خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

سلام!

جمعه ها اینجا واقعا چیز بدی می شه.آدم نمی دونه چه کار بکنه.صبح تا شب تعداد موجودات زنده ای که می بینی به ۵ نفر هم نمی رسد.( اون خرمگسه که گیر کرده تو اتاق با دو تا مورچه رو هم حساب کردم تا بشه ۵ تا.)سکوت هم که دائمی است.لعنتی نماز جماعتشونم که می تونی ۱۰ تا آدم ببینی جمعه ها برگزار نمی شه.بعد از ظهر آدم واقعا می آید بیرون ببینه ظهوری چیزی اتفاق می افته از تنهایی در آد؟
ولی کلا در روستا بودن با حال است.آن هم تنهایی.اینجا شده سریال معمار دهکده! بساطی داریم برای خودمان! اینها کلا خودشان داخل قلعه تنهایی زیاد نمی روند.می گن جن داره.آدم رو میگیره.فک نکنید فقط پیراشون اینجورین.نه!جووناشون بدترن.....اینجایی که ما می خوابیم قبلا قبرستون بوده حالا شده ساختمون بخشداری! همشون منتظرن یه شب جن منو بگیره.
حالا فردا که جنی شدم می فهمم به کی خندیدم!
پیاز نمی کارن!بد می دونن.می گن هر کی پیاز بکاره زنش میمیره! کلا جالبه دیگه! یه لودر آورده بودن که یه مسیری رو جاده بکشه روز اول زد لوله آب رو شکست آبو قطع کرد! خیلی باحالن به خدا!همشون میرن میگیرن می خوابن. با اون لهجه با حالشون میگن : (( او قطه خو )). یعنی آب قطعه دیگه.هیچ کی فکر اینم که درستش کنه قبل از فردا رو نمی کنه! فردا آبو درس کردن این لودره باز راه افتاد بره اونطرف تر زد به دکل برق افتاد.برق قطع شد.اگر فکر می کنید این مسائل اینجا مهمه اشتباه می کنید.بازم همه رفتن پی کارشون تا فردا درستش کنن.
ما هم که می خواستیم دوش بگیریم.روز اول آب نبود.روز دوم هم موتور خونه خاموش بود یخ کردیم . ولی جاتون خالی حسابی خندیدم!
از وضع کارگاهم که چه عرض کنم.من باشم دیگه وایسم بالاسر یه کار مرمتی.اونم تو یه بیغوله.اونم بخوای دکتر فلامکی رو راضی کنی. البته خالی می بندم!من تا آخر عمرم مردم برا این کارا! ولی خیلی باحاله! فهمیدم تا به حال که زنده ام معجزه است.چون هر جای ساختمونو که برمی داریم می بینیم تا حالا رو هوا بوده! هنوزم خیلی جاها رو هواست! دیگه همه کارگرا هم می ترسیدن.از خجالت من که وای می سادم دیگه بد بختا می موندن.اینقد خالی بستم که خوب وایساده و از این جور حرفا دماغم شده اندازه دماغ پینوکیو.
شنیدم یوونتوس حذف شد. ایشالا این چلسی ام حذف شه ما لذت ببریم.
خوب دیگه.فعلا ما بریم به استقبال جمعه قشنگ اینجا در سریال معمار دهکذه .البته این هفته یه چن تا مهمون دارم همچینم که گفتم نیست.اما بعدا تا دلتون بخواد ماییم و جمعه و تنهایی و انتظار.

آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا می طلبم تا به سرم باز آید.

یا علی مدد!

کسی شعر فرهاد کامنت نذاره که..... گفته باشم!

پ.ن: الان که می نویسم تهرانم.دوشنبه ۵ اردیبهشت قراره ساعت ۱:۰۰ طرح مسکن اقلیمی رو تو دانشکده کنفرانس بدم.هر کی حال داشت بیاد قدمش روی چشم!

-دانشکده هنرهای زیبا.سالن ژوژمان معماری.ساعت ۱:۰۰ تا ۳:۰۰ گمانم.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٥