خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

آنچه شما خواسته اید: پایان نامه های من آنلاین + چی شد که اینجوری شد؟

آپلود کردن پایان نامه ها و گذاشتن لینکشون اینجا از اون کارهایی بود که از مدت ها قبل در ذهن من بود که انجام بدهم اما هیچ وقت نشد تا الان. امیدوارم لااقل به درد دوستانی که میگویند می خواستند پایان نامه ها را بخوانند و به هر دلیلی نشده است بخورد.

من به اندازه کافی از محدودیت های اطلاعات در آن مملکت کشیده ام و می دانم که بعضی اوقات تعداد نامه هایی که برای رفتن داخل یک کتابخانه و کپی گرفتن از چهار صفحه یک پایان نامه نیاز است آدم را کلا از خواندن آن منصرف می کند. از طرف دیگر می دانم که خطر این که پایان نامه آدم با تغییر جلد در جای دیگر دیده شود در مملکتی که در میدان انقلابش روبروی دانشگاه مادرش در روز روشن پایان نامه می فروشند و مقاله تولید می کنند وجود دارد اما من ترجیح می دهم که سمت خوب ماجرا را ببینم و فکر کنم لااقل نسل جوان تحصیلکرده آن مملکت به حدی رسیده است که بدانیم چطور می توانیم خشت روی خشت بگذاریم و به مالکیت معنوی دیگران برای کاری که کرده اند احترام بگذاریم... یعنی خوشبینی در حد تیم ملی!

هر دو این پایان نامه ها الان دیگر تا حدی قدیمی محسوب می شوند و خوب الان من هرکدام را که نگاه می کنم می بینم که می تواند یکجوری دیگری باشد یا کلا بعضی جاها به نظرم غلط میاد که فکر می کنم طبیعت ماجرا هم همین باشد.

لینک های هر دو را در این صفحه جدید وبلاگ به نام پایان نامه ها گذاشته ام و اما توضیحاتی پیرامون هر کدام از آن ها:

پایان نامه کارشناسی من با عنوان "طراحی هشت واحد مسکونی در بافت قدیم یزد؛ گامی به سوی همساز با محیط" پاسخی بود به دغدغه آن زمان من برای یافتن پاسخی برای کنار هم نشاندن طراحی معماری و طراحی همساز با محیط با نگاهی به باززنده سازی مفاهیم معماری سنتی ایران. آن موقع دغدغه اصلی من این بود که چگونه می توان الگوهای معماری همساز با محیط را بر الگوهای رفتاری منطبق کرد. دکتر حریری استاد راهنمای پایان نامه من بودند و فکر کنم ایشان به اندازه کافی معرف حضور باشند که نیازی نباشد من حرفی بزنم.

نقطه قوت اصلی این پایان نامه برای من روند جسورانه و متمرکز در پرداختن به یک دغدغه ی مشخص است. از این هایی که اینقدر درگیر یک مطلب می شوید که اصولا به این که راههای دیگری هم وجود دارد اهمیتی نمی دهید! خوب همین هم می تواند ایراد اصلی این پایان نامه باشد. من شخصا این روزها طراحی همساز با محوریت یک راه حل (مثل بادگیر یا حیاط مرکزی) را به جای پرداختن به یک مفهوم (تهویه طبیعی، شکل دهی پروخالی) نمی پسندم. فکر می کنم باید به جای این سوال که "بادگیر امروزی چگونه باید باشد؟" می توان پرسید "با چه روش هایی و تا چه حدی می توان از تهویه طبیعی برای تامین آسایش در شرایط آب و هوایی یزد و درنظر داشتن استانداردهای آسایش حرارتی امروز بهره برد؟" و الی آخر.

این نسخه ای که اینجا هست همه نقشه ها را ندارد. من نتوانستم پی.دی.اف نقشه ها را پیدا کنم و فرصت و همت پیداکردن فایل کد و تبدیل آن ها به پی.دی.اف را هم الان ندارم. شاید بعدا داشتم! این بود که یک گزیده از مدارک طراحی را که نمی دانم برای کجا آماده کرده بودم پیدا کردم و گذاشتم. در ضمن این نسخه با آنی که می توانید در کتابخانه هنرهای زیبا یا کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران پیدا کنید فرق می کند. از آنجایی که مدیر گروه آن زمان هنرها حاضر نشد پایان نامه من را با تعداد صفحات بیش از حد مجاز بعد از این که همه چیز تمام شده بود و من دفاع هم کرده بودم قبول کند و من هر چه کردم نشد مجبور شدم فاصله خط ها رو کم کنم و یکی دو قسمت رو حذف کنم و یه سری عکس و نقشه و این ها گم شد در آن میان اما تعداد صفحات کم بود و احتمالا جای کمتری می گرفت که خوب این از همه چیز مهمتر بود در آن زمان!

لازم به ذکر است که آن سال ها هنوز بازار این رویکرد در معماری داغ نبود و یکی از اساتیدی که این روزها درباره معماری همساز با محیط سخنوری فراوان می نمایند به بنده فرمودند که تو می خوای طراحی کنی و کانسپت بدی یا می خوای تعداد پره های رادیاتور تو اتاق ها رو بشمری؟!!... جهت استحضار و اندکی غرولند!

پایان نامه کارشناسی ارشد در واقع پاسخی است برای سوالی که پاراگراف نهایی پایان نامه کارشناسی بود. اینکه آیا این طراحی ها کار می کنند یا یک سری فلش قرمز و آبی اند؟! من همان موقع کاملا حس کردم که این معماری همساز با محیط چقدر میتواند فریبنده باشد. یعنی از هشت واحدی که من طراحی کرده بودم اگر هم قرار بود کار کند یکی دو تا کار می کرد.

اگر آن بادگیر/گلخانه برای واحد یک که خیلی عریض و طویل است کار کند خانه هشتم باید بشود سیبری و برعکس! این بود که من دنبال ابزاری بودم که بفهمم این ایده های همساز با محیط تا چه حد کار می کند و این ما را کشاند به این پایان نامه.

اسم این پایان نامه چهار پنج باری تغییر کرد و کلا من همواره در حال خوردن به در و دیوار بودم و روند در مایه های داستان مولانا بود که یک اتاقی بود و تاریکی و هربار ما یک قسمت فیل را می دیدم و طول کشید تا بفهمیم که سر و ته این دنیای شبیه سازی کجا هست اصلا... و این مطلب اینقدر مهم بود که منی که عموما تاریخ و این ها یادم نمی ماند هنوز یادم هست که چه روزی از فروردین ماه بود که من لنگ یافتم یافتم در دست در خانه می چرخیدم... این موضوع هنوز هم موضوع جدیدی در سطح بین المللی محسوب می شود. سه چهار سال قبل که سوال ها در این حد بود که اصلا این که می گی یعنی چی؟ به همین دلیل خیلی از موارد در این چند سال دچار تغییرات ماهوی شده اند و خیلی از آن چیزهایی که در آن پایان نامه پیشنهاد بودند الان عملی شده اند و هستند!!

لازم به ذکر است که یکی از داورها در روز دفاع به من گفت که چنین موضوعی از 25 سال قبل از آن سال (29 سال از الان) در دانشگاه شهید بهشتی کار شده است و خوب من که هنوز نفهمیدم که 29 سال پیش با کدام کامپیوتر کلا این کارها را می کرده اند با نرم افزارهایی که نبود. اما شاید شما بخواهید بروید آن ها را هم پیدا کنید و بخوانید!... خوب این هم غرولندی به جان این یکی دانشگاه و جهت استحضار!

استاد راهنمای من برای این پایان نامه که در نهایت "به کارگیری نرم افزارهای شبیه ساز رایانه ای در طراحی معماری؛ گامی به سوی معماری همه جانبه نگر " نام گرفت خانم دکتر طاهباز بودند و استاد مشاور هم دکتر اصفهانیان از اساتید دانشکده مکانیک دانشگاه تهران بودند.

این پایان نامه خیلی جاهایش در زمینه ترجمه علنا می لنگد هر چند من تمام تلاشم را در آن زمان کرده بودم. یک جاهایی هم هست که من اشتباه فهمیده بودم آن موقع اما کلیت مطالب هنوز قابل بحث است و به خصوص لینک های زیادی دارد که می تواند به درد بخورد برای آغاز تحقیق های جدید.

فصل سوم به خصوص خیلی به درد خواهد خورد که ایده بگیرید که سر و ته ماجرا کجا بود در 4 سال قبل. فصل چهارم هم خیلی به درد بخور است در این زمینه که اگر خوب است پس چرا کسی استفاده نمی کند؟... بعضی از نمودارها و بحث های فصل به کارگیری شبیه سازی در طراحی را من هنوز برای سخنرانی ها و ارائه هایم استفاده می کنم و کلا بسیار مورد توافق است.

و در پاسخ به این که چرا بار سفر بستم باید بگم که من به دنبال فرصتی بودم که دغدغه هایی را که در پایان نامه کارشناسی ارشد در فصل به کارگیری شبیه سازی در طراحی معماری مطرح کرده بودم رو با عمق بیشتری دنبال کنم و خوب در این فرصتی که اینجا داشتم تا حد زیادی از به هم رساندن طراحی و شبیه سازی و کمک گرفتن از الگوریتم های ژنتیک در یافتن "پاسخی در خور" و در مدت زمان مناسب و با انعطاف پذیری لازم برای طراحی جواب گرفتم که در آن ویدئوهایی که لینکش را در چند تا پست قبل گذاشته بودم می توانید ببینید.

گفتم پاسخی در خور چون فکر می کنم معماری آن قدر شاخصه های غیرقابل اندازه گیری و تعیین کننده و محترم در کنار بحث های طراحی همساز با محیط دارد که گزینه بهترین مطلقی وجود ندارد اما گزینه های در خور اعتنا و گزینه های غیر قابل قبول داریم.

این روزها هم دغدغه ای که در کار حرفه ای دنبال می کنم این است که ماجرا را از پروژه های کوچک و متوسطی که خودم طراحی کرده بودم و یا پروژه هایی که دانشگاهی بود برسانم به پروژه های واقعی در مقیاس بین المللی در یک دفتر بزرگ. آنجایی که زمان ها و بودجه های پروژه ها مشخص و معلوم است و یک گروه دارند روی یک پروژه کار می کنند و خیلی هایشان کلا اهمیتی نمی دهند و تو نیستی که تصمیم نهایی را میگیری.

فکر می کنم که برای این کار باید بتوانی از یک سو این ماجرای شبیه سازی را آنقدر طراحانه مطرح کنی و سوالهایت را دقیق بپرسی و ابزار دقیقی را در زمانی منطقی و به صورت بهینه به کار بگیری که نتایجی داشته باشی کلا و از سوی دیگر آن قدر هم خودت معمار باشی و طراحی بلد که بتوانی گروهی را که متشکل از معمارهایی است که خیلی هایشان کوچکترین درکی از واقعیت مطالب هم ندارند (و به همین دلیل عموما خیلی هم فکر می کنند که می دانند) به سمت درست هدایت کنی و نتایج شبیه سازی را از یک سری تصاویر رنگی و عدد و رقم و نمودار کنار طراحی تبدیل کنی به جزئی از طراحی واقعی ای که ساخته می شود... فعلا که خیلی آسان نبوده است و می دانم که یک مقدار بلندپروازانه است اما حالا ما که همیشه در شرایط کاسه ماست به دست در مقابل اقیانوس در شرایط اگر بشه چی میشه بودیم این چند سال هم روش تا آدم بشویم!

من فکر می کنم آنچه این روزها به عنوان معماری همساز با محیط/پایدار در دنیا و بین معماران مطرح است بیشتر خنده دار است تا بخواهد امیدوار کننده باشد اما خوب این ها دلیل نمی شود که آدم دغدغه هایش را دنبال نکند. صد البته این حرف خیلی کلی است و من منکر تک و توک کارهای خوبی که به خصوص در برخی از کشورهای اروپایی ساخته می شود نیستم و آن ها سر جایش محترم!

امیدوارم این یک پست طولانی و عریض و طویل یه مقدار رنگ بوی معماری به این وبلاگ بدهد بعد از مدت ها! من کلا از ایده ها، ایمیل ها، ایرادهای دوستان درباره هرکدام از این سه تای بالا استقبال می کنم و خوب آدرس ایمیل من هم اینه:

Sadeghipour [at] gmail [dot] com

همینا دیگه. خوش و خرم!

 

پ.ن. سپاس ویژه از آقای امیرعلی که لطف کرد و در این شرایط همه جا فیلترینگ زحمت آپلود کردن پایان نامه های من رو کشید! به قول ارباب اصفهانیا می خوامت و خرجت می کنم! :)

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٥