خشت اول

...یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد

...اکنون نوبت ماست

من نمی دانم که چگونه می باید شکر نعمت به جای آوریم که در زمانی می زییم که تا این حد آسان به دستاوردهای دیگران دسترسی داریم...اگرچه ممکن است آخر قصه فرقی نکند... اما به هرحال ارزشش را دارد!

نازنین!

داس بی دسته ی ما

سال ها خوشه ی نارسته ی بذری را برمی چیند

که به دست پدران ما بر خاک نریخت

کودکان فردا

خرمن کشته ی امروز تو را می جویند

خواب و خاموشی امروز تو را

در حضور تاریخ،‌در نگاه فردا

هیچ کس بر تو نخواهد بخشید...

مجتبی کاشانی،شعر خویش را باور کن از کتابی به همین نام.

به نقل از مقاله ی اکنون نوبت ماست، نوشته ی دکتر غلامرضا کیانی، نشریه ی گزیده ی مدیریت، سال نهم، شماره ی ٨٠، ٩۴-٩٠، فروزدین ١٣٨٧.

 

  
نویسنده : مصطفی ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٦