ما همه بیماریم- اصش خودی من!- قسمت نمی دونم چندم

یک اتفاق عجیبی که از آن سهل و ممتنع هاست در این مملکت این است که یک اتفاق اشتباهی دارد یک جایی رخ می دهد و همه هم می دانند، حتی کسی که دارد این کار را هم می کند تا حدی می داند... بعد جلوی ماجرا را هم می شود گرفت.. بعد همه درباره اش پنهانی بحث و تبادل نظر هم می کنند. راهکارهای خوبی هم ارائه می شود... اما بر اساس قاعده  های متعدد نانوشته از جمله "به کسی بر نخوره بر نخوره" کسی کاری نمی کند!.. بعضی اوقات همین ماجرا در سطح ملی است حتی!

یعنی اونی که تو دنیا فیلم طنز و فلسفیه برا ما زندگی و خاطره اس!


پ.ن: همکلاسی قدیمی...  نظر خصوصی شما را خواندم... نوستالژیسیته خون مان رفت بالا.. جوانی های ما را می بخشید کلا.... شادی هایتان مدام!

/ 4 نظر / 2 بازدید
زیوا

ماجرای این روزها برخلاف آن روزها، براساس وعده های خام و بیهوده نیست. این روزها را نمی توان جلودار شد. این روزها باید اتفاق افتد.

سعید

حتی در سطح ملی [خنده]

آرام

ینی چی؟؟؟؟[عصبانی]خب آدم باید نظر بده دیگه...

احسان برکتی

چطوری پسر؟ میبینم که وبلاگت دوباره به شکل مستمر به راه افتاده!! فعلاَ درباره این پست به خصوص نظر خاصی ندارن. چون پست آخر بود اینجا نوشتم! حالا میام و به طور تخصصی اعلام نظر میکنم! کجایی الان؟ مرکز تحقیقات؟