خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

آقای حافظ و ما و دو هفته آخر...

بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت / و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست؟ / گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض / پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست / خرم آن کز نازنیان بخت برخوردار داشت

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی نکن / شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

... و همین جور الی آخر

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥