خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

سه گانه

یک. نشسته ایم غذا می خوریم با یکی دیگر از دوستان که اصلیت کره ای دارد. می پرسد تو چرا گوشت خوک نمی خوری؟

می گویم اعتقادی است. کلا مسلمان ها نمی خورند.

- دلیلش چیست؟

+ دلیل علمی و این ها ندارد. حالا می توانم بگویم مثلا خوک  کثیف است و از این جور دلایل اما واقعیتش این است که کلا یک چیزهایی هست که اسلام آدم را از خوردنش منع کرده است مثل گوشت خوک و نوشیدنی های الکلی.

- حالا چیز دیگری هم هست که گوشتش را نخورید؟

برای خنده میگویم آره، سگ مثلا!

- چه جالب. اینجا هم سگ را نمیخورند. می گویند مثل عضو خانواده شان است اما من که نمیفهمم. به نظر من خیلی هم خوشمزه است... (و همینجوری گاز می زند به ساندویچش و ادامه می دهد خلاصه.)

دو.

- مصطفی یک سوالی؟

+ هوم؟

- این "موفاسا"ی توی لایون کینگ همان مصطفاست یا فرق می کنه!؟

+ ابرو

سه.

 - تو "گان ویت د ویند" رو ندیدی؟

+ نه!

- مگه میشه... خیلی معروفه. یکی از معروفترین فیلمهاست بر اساسی رمانی به همین اسم.

(دوباره فکر میکنم که "اسلحه ای با باد" را دیده ام یعنی؟)

+ نه! ببین من کلا ناامیدکننده ام در زمینه فیلم. پدرخوانده ها رو هم ندیدم درست و حسابی.

- خوب من هم ندیدم اونا رو... اما "گان ویت د ویند" رو همه دیدن!

+ به هر حال دیگه...

الان احتمالا خودتان فهمیده اید اما من فرداییش می فهمم که "گان ویت د ویند" منظور "بر باد رفته" است نه "اسلحه ای در باد"... خلاصه این "گان" نه اون "گان" مجید جان!

البته من این یکی رو هم ندیدم بنابراین خیلی فرقی نمی کرد در جوابم اما باحال بود به هر حال... :))

 

پ.ن.١: این کره ای در مورد اول آن دوست کره ای که رفته بودیم کلیسا نیست.

پ.ن.٢: دو تا مورد دیگر هم در هم صحبتی با آدم های دیگر است. خواستم اشتباهی تصور نکنید ییهو...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥