خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

 

سلام،

...درد و دلهایم را فعلا سانسور می کنم...باشد برای روز مبادا!

 

 بریم سر اصل مطلب که بحث فضا بود و کیفیت فضایی:

دانشکده طراحی

 

 

و اما دوستان که چه گفته اند و ما چه می گوییم :

 

 

 

نویسنده: یه بچه معمار دیگه

بسم ا... اول اگر در مورد کمیتش صحبت کنیم حرف بیشتر داره خب اما این خطوط مطلق افقی و عمودی بیشتر اجباری رو ایجاد می کنه برای نظم.دیدن افراد در کلاسهای دیگر(سال بالایی ها)ترفندی که همه از دانشگاه هاروارد ایده گرفتند.البته شاید قدیمی تر باشه اگه میدونین بگین.منظورم شیشه ای بودن بنجره ها روبروی همه .البته بد نیست من که دوست دارم یعنی هم نظارت .هم آموزش هم تشویق.تازه از وسایل هم میتونن استفاده کنن.برای من که هیچ وقت خط کش فلزی ندارم خوبه.بقیه بعد از نظرات دیگر کارشناسان محترم

 

 

عرض کنم که بچه معمار با یه بچه معمار دیگه موافقه  در اکثر موارد. بحث خطوط افقی و عمودی درسته که نظم رو القا می کنه ولی به نظر شخصی بنده زیاد از حد خشکه.یه نظم خشک تو مایه های دبیرستان و یا زندان.قضیه دانشکده هاروارد رو من اطلاع نداشتم، استفاده کردیم...دم شما گرم. درباره شیشه ای بودن دیواره ها چون مفصل تر در پایین صحبت می کنم ، بگذاریم بماند.اما راستش را بخواهی من به عنوان فضای طراحی با دیواره های شیشه ای حال نمی کنم.خلوت لازم رو نداره.دو دقیقه به دو دقیقه باید با افرادی که از راهرو یا آتلیه روبرو رد می شن سلام علیک کنی.یعنی با فرهنگ ما چندان جور در نمی آید وگرنه کسی نمی تواند منکر نظارت بهتر شود...درآخر آنکه در حالت کنونی ِ آتلیه های ما که هیچ شباهتی به اینجا ندارد هم، ما به راحتی به وسایل یکدیگر دسترسی داریم. دیواره  شیشه ای نمی خواهد رفیق!...یه کم رو می خواهد.

 

و اما آقا مهرداد که فهمیدیم الکی از ما خوشش می آید،فرموده اند:

 

شنبه، 11 مرداد 1382، ساعت 13:44

نویسنده: مهرداد

...فکر میکنم یکی از مهمترین اقدامات معمار توی این کار توالی مقیاس فضاست.سطوح افقی. نوع نرده ها و مصالح بکار رفته در بدنه ها مجموعا به کمک این فضای کشیده اومدن وبا اشرافی که نسبت به هم ایجاد کردن فضا رو دلپذیر و قابل تحمل کردن .البته نقد وتحلیل این فضا بوسیله ی کامنت گذاشتن کار سختیه و نمیشه همه ی مختصات فضا رو بیان کرد.ولی فعلا برای شروع همینا رو داشته باش . اگه احیانا ادامه دادی منم حاضرم توی وبلاگ خودم باهات همراهی کنم .تا بعد.پایدار باشی

 

خوب، فکر کنم الان جاش باشه که گیر بدیم به این قضیه توالی فضا ها . که من به تعبیری بهش می گم امتداد بصری – فضایی...این آقای Hodder   از این نظر واقعا قوی کار کرده.یعنی کانسپت اصلی هم همین بوده.بگذارید اول یه کم بیشتر راجع به این ساختمون بگم بعد راجع به این نقطه قوت کار صحبت کنیم.

( میریم تو مایه رسمی صحبت کردن :)

 فضایی که دیدید در حقیقت فضایی میانی ساختمان دانشکده طراحی دانشگاه سالفورد است.این ساختمان در سال 1995  به مناسبت صدمین سالگرد تاسیس دانشگاه ساخته شد. پس تعجب نکنید اگر نام این ساختمان را جایی اینگونه ببینید: University of salford centenary building . اما من همان نام Faculty Of Design را بیشتر می پسندم.چون کاربری ساختمان نیز در آن ملحوظ است.همانطور که اشاره شد این دانشکده طراحی شرکت انگلیسی Hodder Associates    می باشد. متاسفانه من نتوانستم پلان های این کار را بر روی اینترنت پیدا کنم تا همه دوستان ببینند و بتوانیم را بیشتر صحبت کنیم. اما اگر کسی بخواهد می تواند در کتابهای University Builders صفحه 121 و در کتاب University Architecture (امیدوارم اشتباه نکرده باشم.) ، صفحه 123 پلانها را ببیند. اگر احیانا کسی مراجعه کرد حتما به نگاه زیرکانه معمار در لحاظ کردن این بنا به عنوان عضوی از بدنه فضاهای پیشین و همچنین به عنوان یک ساختمان جدید، دقت نماید.شاید اگر آقای ساعد سمیعی این دانشکده را دیده بود دقیقا کپی ساختمان قدیمی را برای توسعه دانشکده حقوق، نمی ساخت! معمار بدنه شمالی را که درگیر با بدنه خارجی است، مشابه بناهای قدیمی طراحی کرده است (البته با مصالح جدید) و قسمت رو به حیاط را به صورت یک فضای پویا با خطوط منحنی و به صورت خلاقانه.بدینگونه هم به بافت احترام گذاشته شده است و هم مشخص است که این ساختمان 100 سال بعد از سایر ساختمان ها ساخته شده است.  ...بگذاریم و بگذریم.

...داشتم  درباره امتداد بصری و فضایی می گفتم . معمار با استفاده از مصالح مناسب در بدنه ها و طراحی شفاف نرده ها در لایه های عمودی بنا و به کارگیری مناسب ویدها و حرکت ال شکل راهروها در لایه های افقی بنا  توانسته است به فضایی ممتد و گشاده دست یابد.کافیست که ویدها را حذف کنید و به جای دیواره های شیشه ای دیوار آجری متصور شوید تا ببینید که این فضا می توانست چه راهروی وحشتناکی باشد با یک سری درهای پشت سر هم.به قول دکتر دیبا از اون فضاهای نازیستی که در انتهایش یک سرباز آماده به شلیک ایستاده است.اگر یک بار در حل چنین فضا هایی گیر کرده باشید بهتر می فهمید که در این فضا معمار  چه هنری به خرج داده است. یادم رفت از تناسبات مناسب ویدها به نیکی یاد کنم.(خدایش بیامرزاد!!!)

 

و اما رفیق شفیق ما آقا طیب ،که مانند همیشه ما را بی نصیب نگذاشته اند:

 

 

شنبه، 11 مرداد 1382، ساعت 19:2

نویسنده: آقا طییب

...و اما این عکسه.فک کنم اون دو تا ادم نمی فهمن که از اینور میتونن به هم برسن و یه ماجرای عشقی رو به وجود بیارن ولی اون پایین هم (اگه دقت کرده باشی) دو نفر عقلشون رسیده و این کارو کردن.در مورد نرده ها هم باید بحث بشه .خیلی شبیه نرده های کشتی تایتانیک هستن.راستی گفتی اینجا الکاترس نیست؟؟صاحب چطور؟؟نکنه این طرحیه که واسه دبیرستان جدید دادی.اما راهروی طبقه دوم قلیون کشش ملسه ها نه.؟پایین هم دو تا تیر دروازه کم داره انگار این البته یه ضعفه.حالا همین قد .ای ول.

 

در مورد فهم آدمها قضاوت رو به دوستان واگذار می کنیم. اما اینکه نرده ها شبیه نرده های تایتانیکه به نظر من ضعف کاره.نمی دونم تا چه حد نرده های فلزی را حس کردید.اصلا نرده های خوبی نیستند.من اگر بودم حتما در قسمت بالایی یک لایه چوبی کار می کردم به چند علت. یکی ضریب انتقال حرارتی فلزاته. جز اینکه دمای محیط و نرده ها ثقریبا با دمای بدن شما یکی باشه، که بعیده وگرنه چون معمولا دمای محیط از دمای بدن شما کمتره  تا دستتو بذاری روی نرده یخ می زنی ، اگر از آرنج دستتو بذاری که بدتر. بعدا اینکه رنگ رو فلز راحت خط می افته یعنی اگر فرض بر این باشه که دانشجوهای اینجا مرض یادگاری نوشتن روی در و دیوار و نرده  رو هم نداشته باشن.هر چیزی که کشیده بشه رو فلز خط میندازه. ولی اگه بالاش رو چوب کار کرده باشید چوب در این مورد مقاومه و به راحتی خط نمی افته...خلاصه نرده هاش همچین هم با حال نیست.

همون خطوط عمودی و افقی اگر یه کم با خطوط منحنی ترکیب می شد کسی از اینجا تصور زندان نمی کرد.

والا من در مورد قلیون و این قضیه ها تجربه ندارم ولی نباید خیلی بد باشه...اینکه فضای پایین اونقدر وسیعه به نظر من خوبه.چون جون میده برای نمایشگاه گذاشتن از کارا تو آخر هر ترم.به خصوص که این امکان در فضاهای دیگر وجود نداره.

 

فکر کنم به بقیه نظراتم اشاره شد. از جمله نظرات آقا حسام که فکر کنم منو نشناخته.....

 

یه مطلبم اضافه کنم اونم سیستم نورپردازی دیفیوزه.به نوع نور پردازی دقت کنید.چه در بدنه ها و چه به وسیله لامپها. یه چیزیه تو مایه های دیتیلهای نور پردازیی  که آلوار آلتو کار کرده.این نورپردازی علاوه بر ایجاد یک محیط فعال القای آرامش می کنه تا جنب و جوش. (اگه یه مدت به یک  مرغداری رفت و آمد داشته باشید دقیقا تاثیر نور در میزان جنب و جوش رو لمس می کنید.استفاده از نور زرد و به صورت مستقیم درمرغداریها کاملا مرسومه.) کلا با نوع نورپردازیش به دلایلی که گفتم حال می کنم....

 

هنوز حرف دارم ولی بگذارید بماند تا تحت عناوین دیگر مطرح کنم.........برویم تریپ غیر معماری.

 

اول خواستم گیر بدم به این آقای1=1 به دلایل مصلحتی فعلا بی خیال شدم...حالا وقت هست. ولی منتظر باشید به زودی با نام 1+1=1 پیغام بذاره اینجا.....انشالله.

 

دوم اینکه دعاها تون اثر نکرد ادامه بدین شاید آدم شم...

 

سوم این شعر که:

قیامت قامت، ای قامت، قیامت

قیامت می کند این قد و قامت

موذن چون ببیند قامتت را

به قدقامت بخواند تا قیامت

 

و در آخر همون قضیه سایت پلان وبدرود. 

 

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٩