایم به سمت پایین که مسیر را شمالی جنوبی کنم... همین موقع بود که ماشینی کنار من وایساد و راننده شیشه را پایین داد و پرسید: "ببخشید اسم این اتوبان چیه؟" و من در حالی که بلند آواز می خوندم گفتم: "نمی دونم!". یارو گفت ممنون و یک مقدار رفت جلوتر. نگه داشت، برگشت و پرسید: "حالا به کجا می رسه؟"... "اون رو هم نمی دونم اما هر چی هست سمت غرب تهرانه!"

* آن اتوبان همت بود و آن خروجی هم خروجی به اشرفی اصفهانی بود... این ها را بعدا که تصمیم گرفتم اتوبان های تهران را یاد بگیرم فهمیدم. لبخند

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٩