خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

چهار سال و چهار روز پیش در چنین روزی...

الان نوشته ای را که برای پارسال نوشته بودم خواندم و به این نتیجه رسیدم که برعکس آنچه گفته بودم که تکلیفم با خودم مشخص نیست خیلی هم تکلیفم با خودم مشخص است.

می خواستم هانی بی را تمام کنم و منتشر که همین دیروز خلاص شد. این نسخه ای که دیشب منتشر شد 90 درصد آن چیزی است که وقتی شروع کردم در ذهنم بود. یک جاهاییش هنوز کار دارد اما خیلی از قسمت ها به لطف دیگرانی که به پروژه اضافه شده اند از آنی که من فکرش را می کردم بهتر شده است.

برعکس پارسال امسال یکی از استودیوهای طراحی را قبول کردم که درس بدهم و خوش گذشت. به همین بهانه دو ماهی رفتم فیلادلفیا زندگی کردم که برای من نیویورک به دور، خیلی خوب بود. وقت برگشتن به منهتن غم دنیا در دلم نشسته بود که کی بشود من بروم از این "شهر تو با یه کوله بار از خاطره!" که فکر می کنم به زودی بشود. درس دادن معماری وقتی خودت دیگر معماری نمی کنی یک حال غریبی دارد. شاعر در این زمینه کلی شعر سروده است که به علت کمبود وقت و حافظه بی خیالش می شویم.

امسال سال تبدیل من به یک موجود دوزیست  طراح/مشاور-برنامه نویس بود. خوشبختانه یا متاسفانه واقعیت امر این است که از این تصمیم حتی یک لحظه هم پشیمان نشده ام. حفظ فاصله قانونی با هرگونه بحث طراحی به سلامت روح و روان من کمک می کند. خوبش البته خوب است – آدم قدر زندگی اش را بیشتر می داند- هر وقت بار می خورد می روم دفترهای معماری برای جلسات یا میروم برای قضاوت کارهای دانشجویی با خودم فکر می کنم که همیشه همینقدر اوضاع طراحی حرف برای حرف بوده یا همین یک سالی که من فاصله گرفته ام رفته است به قهقرا. با احترام به همه آدم حسابی های طراح که می شناسم نظر من به نظر اول نزدیکتر است.

تعداد ورکشاپ ها و ارائه هایی که امسال انجام دادم از دستم در رفته است اما این آخری که برای IBPSA-NYC ارائه کردیم شاید به درد بعضی از خواننده های این وبلاگ بخورد.

امسال  یک  hackathon هم برگزار کردم که برای خودش خیلی تجربه متفاوتی بود. یعنی اگر 4 سال پیش که آمدم اینجا احتمال می دهم که کارها به هم بخورد و اینجا ماندگار بشوم اما هیچ وقت به ذهنم نمی رسید که hackathon برگزار کنم. دلیلش هم خیلی ساده است. من کلا تا همین پارسال نمی دانستم hackathon  اصلا خوردنی است یا پوشیدنی – برگزار کردنی که اصلا جزء گزینه ها نبود.

در آخر این که امسال سالروز ورود به آمریکا را توی همان فرودگاهی بودم که وارد آمریکا شده بودم با فاصله چند متری از همان گیتی که آمده بودم داخل این مملکت. نتیجه اینکه یک دور قمری در آمریکا چهار سال طول می کشد و چند متری هم خطا دارد.

سال آینده برنامه ساده است. در همین جهت ادامه می دهیم با حفظ فاصله از طراحی و این جمعه معلوم می شود که همان طرف های نیویورک بپلکیم یا این که عطایش را به لقایش ببخشیم.

والسلام و ایام به کام!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٥