ای کاش به من هم کمی آی.کیو. می دادی!

*من مانده ام عجب که چگونه است که فرد مجردی چون من با یک کار نصفه و نیمه و مسولیت حداقلی و تلاش یک سال و اندی بازهم نمی تواند پایان نامه ی کارشناسی ارشد خود را آنچنان که باید به پایان ببرد.

اما کسانی هستند که هم خانه و زندگی دارند و هم معاون وزیرند و مشاور وکیل و یا مثلا عضو شورای شهر هم هستند و سرمربی فلان تیم ملی و عضو هیات مدیره فلان و بهمان و یا عضو فلان تیم ملی و... نیز می باشند و  بعد به سادگی یکی دو ساله دکتری هم می گیرند. آن هم با درجه ی قشنگ تر از پریا!

واقعا که در سایه ی آی.کیو. و برنامه ریزی به همه جا می توان رسید و  اگر من هم آی.کیو داشتم و مثل آن ها توانایی برنامه ریزی می توانستم!

ای خدای ناجوانمرد! چشمک

*حتی اگر درنظر داشته باشید که  من عشق طراحی مدولار و پیش ساخته و اینها هستم  و مثلا شما نه... با این حال  می توانید از دیدن کارهای این دوستان لذت ببرید. سایت شان البته کمی تا اندکی سنگین است و روی هر کاری که کلیک می کنید، صبر کنید تا آن پایین مدارکش بیاید...

*پایدار! البته اونجوری!

/ 10 نظر / 3 بازدید
مهدیه

آرره

قاصدک

"ای هدهد صبا به سبا می فرستمت بنگر که از کجا به کجا می فرستمت ... ساقی بیا که هاتف غیبم بمژده گفت با درد صبر کن که دوا می فرستمت حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست بشتاب هان که اسب وقبا می فرستمت" آخیش[ناراحت]قاصدک فکر می کنه مشکل سر آی.کیو و برنامه ریزی نیست مشکل در از کجا به کجا رفتنه ، در هر دو حالت به کجا می رسن ولی از این کجا تا اون کجا فرسنگ ها فاصله ،در نتیجه این می شه که یکی به اون همه کار می رسه و یکی هم ...

مصطفی

شماچه سریع الفنا, هستید قربان![لبخند]

بودا

می گم هممون باید حذف پزشکی! کنیم، می گید چرا![چشمک]

اقای عزیز تنبلی از خودتون است چرا به خداوندمتعال تهمت میزنید؟[شیطان]

نگارم به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد هر چند مفسران میگن که حضرت حافظ این بیت را در وصف پیامبر گفته ولی به عقیده ی من آینده نگری ایشان در وصف افرادی که شما می فرمایید.

مصطفی

ما هم قبول داریم اگرچه درستش هست: "نگار من که ..."

بله.ببخشید.اشتباه کردم.شرمنده ام.

ترانه

سلام. من حدودا از زمانی که شما درباره خاطرات یزد تو وبلاگتون مطلب می گذاشتید تا حدودا 2-3 سال پیش به وبلاگتون سر می زدم- اون موقع دانشجوی کارشناسی معماری بودم- الان دارم پایان نامه ارشدمو می بندم و دقیقا مثل اون زمان شما -با وجود اینکه گرفتاری دیگه ای هم ندارم اما نمی تونم پیش برم. موضوعم هم نظری (الگویی) هست : در جستجوی الگو ای جدید در آموزش معماری" (یه چیزی تو این مایه ها!) نمی دونم چرا اینا رو نوشتم....همینطوری خواستم یکم فقط دردل کنم...شما چرا از ایران رفتید؟ حقیقتش منم وقتی به اوضاع احوال کشورم نگاه می کنم دلم می خواد یه جوری بشه منم برم خداقل به بهانه پی اچ دی! به هر حال از نوشته های خوبتون ممنونم. خاطرات یزدتون خیلی "از برمی آمد و بر دل می نشست" به طوریکه نوزم اونا رو به یاد دارم.... موفق باشید- هر جا که هستید