خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

من یک کارمندوظیفه ام- یک

آقای همکار امروز کیفش کوک است. تلفنش که تمام می شود بشکنی میزند و می خواند: "تو که عروسکی، تو که ملوسکی، دیوونه ی اون چشاتم! ..." و بعد صداهایی به معنای شادی در می آورد. من از آقای همکار خوشم می آید به خاطر همین احوالات بامزه ای که دارد و البته آقای همکار مشاور خوبی هم هست و معمولا حرف های تازه ای هم برای گفتن دارد.

الان سه مرتبه گفت: اوه! آیو گات ایت! و دو مرتبه افزود:‌یِس! یِس!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤