خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

در ادامه شعر و شاعر بازی یا ما و ادبیات پارسی

حالا شما بگویید یارو دیوانه است، اما بعضی از این ابیات آقای حافظ هست که وقتی می خوانی در دلت هی می گویی "به به!  به به! دمت گرم آقای سعدی!!". بس که رنگ و بوی آقای سعدی دارند گیرم که از زبان حافظ شیراز بیان شود...گمانم برخی از اوقات شب قبلش (یا شاید روز  قبلش البته) آقای حافظ، دیوان آقای سعدی را تورقی فرموده اند.

حالا همه این ها از اینجا شروع شد هِی این آقای شجریان می خواند "گفتگو آیین درویشی نبود/ ورنه با تو ماجراها داشتیم" بعد هی ما در دلمان می گوییم بابا! ایول آقای سعدی! ماشاا... و بعد هی فکر می کنیم که حالا بر نخورد به آقای حافظ با آن حال و احوال رندانه شان آن دنیا خِر ما را بگیرد که کپی رایت و این حرفا!... ؛). آدم است دیگر. فکر می کند این حرف ها به آقای سعدی اصلا بیشتر می آید! :). خلاصه که پدر من،

گفتگو آیین درویشی نبود... ورنه با تو ماجراها داشتیم!

حالا اینو داشته باش فعلا!

 


آقا! به جان خودم این پرشین بلاگ قاطی کرده گیر داده ادامه مطلب ویرایش کن! من تو همون اصل مطلب موندم. ادامه مطلبم کجا بود؟ هی میگن سیاسی ننویس حالا! مملکته چاودَن آخر؟

پ.ن: چاودن در گیلکی یعنی درست کردن. یعنی مملکته اینا درست کردن آخه؟ با لحن مجید پسرعمو خوانده شود البته!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٦