خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

وقتی کارگران مشغول کارند - قسمت دوم

از نماساز به نما

این طوری شروع شد که ما یک قرارداد بستیم برای تکمیل یکی از پروژه هایی که پیش از این کشیده بودیم یا در حقیقت دوستان ما کشیده بودند و ما هم درگیر ماجرا بودیم. کاربری ساختمان در حین اجرا عوض شده بود و خوب نقشه ها هم باید عوض می شد. آن هم موقعی که سقف طبقاتش همگی اجرا شده بود و آن چه ساخته شده بود طبیعتا با عملکرد جدید آن چندان همخوانی نداشت.

بگذریم که چه ها شد و کار چند بار عوض شد تا توافق طرفین حاصل آید. اما قسمت جالب ماجرا این بود که کارفرما - که بی تعارف از بهترین هایی است که من تا بحال دیده ام- چند وقت پیش که همدیگر را دیدیم گفت مهندس این نمای دیوار آجری ها هست که دوطرف ساختمان است. خیلی زیادی ساده است. یک طرحی توش بیا!

ما چند باری دلایل سادگی را چیدیم کنار هم که اینجوریست و آن جوری بود و بنابراین این نما همین ساده باشد بهتر است و دیدیم افاقه نکرد که نکرد. دست آخر به ما گفت که مهندس این نما برای نماساز قبلی خوب بود اما این جدیده آجرکاره. متری فلان قدر بیشتر می گیره برای نما حالا چه طرح داشته باشه چه نداشته باشه. حیفه...حالا یه نگاهی بنداز!

از نما به نماساز

یک هفته ای ما رفتیم و آمدیم که ببینیم چه کنیم که هم کارفرما راضی باشد و هم یک کاری نکنیم که بعدا هر دو پشیمان شویم. تا بالاخره این هفته رفتیم پیش کارفرما. عکس ها را چیدیم، آجرکاری ها را نشان دادیم و دلایل را ارائه کردیم که برسیم به راه حل مناسب: "مهندس! نمی شه نماساز رو عوض کنید بدید دست همون قبلی!" :دی

پ.ن.1: این نوشته ها رو قبل از این می خواستم به عنوان "از خانه هایی که ساخته نشد" بذارم اینجا که یکی رو هم به همین نام نوشتم. اما به پیشنهاد فرزانه خانم اسمش را تغییر دادیم به اینی که الان هست که انرژی مثبت داشته باشد هر چند از این نام هم خوشمان نمی آید هنوز...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩