خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

توبه نامه

این را پیرو همین متن پایینی می نویسم. یک جور حاشیه نویسی است از سر درد شاید! طولانی هم بشود شاید،‌حالش را نداشتید نخوانید... اول برای خودم می نویسم و بعد هم شاید برای کسانی که نمی شناسم و اینجا را می خوانند و احتمالا جوان ترند و شاید با دیدن این نوشته پایینی بخورد توی حالشان که چه می گوید این آدم غرغروی بی جنبه؟

.

.

.

نمی دانم چرا؟! اما هر چه را در نیم ساعت پیش نوشته بودم، پاک کردم. نخست به این فکر کردم خیلی زمینه مشترک می خواهد که این حرفهایی را که نوشته ام کسی درک کند. و بعد هم فکر کردم چه کاری است آدم مزاحم شادی دیگران بشود. و تازه درباره چه چیزی می خواهم بحث کنم. خوشحالم که این دنیای مجازی به آدم هایی مثل من اجازه این را می دهد که خودشان را گاهی اصلاح کنند...

از زندگیتان لذت ببرید... به هر حال آدم های منفی بین و غرغرویی مثل من هم وجود دارند که حق زیستن دارند هرچند بهتر است کلا بروند پی کار خودشان ..در مملکتی که جوانانش می توانند انرژی هسته ای را در سن ١۶ سالگی در زیرزمین کشف کنند، دیگر خانه ٢٠۵٠ که برایشان کاری ندارد... بالاخره در همه جای دنیا هم از همین بازی ها هست هرچند آن ها همه بازی هایشان همین نیست!

 

بعد نوشت: این عکس های هوایی را هم در وبلاگ هرمز ببینید که هم بفهمید چرا ای ایران ای مرز پرگهر و هم این که چرا ما ایرانی ها کلا اینقدر کارمان درست است و چرا دنیا باید بیاید از ما یاد بگیرد...لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٧