خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

از اینجایی ها یاد گرفتم در این مدت - قسمت اول و شاید هم آخر

- کارها را در حدی انجام بدهم که میخواهند و خلاص... (صادقانه بگویم این را یاد گرفته ام اما معمولا می زنم زیرش. این می شود که بعضا دو تا ارائه دارم جای یکی!)

- با پیش فرض اولی در یک روز می شود چند کار کرد. وقتی یک کاری دو ساعت می ارزد دو ساعت رویش کار کن. ارائه کن و به بقیه کارهای زندگیت برس!

- در کارگروهی پیش فرض این است که هر کسی قسمتی را که به عهده گرفته انجام می دهد. تو اگر کارت تمام شده می توانی بروی سر کارهای دیگرت. دلیلی ندارد که بخواهی کم کاری دیگران را همیشه پوشش بدهی.

- نباید کارها را با هم قاطی کرد. اگر من و شما فردا قرار است همدیگر را برای فلان کار ببینیم و یک ساعت صحبت کنیم امروز که همدیگر را دانشگاه دیدیم و هر دو یک ساعت هم وقت داریم می توانیم برویم قهوه بنوشیم یا قدم بزنیم یا برویم کتابخانه... صحبت فردا برای فرداست سر وقت خودش برای خودش. امروز امروز است.

- وقتی بقیه حرف می زنند گوش بده هر چقدر که بد حرف می زنند و هر چقدر هم که آنچه می خواهند بگویند برایت واضح است.

- کلمات ارزش معنایی فراوانی دارند. هر کلمه کلیدی در هر جمله را درست انتخاب کن که بعد باید پاسخگوی آن باشی. این را از استادهای اینجا یاد گرفتم که در این زمینه تحسین برانگیزند.

- دلیل خیلی از کارهایی که تا الان انجام نشده است این نیست که نمی شود یا کسی بهش فکر نکرده است. این است که کسی حاضر نیست برایش پول بدهد.

- نتیجه کنار هم گذاشتن یکسری کار قابل قبول که یک سری آدم متوسط انجام داده باشند می تواند تحسین برانگیز باشد. یعنی یک کار تحسین برانگیز سطح بالا الزاما نتیجه کار یکسری آدمی که همه شان در کارشان فوق العاده بوده اند نیست.

پ.ن. مطالبی که اینجایی ها از من یاد گرفته اند هم سر جای خودش! ؛)

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٢