خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

اول نیاز بود بعد جوابش را آدم پیدا می کرد... عرض می کنم چرا!

ما یک درسی داشتیم به نام متره برآورد و مدیریت کارگاهی (یا یه اسم مشابه) که مهندس تقی زاده درس می داد. من این کلاس رو همون ترمی داشتم که می رفتم خرانق. این بود که صبح حدود 6 اون طرف ها با قطار می رسیدم تهران. بعد می رفتم نمازخونه راه آهن تمرینات مربوط به کلاس رو حل می کردم و بعد اتوبوس رو سوار می شدم می رفتم دانشگاه و تنها کلاسی بود که در تمام عمرم ساعت 8 صبح برگزار می شد و من همیشه سر وقت حاضر بودم! کلاس تو آتلیه 3 بود به گمانم و من در دورترین فاصله ممکن می نشستم و تا آغاز کلاس یه چرت حسابی می زدم.

من  با همه علاقه عجیبی که به مدیریت پروژه داشتم (بخش دوم درس) هر کاری می کردم تو کتم نمی رفت که بشینم یه نقشه رو اندازه بزنم که مثلا اینقدر سنگ قرنیز داره، بعد این رو بنویسم توی یه جدولی، بعد برم یه دفترچه ای رو باز کنم که ببینم این حالا متری چنده، بعد این ها رو در هم ضرب کنم ببینم چقدر در میاد! یعنی خوب من فکر می کردم که من که این ها رو یه بار تو CAD کشیدم بعد هر لایه هم معلومه که چیه، خوب باید یه راه ساده تری باشه نسبت به این که من همه رو دوباره بشینم اندازه بزنم...

یکی دو بار از مهندس تقی زاده پرسیدم که یعنی واقعا نرم افزاری برای این کار نیست؟ که ایشون با لبخندی می گفتن اگر دوست دارید شما می تونید یه نرم افزار براش بنویسید! (اون موقع آرشیکد بود البته که احتمالا به طور ناقص می تونست کارهایی بکند اما من بی خبر بودم) و این ماجرا تا آخر ترم در ذهن من ادامه داشت و من به جز همان چند روز آخر که وقت گذاشتم و یک پروژه را از سر تا ته محاسبه کردم هیچ وقت دیگری را برای متره و برآورد در عمر دانشجویی اختصاص ندادم.

اوج ماجرا این بود که یک بار ایشون پرسیدن که خوب میزان ضدزنگ سازه فلزی رو بر اساس چی حساب می کنیم؟ از جلوی کلاس هم شروع کردن که خانم فلانی شما چی فکر می کنید؟ آقای فلانی شما چی فکر می کنید؟ (و خوب جواب این سوال و سوالات مشابه چیز پیچیده ای نیست. شما ممکنه که فکر کنید بر اساس مساحت سازه است که کلا به عقل جور در نمیاد چون محاسبه اش کار وقت گیر بی موردیه. اما حتی اگر غلط هم فکر کنید به محض این که آیتم مربوطه رو تو فهرست بها نگاه کنید جلوش نوشته بر اساس کیلوگرم سازه یا هر چیز دیگه! خوب یعنی آدم همه آیتم ها رو که حفظ نمی کنه اونجا نوشتن که آدم نگاه کنه!)... به هر حال ایشون رسیدن به من! و با لبخندی گفتن که خوب جناب مهندس صادقی پور! شما بگید که ما این رو بر چه اساسی حساب می کنیم؟

من هم نه گذاشتم نه برداشتم و گفتم که صادقانه بگم آقای تقی زاده! من فکر می کنم مدیریت پروژه خیلی جذاب و به درد بخوره ولی برای من یکی وقت گذاشتن برای محاسبه متره برآورد حس عقب مانده های ذهنی رو می ده!... ایشون هم بعد از چند ثانیه که مطمئن شدند در پاسخ من نه حرفی از کیلوگرم بود و نه از مترمربع در پاسخی دندان شکن یادآوری کردند که 2 تا 5 درصد قرارداد را اختصاص می دهند برای همین کاری که شما می خواهید بدهید به عقب مانده های ذهنی...

من هم احتمالا باید گفته باشم که نوش جان شان یا چیزی مشابه آن! به هر حال جوابم را الان یادم نمی آید اما این را خوب یادم می آید اولین باری که Revit را دیدم و کشف شد که نقشه ها وصل شده است به جدول ها از شادی بالا و پایین می پریدم. نمی دانم به چند نفر آن روز زنگ زدم یا ایمیل زدم که آقا این Revit را دریابید که خوب لعبتی است... یادم هست که اولین پروژه ای که با Revit کشیدیم چه حالی داشتیم با حسین و منتظر بودیم که نماینده کارفرما زنگ بزند بگوید این ها را در اجرا تغییر دادیم، می توانید جدول مساحت ها را به رو به روز کنید و ما حالی ببریم که چرا که نه!؟ ضخامت دیوارها را درنظر بگیریم برای مساحت یا نه؟ یا اصلا می خواهید هر دو را داشته باشید؟

همین داستان را داشت وقتی SketchUp آمد و مایی که مدت ها دوربین ها را در CAD تنظیم کرده بودیم بار دیگر پرواز کردیم از شادی یافتن یکی دیگر از آن چیزهایی که گفتند یافت می نشود گشتیم ما! اگر از خواننده های قدیمی این وبلاگ باشید داستان مشابه را برای شبیه سازی احتمالا خوانده اید و صد البته که داستان مشابه ای بود برای نرم افزارهای پارامتریک...

یعنی حالا درست که خیلی بدیهی به نظر می رسد اما خواستم یادآوری کنم که ترتیبش این است که شما اول یک سوالی/نیازی دارید بعد می گردید دنبال جواب بعد که جواب را می یابید، در نواحی سوق الجیشی عروسی برپا می شود و دست افشانی می کنید و از ابزاری که یافته اید استفاده می کنید و باقی ماجرا!

یک اتفاقی که این روزها افتاده است معکوس شدن ماجراست. یعنی انگار یک بختکی افتاده است که همه آدم ها برای همه پروژه ها باید از همه ابزارها استفاده کنند وگرنه بد می شود! تازگی ها زیاد می بینیم که اینجا و آنجا نوشته می شود که ما از ابزارهای پارامتریک استفاده کردیم یا حتی شبیه سازی هم کردیم یا مثلا مدل BIM از پروژه مذکور ساخته شد! خوب شد که شد؟ به چه کار پروژه آمد این دسته گلی که به آب دادید؟

ای کاش یک کلاسی می گذاشتند مثل تاریخ معماری معاصر برای تاریخ نرم افزارهای معاصر و به دانشجوهای معماری می گفتند که هر کدام این ها از کجا آمده و آمدنش بهر چه بوده است که آدم ها این کارهایی را که الان می کنند نکنند و وقتشان را تلف هیچ و پوچی نکنند که نباید. طراحی مساله است نه استفاده از نرم افزارها و این که  شما شبیه سازی کنید وقتی که اصلا نیازی ندارید به شبیه سازی و مدل پارامتریک بسازید که مدل ساخته باشید کمکی به بهتر شدن طراحی شما نمی کند.

از آن جا که اصولا همیشه باید نقل قولی از یک آدم فرنگی باشد که به حرف ما اعتبار ببخشد نقل قول می کنیم از

 Mark Gage, Assistant Dean @ Yale School of Architecture:

"… use computation, but stop fucking talking about it. Your project isn’t any better because you told me it was scripted from the secret code found in the lost book of the Bible handed to you by your Merovingian great grandmother. Nor because you spent a semester producing the most intricate parametric network ever seen by man, & still ended up with three crumpled potatoes in glossy grey."

من که می دانم وقتی یک چیزهایی مد شود کسی جلودارش نیست و می دانم که این وبلاگ آن قدر خواننده ندارد که بخواهد تاثیر گذار باشد اما گفتم به هر حال به این بهانه یادی از مهندس تقی زاده کرده باشم. این بود که خاطره را که اول مختصرتر نوشته بودم به تفصیل بازنویسی کردم. اگر ایشان را دیدید مراتب سلام و احترام ما را به ایشان برسانید. من به شخصه خیلی چیزها را از سر کلاس های ایشان یاد گرفته ام و ای کاش میشد که کلاس مصالح شناسی را ترم آخر برمی داشتم که تجربه ام در حدی باشد که بدانم چه چیزهایی را باید از آن کلاس یاد گرفت.

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٥