خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

خشت اول پاسخ می دهد!

در ادامه سال پاسخگویی به کامنت ها می پردازیم به این یکی که هم خصوصی و هم عمومی رسیده بود به دستم که خوب بنابراین کاملش را اینجا بیاورم نباید ایرادی داشته باشد.

"سلام. بعد از خواندن پست بادگیر (در مورد آن برای دانشجویان کلاسم دنبال مطلب بودم، یکی از اولین پیشنهادهای گوگل هم سایت شما بود) که در سال 85 و قبل تر نوشته بودید نشستم و بقیه پست ها را هم رندوم خواندم. وسط خواندن 2 مطلب را متوجه شدم: 1- ما هم دانشکده ای بوده ایم. 2- از ایران رفته اید و در آن سمت کره زمین کار می کنید. قبلش هم آنجا ادامه تحصیل داده اید. آفرین به شما و خوشحالم که نتیجه زحماتتان را گرفته اید. خوشحالم که زیاد اهل خودسانسوری نیستید و هرچه از ذهنتان گذشته  در هر موردی ، هر شخصی و هر واقعه ای آن را نوشته اید. می توانم یک پیشنهاد داشته باشم؟ کمی "من" را در نوشته ها کمتر کنید و از آنچه اتفاق افتاده بیشتر بنویسید. البته شاید هدفتان از وبلاگ نوشتن، مانیفست دادن به مخاطب باشد. من دوست دارم وبلاگی که می خوانم عاری از قضاوت با لحنی بی طرف باشد و نظردهی را به من واگذارد. خوشبختانه اکثر نوشته هایتان  اینطوری است اما در تعدادی هم "من" زیاد حضور دارد و از موضع بالا هم حضور دارد، همراه با ستایشی پنهان نسبت به خود و کوچک شمردن طرف/واقعه مقابل است. لطفا کمتر چیزهایی را که نمی پسندید ریشخند کنید."

اول این که ممنون از این که نوشتید احساستون رو. من برای این که هم تشکر کرده باشم و هم حق مطلب ادا شده باشد به جای این که پایین همون کامنت بنویسم به عنوان یک مطلب گذاشتمش اینجا.

دقیقا نمی دانم کدام مطالب اذییتان کرده است اما می توانم حدس بزنم که یکی از بدترین هایش در زمینه ریشخند می تواند این باشد مثلا درباره مسابقه ای که در اصفهان بود یا این یکی که یه مسابقه دیگه بود و در زمینه من "قشنگ تر از پریا" می تونه این باشه.

خوب در مورد اول ریشخند باید بگم که "نه! نمی توانم". دلیلش هم برای خودم ساده است. ببینید من کلا قسمت بزرگی از اتفاقاتی را که در دنیا می افتد به انتخاب خودم اصلا دنبال نمی کنم، چه برسد که بخواهم واکنشی درباره شان نشان بدهم. اما وقتی میرسه به یه سری از مسائل خاص و می بینم یک سری آدم شاد این چنین درافشانی می کنند خوب به روش خودم واکنش نشان می دهم. دلیلی نمی بینم که فروتنی نشان بدهم و بخواهم مثلا نقدی بکنم که موثر باشد.

من پارسال همون استادم که در مطلب بالا در موردش حرف زدم بهم گفت که هر کاری که می کنی بکن اما please be gentle in your report. و این که اضافه کرد که به هر حال اون هایی که این کارها رو کردن زحمت کشیدن و از این حرفا. من همونی رو که به اون گفتم به شما هم می گم اونم اینه که این واکنش ها برای من مثل داستان آن بچه ای است که وقتی همه مردم داشتند از لباس جدید پادشاه تعریف و تمجید می کردند گفت "این که لخت ه!". من فکر می کنم به اندازه کافی آدم های با شخصیت با نقدهای "شما خیلی خوبید اما اگر ناراحت نمی شوید در حد سواد محدود من خواستم بگویم" در این دنیا تربیت شده اند و یک چند تا آدم مثل من جهان را به تباهی نمی کشاند.

حالا این که این گونه از برخورد خوب است یا بد یا یه طعم ریشخند دارد حرف دیگری است، اما به خصوص برای مطالب این وبلاگ از اینجا که این یک وبلاگ شخصی است کلا ایرادی نمی بینم که این طوری بنویسم. یکی از نمونه هایش را که سال ها قبل نوشته ام و هنوز فکر می کنم که کار خوبی کردم که نوشتم این یکی است مثلا! حالا باشد که ما هم سرمان به سنگ بخورد در این زمینه.

واقعیت این است که من در وبلاگم بیشتر از آنی که در واقعیت خودم هست نیش دار می نویسم. نمی دانم این را آدم هایی می توانند قضاوت کنند که هم مصطفی مجازی خشت اول نویس را می شناسند و هم مصطفی حقیقی که من شخصا فکر می کنم شادتر از اینی هست که اینجا یافت می شود. اما به هرحال فکر می کنم حتی این که بگویم که سعی می کنم که کمتر آن گونه بنویسم دروغ باشد.

اما در زمینه نوشته های "من قشنگ تر از پریا" سعی ام را می کنم و خودم هم حس خوبی از خواندن همان هایی که تابحال نوشته ام نداشته ام.

و این یکی هم:

"سلام. چقدر خوب که جریان باد در بادگیر را شبیه سازی کرده اید. حیف که عکسش لود نمی شود و نمی توان آن را دید. ای کاش شما که بر این موضوع مسلط هستید بتوانید وقتی بگذارید به طور سه بعدی هم شبیه سازی کنید تا بالاخره رمز و راز بادگیر کشف شود!  دنبال کنندگان مطلب هم به نظر بیشتر از دوستان هستند و انگار زیاد برایشان فرقی نمی کند درباره بادگیر نوشته باشید یا درخت خرمالو یا گربه ایرانی. نفهمیدم چرا مخاطبان متوجه کلام نشده بودند، مطلب پیچیده نبود. منتظر مطالب خوبتان هستم"

ممنون. واقعیت این است که من حداقل در آینده نزدیک نمی رسم که روی موضوع بادگیرهای ایران کار کنم هر چند اگر بار بخورد و فرصتی باشد دوست دارم که این یکی را از میان کارهای پرشمار ناتمام کامل کنم. اما به هر حال آقای بهادری در این زمینه مقالاتی دارد که در سالهای 70 میلادی منتشر کرده است و تا حد زیادی به این موضوع پرداخته است. تا جایی که من خوانده ام دو تا از دانشجوهایش در دانشکده مکانیک شریف دو تا پایان نامه روی بادگیرها کار کردن. مشکل اصلی من با همه این تحقیقات این بود که بادگیر رو جدای از سیستمی که در اون هست بررسی کردن. یعنی برای من بادگیر یک جزئی از یک بناست و می خوام ببینم که بادگیر توی اون ساز و کار چه جوری کار می کنه که خوب کار ساده ای نیست. من تلاشم رو کردم که با ایشون کار کنم اما به هیچ وجه استقبال نشد.

درباره خوانندگان این وبلاگ تا جایی که من می دانم اون هایی که نظرها را می نویسند عموما از دوستان من هستند و دوستانی که من را نمی شناسند بیشتر خوانندگان نامرئی وبلاگ هستند. ولی به هر حال از آنجا که این وبلاگ، وبلاگ تخصصی نیست و نوشته هایش مثل شخصیت نویسنده اش در هم است مشکلی نمی بینم که مطالب شخصی و عمومی با استقبال بیشتری مواجه می شوند. خوبی اش این است که شما و هر خواننده دیگری می تواند برای خودش دستچین کند و آن هایی را بخواند که به کارش می آید. اما به هر حال درخت خرمالو به طور خاص موضوع جالبیه به نظر من! یادم باشه درباره اش بنویسم! ؛)

باز هم ممنون

و در آخر اینکه:

من فکر کنم با همه کراهتی که در فراگیرشدن بدون دلیل استفاده از نرم افزار اکوتکت در این روزها می بینم اما به هر حال در پاسخ به این "تب اکوتکت" فکر کردم که یه سری مطلب درباره اش منتشر کنم باشد که به کار کسی آید. نوشتن درباره این که چگونه با نرم افزار کار کنید کلا کار زمان بری است و من زمانش را ندارم.

ساده ترین روش عملی که به ذهنم رسید این است که آخر هفته هایی که فرصت دارم یک سری خودآموز تصویری ضبط کنم اما بعد می ماند که کجا باید آپلودش کرد که ملت بتوانند ببینند؟ این سایت آپارات نمیدانم تا چه حد قابل اطمینان باشد که فردا یهو جمع نکنند نروند یا پولی نشود. اگر کسی جایی را به جز youTube و Vimeo که هر دو تا جایی که من می دانم فیلتر هستند می شناسد به من خبر بدهد ممنون می شوم.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳