خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

بچه کجای بوستونی اینقدر با مرامی تو؟

در این کلاسی که به من داده اند همه جور دانشجو هست. از دانشجوهایی که امسال آمده اند تازه دانشگاه تا 6 تا از همکلاسی های خودم! معمولا ارائه مطالب در این کلاس ها خیلی سخت است چون اگر تخصصی حرف بزنی 10-12 نفر پرتند اگرعمومی حرف بزنی 8-9 نفر حوصله شان سر خواهد رفت. امروز من می خواستم یک ارائه خیلی کلی درباره منابع انرژی پاک و چگونگی بررسی اون ها و استفاده از اون ها در طراحی ساختمان بگم در حدی که یک دانشجوی سال اول رشته ای که ربطی به طراحی هم نداره بفهمه. خود به خود می دونستم برای همکلاسی هام کلا مطلب خیلی جدیدی نخواهد بود...

با منطق اینجایی خوب می خواستن واحد رو برندارن. اما با منطق من یه ایمیل زدم به همشون که آقا من می دونم اینا برای شما تکراریه اما من باید نصف بیشتر کلاس رو در نظر بگیرم. لطفا با این دید بیاین کلاس که به من کمک کنید که مطالب رو کامل تر ارائه کنم. خلاصه که گفتم من مطمئنم که پشت من هستید و دم شما گرم!

یعنی باید می دید امروز اینا چه کردن. می خواستم آخر کلاس همشون رو ماچ کنم. اینقدر خودشون رو زدن به خریت... نصفشون رو که اسلام دستم رو بسته بود. نصفشون رو هم که فردا برامون حرف در میارن این جا تازه اون آقا هم  تو دانشگاه کلمبیا گفته  بود ما در ایران از این حرفا نداریم... خلاصه که مجبور شدم که به یک لبخند تشکر آمیز قناعت کنم اما خیلی خندیدم.

اوج ماجرا اونجا بود که گفتم کسی هست که ندونه گلباد چیه؟ هیچکی دستش رو نبرد بالا. یهو یکی از این همکلاسی های ما "جاناتان" یه نگاهی انداخت احساس کرد من می خوام به هر حال توضیح بدم. دستش رو می بره بالا میگه من! :) ...یعنی بچه کجای بوستونی تو اینقد با مرامی؟

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٩