خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

که لطف اگر نکند مدعی خدا بکند!

این روزها خیلی اوقات می خواهم بنویسم. اما همیشه به مشکلات فلسفی می خورم که برادر من برای که می خواهی بنویسی؟ برای خودت!

اصولا نمی دانم مثلا برای چه کسی اهمیت دارد که من از اکوتکت به NIST خروجی گرفته ام و نتایج چندان قابل قبول نیست چون به جای مدل K-epsilon با مدل LES حل می کند...یا مثلا به ابن نتیجه رسیده ام که استفاده از شبیه سازی (Simulation) در طراحی معماری مثل سواری گرفتن از اسب است. اگر اسب سوار باشی به مقصد که می رسی هیچ، خیلی پیش تر هم می روی وگرنه یا می روی به ناکجا آباد و یا با مخ می خوری روی زمین...

... یا اینکه شبیه سازی تا هنگامی در طراحی کاراست که خود مساله ی اول نباشد! یا اینکه من یک فصل جدید به پایان نامه اضافه کرده ام و می خواهم بحث های تئوری خودم را عملا امتحان کنم و دغدغه هایم را بگویم که مثلا فلان و بهمان! خوب که چی؟

مثلا برای کسی جذاب است که نرم افزار CFD ساختمانی به نام FLOVENT وجود دارد و هزینه ی یک ساله ی آن تازه در حالت دانشجویی 1200 پوند است! یعنی 2400000 تومان؟ و این نرم افزار می تواند خیلی کار راه انداز باشد و حتی تابش را هم می فهمد!

... من یک تعدادی آدم هم درد پیدا کرده ام و این مساله خودش خیلی مثبت است. اینجا را ببینید. این مسایل را ترجیحا در همان جمع مطرح می کنم که لااقل حرف هم را بفهمیم. 

... خلاصه که به این نتیجه رسیدم که از حواشی نوشتن اینجا خیلی از همه چیزهای دیگر مفیدتر است. چون اصل ماجرایی که این روزها من درگیر آن هستم، چیزی نیست که بخواهد این روزها برای معمار و یا خواننده ی فارسی زبانی اهمیت داشته باشد و آب در هاون کوبیدن هم با اصول بهینه سازی مصرف انرژی جور در نمی آید...بگذریم!

بنابراین بخوانید این حواشی را:

* امروز که جمعه بود و من می توانستم با خیال راحت کارهای پایان نامه را پی بگیرم، فایل کتاب Ecohouse: a design guide را باز کردم که باقیمانده ی کتاب را بخوانم، اتفاقی چشمم خورد به مقدمه ی این خانم Susan Roaf برای چاپ سوم. من اصولا حال خواندن مقدمه ی کتاب را ندارم اما این بار حسم گرفت که ببینم چه گفته این بنده خدا...و حق بدهید که هم شوکه بشوم و هم لذت ببرم که نوشته اش را با این ابیات به پایان برده باشد:

The Moving Finger writes; and, having writ,

Moves on:

nor all your Piety nor Wit

Shall lure it back to cancel half a Line,

Nor all yourTears wash out a Word of it.

Omar Khayyam

Born: May 31, 1048 in Nishapur, Iran : Died: December 4, 1131

 که فارسی آن اگر اشتباه نکنم این رباعی بوده است:

از رفته قلم هیچ دگرگون نشود / وز خوردن غم بجز جگر خون نشود

گر در همه عمر خویش خونابه خوری / یک ذره از آنچه هست افزون نشود

 

* این را هم مدت هاست می خواهم اینجا بگذارم، حکایت درد مشترک است، بسیار لطیف مطرح شده است اما. نوشته ی دانشجوی طراح تازه فارغ التحصیلی با نام Selina Hull:

منبع

...............آمین!

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٢