خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

برسد به دست بعضی ها!

بالاخره شد آنچه نباید می شد. تمام این مدت من هر کاری کرده بودم در محدوده ای بود که کارم به مسئول کامپیوترها نکشیده بود و مثل یه آدم عادی باهام برخورد میشد که حالا زیاد تو کامپیوتر لبه... به طور معمول محدودیت هایی که تو شبکه ها هست رو من به روش های خودم دور می زنم. دو سه بار هم یه کارهایی رو درخواست کردم ازشون که حال کشف و شهود نداشتم و معمولی راه افتاد. بعد این آخری رو گفت که نمی تونیم... حالا یه کاری کردم تو این دو روز تعطیلی که امروز من رو تو راهرو دیده میگه: "باشه! نصبش می کنم. شبکه رو نیار پایین... دو ساعت بهم وقت بده فقط!"

برسد به دست بعضی ها که خودشون بهتر از همه میدونند... یعنی قشنگ خاطرات اومد جلوی چشمم. :))

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢