خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

بادبادک رفت بالا... بدون نخ، بدون قرقره

١. حالا دیگر نباید خیلی سخت باشد که آدم اولین نوشته امسال را بنویسد. دیگر تابحال هرکسی می خواسته عید را تبریک بگوید، گفته است هر کسی هم خواسته از این ابیات بهاری بگذارد گذاشته است...

٢. حالا "صد شکر که این آمد" را خیلی مطمئن نیستم، اما صد شکر که آن رفت!

٣. از سیزدهم فروردین امسال این وبلاگ وارد هشتمین سال می شود. یعنی کلاس اول را هم رد می کند و می رود برای کلاس دوم. بی تردید با معیارهای وبلاگ نویسی من هیچ وقت در این هفت سالی که گذشت وبلاگ نویس خوبی نبوده ام. نه منظم نوشته ام و نه سعی کرده ام به روز باشم و نه مطالبم الزاما ربطی به هم دارد... با همه این ها قصد هم ندارم که وبلاگ نویس خوبی باشم و همینه که هست... (یه جور تفکر دولت خدمتگزاری)

۴. زیاده عرضی نیست فعلا... دل شاد و تن سالم و خوش و خرم!  حالا ببینیم در روزهای پیش رو یار که را خواهد و میلش به چه باشد.

۵. این هم به نیت پنج تن!

۶. و خوب ۶ تای ۵٢!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٠
تگ ها : سالگرد