خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

Passivhaus

یکی از بحث هایی که از دو سال پیش ذهن من و یکی از دوستان را به خود مشغول کرده بود این بود که چطور ساختمان هایی با نمای تمام شیشه ای می توانند در سیستم LEED نمرات بسیاری خوبی بگیرند. من شخصا همیشه به این که یک ساختمانی در یک منطقه غیرمعتدل سرتاپا شیشه باشد (حالا با عجیب ترین تکنولوژی ها) و یک فصل هم طراح ساختمان درباره شفافیت نوشته باشد و در عین حال ساختمان هم انرژی کارا باشد  و هم هزینه های دوره ساختش معقول باشد، مشکوکم!

بگذارید اینگونه بگویم که اگر ساختمانی با شرایط بالا توانسته باشد حداقل ها را کسب کند پس با یک طراحی معقول می توانست به نتایج بسیار بهتری از نظر انرژی کارایی دست یابد.

پس از آن که نتایج ممیزی برخی از این ساختمان ها منتشر شد، مقاله هایی از این دست نشان داد که در صورت عدم رعایت اصول اولیه طراحی اتفاق های خیلی عجیبی رخ نخواهد داد، حالا مصالح فلان باشد و فن آوری بهمان (البته مساله به این سادگی که من گفتم نبود و مسائل دیگری هم دخیل است که می توانید خودتان بخوانید اما این مساله ای که من هم گفتم بود). سوال اینجاست که پس امتیاز بالای این ساختمان ها از کجا آمده است؟

و پاسخ این است که با توجه به گستردگی آیتم های ارزش گذاری در سیستم LEED این ساختمان ها امتیازات لازم در شاخه های دیگر، مثلا مدیریت آب های سطحی، یا استفاده از مصالح بازیافتی و ... را کسب نموده اند و در نهایت با کسب متوسط امتیازات مربوط به انرژی کارایی، ساختمان در مجموع نمره خوبی را به دست می آورده است.

البته به نظر من این مساله به علت جامع گرایی سیستم LEED رخ داده است و الزاما نقطه ضعف محسوب نمی شود. به هر حال دست اندرکاران عرصه ساخت و ساز طبق معمول سوراخ دعا را پیدا کرده اند که چگونه هم دور هم باشند و هم امتیازات لازم را کسب کنند.

این ها را نوشتم برای معرفی استاندارد دیگری به نام پاسیوهاس که اصلیت آلمانی دارد و کم کم در آمریکا و انگلستان هم در حال رواج یافتن است و در مورد مسائل مربوط به مصرف و اتلاف انرژی به مراتب سخت گیرتر است. البته نه جامعیت سیستم LEED را دارد و نه تنوع آن را برای کاربری های متنوع. من نمونه های مربوط به مسکن را قبلا دیده بودم و دیاگرامی هم که در پایین آورده ام مربوط به همین مساله است و به تازگی چشممان به تلاش هایی که برای تعمیم این استاندارد به مدارس انجام شده است روشن شد.

یکی از تفاوت های اصلی این استاندارد محدودیت هایی است که به وضوح اعمال می کند و نوع واژه ها هم حتی این مساله را نشان می دهد. مثلا به جای اینکه بگوید باید پل های حرارتی را کاهش داد می گوید باید ساختمان بدون پل حرارتی باشد. یا اینکه فرم ساختمان باید بهینه باشد و ساختمان گسترده و پرخلل و فرج بهینه نیست و بقیه ای که می توانید اینجا بخوانید. البته نتیجه نهایی الزاما ساختمان بی شکل و شمایلی هم از آب در نمی آید. نمونه اش هم ساختمانی که تصویرش را در ادامه می بینید و از اینجا آورده ام.

اینجا را هم اگر علاقه داشتید ببینید برای نمونه های اتریشی.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢