خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

این داستان واقعی است...

یکی از مدیر تیم های طراحی که یک آقایی ست حدودا 60 ساله است برای ارائه یکی از پروژه ها رفته بوده دوبی. تو فرودگاه موقعی که می خواسته بارش رو برداره، بسته ماکتی که دستش بوده می خوره به یک خانم عربی و اون خانم به شدت احساساتی میشه و شروع می کنه به داد و بی داد که مردیکه غربی و از این حرفا... در حدی که پلیس فرودگاه میاد ببینه چی شده!

بعد در چنین شرایطی این پشت سر هم می گفته خانم شما اشتباه می کنید. من یک مرد همجنس گرا ام! من یک مرد همجنس گرا ام!*

شما تصور بمانید این صحنه را در آن فرودگاه اسلامی و رحمه ا... و برکاته =))

پایان خطبه

I'm gay*

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱