خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

قانون بقای آقای همکار جدید

آرژانتینی الاصل است. اسپانیا بزرگ شده است و آلمان و استرالیا و آمریکا کار کرده است. سه هفته پیش اضافه شده به تیم ما. هفته اول سرم خیلی شلوغ بود این شد که نشد برویم ناهار اما جمعه وایسادم بغل میزش و قرار شد برویم برای ناهار دوشنبه.

سر ناهار گفت که چه کرده است و چه می کند و همین طور که حرف می زد من می گفتم که به نظر من چه کارهای دیگه ای میشه کرد با این کارهایی که کرده است که دیدم یک سری نگاه هایی به من می کند در مایه های "آقای همکار جدید" سابق که خوبی تو حالا؟ کلی سر ناهار خندیدم و قرار شد که یک ارائه از کارهایش نشان بدهد در طول هفته.

یک سری نرم افزارهایی برای محاسبه و بهینه سازی سازه های کششی نوشته که خیلی توانایی های جالبی دارد اما اسم ندارد! بدیهی است که من بهش گیر دادم که نرم افزار بدون اسم کلا دو زار. بعد از این که یک مقدار مقاومت کرد گفت که بهش فکر می کند! 

چند روز پیش وایساده بغل میزم میگه من یه فکری کردم برای اسم نرم افزار!‌ می خواهم اسمش را یک چیزی بگذارم که ladybug رو می خورد. بعد یک اسم هم برای نرم افزار تو پیدا کرده ام: lazybug! بعد نیشش را تا آخر باز می کند و یه نگاهی به من می کند خود نگاه آقای همکار سابقا جدید است.

من همین طور که می خندم می گویم من باید تو را به یکی دیگر از دوستانم معرفی کنم! شما همدیگر رو می پسندید. روند فکری کاملا مشابه ای دارید... میگه پس تو دوست هایی که منطقی فکر کنن هم داری؟! =))

ای آقای همکار جدید سابق! باید بیای این رو ببینی. حرف های خودته با ترجمه انگلیسی با ته لهجه اسپانیایی که یه آدم با سن و سال یک مقدار بیشتر به من می گوید!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٠