خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

رادیوی محترم پیام

سلام! 

 

 

نخست این‌که: ما آن مقاله مذکور در نوشته‌ی پیش را بالاخره با کمی تاخیر هم که شده نوشتیم و بدینصورت بدٍ استکبار جهانی نباشد، مشتی محکم در دهان خودمان کوبیدیم!

 

و دیگر آن‌که: این نوشته را چند وقت پیش برای روابط عمومی رادیو پیام نوشتم و برایشان فرستادم. من شخصا از ساعات ۱۰ تا ۲ صبح رادیو پیام خیلی استفاده کرده ام و خیلی چیزها یاد گرفته ام. بعضی اوقات نمی دانم چون این ساعات را بیدارم رادیو گوش می دهم یا برای اینکه رادیو گوش بدهم بیدار می‌مانم و کار می کنم!؟...یا هر دو؟ نمی‌دانم به درد کسی خواهد خورد و یا نه. اما به هر حال از نشر اکاذیب که بهتر است.

 

 

سلام!

به عنوان یک شنونده‌ی تقریبا دایمی بخش شبانگاهی رادیو پیام یعنی همان بخش 10 صبح تا 2 بامداد برایتان می نویسم. می‌خواستم از یکان یکان دست‌اندرکاران این بخش‌ها تشکر کنم و برای هریک از این بخش‌ها یادداشتی بگذارم. مدت ها بود که می خواستم چنین کنم و نمی شد. یعنی پیش نمی آمد. به هر حال شاید بیشتر خاطره نویسی است تا پیشنهاد و انتقاد و ... اما چون زاویه‌ی دیدها متفاوت است امیدوارم که به کار  شما آید. 

 

از جمعه شب شروع می کنم که امشب باشد. از وقتی به خاطر دارم جمعه شب ها صاحب خاصی نداشت و بین افراد مختلف دست به دست می شد...از روایت تاریخی بگذریم،این چند هفته‌ی آخر که آقای محمد ابراهیمیان برنامه را اجرا می کند لذت ما چند برابر شده است. اجرای بی پیرایه و متنوع و خودمانی ایشان ناخواسته آدم را تحت تاثیر قرار می دهد.

 

 اگرچه در ظاهر برنامه انسجام خاصی ندارد اما با لحن آقای ابراهیمیان منسجم ارائه می شود! ایشان بسیار خوب داستان‌خوانی می‌کنند و غزل ها به خصوص حافظ را مثل صحبت های روزمره دلنشین می‌خوانند. امیدوارم در ادامه هم همینطور بی پیرایه برنامه اجرا کنند و کمافی‌السابق از طرفداری کردن از تیم فوتبال بارسلون در یک برنامه شبانه با ظاهر فرهنگی ابایی نداشته باشند.

 

فقط لطفا یادشان باشد که ما دیگر ماجرای ملاقات ایشان با مارکز در نیوکمپ و همچنین ماجرای هند رفتنشان را می دانیم و لازم نیست هربار از سیر تا پیاز قضیه را شرح بدهند. جمعه شب های رادیو پیام با اجرای آقای ابراهیمیان دوست‌داشتنی شده‌است...ویوا بارسلونا!

 

شنبه شب ها از موقعی که استاد آهی رادیو را ترک فرمودند برای من شیرین تر شد. اجرای منظم، بابرنامه و با احساس آقای شجره معمولا دلنشین است.داستان های کوتاه و روایت های شبانه ای که خواندن آن ها توسط ایشان در حقیقت کم از اجرای تئاتر رادیویی ندارد، آدم را سرذوق می آورد.

 

 

انتخاب مطالب بسیار بادقت انجام می گیرد و مناسب است. به نظر من تقریبا تمام بخش های برنامه شنبه شب ها جذاب است و هیچ اصراری نیست که آقای شجره در ابتدای برنامه برای شنوندگان این مطلب را یادآور شوند که: "می دانیم شما نمی توانید تمامی هشت بخش برنامه ما را دنبال کنید..."، یک موقع دیدید توانستیم!...بخش اول برنامه ایشان عالی است و بازخوانی مطالب تاریخی را هم بسیار خوب و مناسب گلچین می‌کنند.

 

و اما یک شنبه ها متعلق به سهیل محمودی است. اصولا چه تهیه کننده آقای قلی‌زاده باشند و چه آقای جوادی، سهیل محمودی کار خودش را می کند. این برنامه تریبون سهیل محمودی است. اصولا وقتی سهیل محمودی می خواهد در مورد حافظ هم صحبت کند اینگونه شروع می کند که: "من که زمان حافظ نبودم!اما اگر بودم و ایشون رو می دیدم...". البته این بدان معنا نیست که من انتظار داشته باشم برنامه یکشنبه شب ها تغییر کند، لطف شب‌های مختلف به اجراهای متفاوت است و مطالب گوناگون. فقط لطف کنند دیگر برنامه را در حد اس.ام.اس های رد و بدل شده میان خودشان و پسرشان و عروسشان خانوادگی و شخصی نکنند. به هرحال ممکن است چند نفری هم شده این برنامه را گوش بدهند...

 

 

بخش معرفی بزرگانی که در تاریخ اجرای برنامه متولد شده اند یا وفات یافته اند بهترین بخش است، البته به شرط اینکه آقای سهیل محمودی آن بنده خدا را در ایام حیات از نزدیک ملاقات نکرده باشند که در این صورت: " من بودم و ساعد و دوست عزیزم...." و همینطور حداقل یک ربعی می گذرد و می‌رسیم به خبرها. 

 

ساعد باقری اگر چه دوست سهیلِ عزیز است اما اصلا شباهتی در اجرای برنامه به دوستش ندارد. نخست شاهد این مدعا اینکه هروقت می خواهد اثری از خودش بخواند، چند دقیقه ای عذر خواهی می‌کند که جور را دوچندان کردیم و من نمی‌خواهم از خودم بخوانم و از این جور حرفا... در صورتی که سهیل محمودی اصولا از خودش می خواند.

 

 شاهد دیگر اینکه برخلاف سهیل محمودی که نیمی از برنامه شنوندگان را به دلیل اینکه اهل ادب است و سالهاست کارش این است موعظه می کند، هروقت شروع به نصیحت و وعظ می کند _که البته کم هم این کار را نمی کند_ اضافه می کند که: "طور و خدا نشینید بگید ساعد بر اریکه ی وعظ نشست و از این حرفا...". البته من شخصا به اریکه‌ی وعظ نشستن این آقا را هم دوست دارم. مطالب بسیار مناسب انتخاب می شوند و همیشه ارزش شنیدن دارند. وقتی برنامه ساعد باقری تمام می شود لااقل یک صفحه ای مطلب و یا شعر جدید شنیده ای و به طور خاص و جوان پسند: "چه می کنه این غزل های فاضل نظری!". دوشنبه شب ها هم از شب‌هایی است که وقتی گوش نمی دهم انگار آن هفته یکی از برنامه هایم ناقص مانده است. 

 

سه شنبه شب ها قصه‌ی غصه من است. برنامه سه شب‌های رادیو پیام با اجرای رشید کاکاوند و تهیه کنندگی آقای جوادی بی نظیر بود و من هنوز بعضی اوقات در سه شنبه شب های جدید برنامه های پیشین را به‌خاطر می‌آورم و افسوس می‌خورم. شاید این نوع جدید برنامه و دعوت هفتگی از یک اهل موسیقی و شعر برنامه‌ی خوبی باشد و پرمخاطب. اما اگر به من باشد یا این برنامه را در رادیو فرهنگ اجرا می‌کردم و یا لااقل یک 4 ساعتی را به آقای کاکاوند و جوادی می‌دادم که همان برنامه‌ی سابق را با همان روال دوست داشتنی اجرا کنند. اگرچه که شاید خودخواهی باشد، اما چون به احتمال فراوان تاثیری نخواهد داشت پس "لطفا برنامه ی سه شنبه شب ها را به شیوه ی قدیم برگردانید!" یا لااقل به آقای کاکاوند بگویید ترانه های اول برنامه را که قبلا می خواندند در ابتدای برنامه بخوانند تا ما بعد از آن با حسرت بیشتری رادیو را خاموش کنیم...اصلا حالا که کار به اینجا کشید: من سه شنبه شب‌های رادیو پیام خودم رو می خواااااااااااااام!.

 

یادش به خیر! آقای جوادی(؟) آن قدر برنامه چهارشنبه شب ها را بد اجرا می کرد، آمارهای روزنامه ای بی‌ربط می خواند و شعرها را غلط می خواند و حافظ و سعدی و باقی شعرا و اهل فضل را در گور می‌لرزاند که ما از همان اوایل عطای شنیدن برنامه‌اش را به لقایش بخشیدیم. در حدی که بعد از رفتن ایشان و آمدن مجری جدید هم برنامه را گوش نمی دهیم و بنابراین نظری هم نداریم!... می دانید اینرسی نیروی خیلی عجیبی است. 

 

می‌ماند پنج شنبه ها و محمد صالح علاء. شنونده های پیشونی بلند و پاتوقی و سواره و ... بنده‌ی کمترین و ... یکان یکان و ... رادیوی محترم پی‌یام و ... بی‌بی و ... ببخشید و ... همه ی چیزهایی که آدم را چهار ساعت پای برنامه نگه می دارد. البته اجرای برنامه‌ی آقای صالح اعلا به هیچ‌وجه قابل پیش بینی نیست. ممکن است همانقدر جذاب باشد که کسالت آور، ممکن است 3 ساعت از 4 ساعت مطلب بیاورد و بخواند و سر کیف باشد و ممکن است یک  شب چند بخش نیم ساعته فقط موسیقی پخش شود و ایشان اصلا پشت میکروفن نیاید...البته همیشه بودنش بهتر از نبودنش است و برنامه پنج شنبه شب ها هم برنامه ای است که ارزش ثابت گوش دادن را دارد... پیش از این هم در جایی نوشته‌ بودم که هفته‌ی من با رسیدن به حماسه‌ی خداحافظی به پایان می‌رسد. هرچند بامداد جمعه باشد که مدیرکل روزهای هفته است و متعلق است به حضرت عشق!  

 

زیاده عرضی نیست جز یک پرسش و آن اینکه این آدم هایی که زنگ می زنند و با دست اندرکاران بخش شبانگاهی حرف می زنند به موبایلشان زنگ می زنند یا به همین شماره های 22018000 و 22024970  که یا اشغال می زند و یا هیچکس جواب نمی دهد؟!!  

 

پایدار باشید و سپاس. 

 

3:38 بامداد-شنبه- 3 آذر. 

 

* لازم به ذکر است که نوشته را هم کمی مختصر کرده ام و هم یک مقدار ویرایش... "سلف کپی‌رایت" و یا همان "خود حقوق معنوی ‌پایی" رو حال کردین!

 

 

*دیگر لازم نیست اشاره کنم که چرا این نوشته دو تا "سلام" دارد. دقیقا مشابه سوره‌ی نمل؟!، که آن هم به دلیلی مشابه دو تا "بسم‌ا..." دارد.

*نوشتیم با حالی خوش و لبی خندان!... یاحق!

 

 

 

 

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٥