خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

ببینید اما خیلی آه نکشید!

 اینجا را ببینید اما خیلی آه نکشید... فکرش را هم نکنید که درد لاعلاج می گیرید. الان من گرفته ام. درد لاعلاج را می گویم. من الان متوهم ام. من الان می خواهم یک تکه چوب گیر بیاورم اره کنم، ‌رنده کنم، رنگ کنم،‌ میخ کنم به دیوار لباس هایم را آویزان کنم بهش...  من می خواهم بسازم همانطوری که فکر می کنم...من می خواهم تغییر رشته بدهم. من یک جایی می خواهم باشم که معماری درست بتواند از کاغذ فراتر برود و ساختمان فقط از جنس تجاری نباشد... من کارگروهی می خواهم با آدم هایی که در کار خودشان حرفه ای هستند...

من رفتم بخوابم... چیزی هم نمی خواهم اصلا! باور کن!... سهم ما همین است شاید... هی!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۱