خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

اصفهان است و ...

آخر هفته ای را اصفهان بودم نزد عالیجناب سرخپوش! به ترتیب سی و سه پل را در وقت سحر از غصه نجاتم دادند! بعد سرما خوردیم و زیر چشممان مژک (ماشِک به اصفهانی) زد و ژیان دیدیم و خلاصه کار را بهانه کردیم تا خوش باشیم و بسیار بخندیم! همانگونه که عالیجناب ارباب سرخپوش اصرار دارند البته، اصفهان برای ما هم کار است و هم تفریح!...اینجا را هم چندباری نگاه کردیم که خلاصه صاحبی دارد گیرم که وقت نوشتن نداشته باشد.

تنها عکسی که از عالیجناب سرخپوش در دست و قابل انتشار بود!

پ.ن: این امکانات صفحه بندی پرشین بلاگ را یعنی نمی خواهند یک روزی درست کنند بعدا؟

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٧