خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

حالا این شد دو تا کریستمس

فکر کنم این اتفاق می تواند هر سال که من اینجا باشم بیفتد که در شام کریستمس از من بپرسند شما/تو در ایران کریستمس را چه می کنی/د و من بگویم من می روم سر کار! و این ها چشمهایشان گرد بشود که شما خیلی کار می کنید پس!... بله ما کریستمس را که کار می کنیم هیچ تازه به جای دو روز فقط یک روز در هفته را تعطیلیم. :)) خلاصه باید توضیح بدهم که یک جاهایی هست در دنیا که کریستمس در این حد و حدود است که مجری اخبار ساعت 9، یک بار و پیش از آغاز اخبار میلاد مسیح را تبریک می گوید و مردم فردا می روند سرکار و قدیم ها جمعه اش کارتون عمو اسکروچ پخش می شد...

بعد هم یک خطبه در زمینه این که ما خود تقویم ایم اصلا و سال نو اول بهار است و اونصد سال اینطوری بودیم و همین اواخر خیام رفته بود اصفهان و نشسته بود برای خودش اسطرلاب به دست ستارگان را رصد کرده بود... بعد این که ما روزهای شروع و پایان ماه هایمان بر فصل ها منطبق است نه که همینجوری باشد که ترمی را که وسط زمستان آغاز می شود را بگوییم ترم بهار... بعد یک نفسی می گیرم و می گویم که در ضمن اصلا در فارسی کریسمس "ت" ندارد که شما هی میگویید کریستمس! کریستمس! اما این یکی را ایرادی ندارد هر جور که شما راحتید... ؛))

به هر حال فردا دارم میروم دیدار یک عشق قدیمی و این جاست که شاعر یک چیزهایی می گوید...

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤