تا یار که را خواهد و ...

آن یار کز او خانه ما جای پری بود

سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش

بیچاره ندانست که یارش سفری بود...

...تنها نه ز راز دل ما پرده برافتاد

تا بود فلک شیوه او پرده دری بود

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه و لیکن

افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

...هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و درس سحری بود.

 

 

تا برگردم‌،

دلم تنگ می شود. سبز باشید

...............یا علی!

/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پونه

خيلي وته وب شما را ميخونم .... شايد 6 ماه ..... اما يك عيب بزرگ داره .... دير آپديت ميكنيد ...... همين .... خواهشا ااااا

jAlAl

قرار امسال هم يادت نره سه شنبه ۱۲ ظهر مسجد نمايشگاه

مهدی

خوشم اومد ... راستی منم سال دوم معماريم تو مالزی ... عجب خاک زمين گيری داره اين رشته ... عاشقشم .... سر بزن ... اگه دوست داشتی به ليستت اضافه کن !!! نکرديم ... ما اوچيچتونيم ... دوست ميمونيم

qazal

سلام ... پس چرا ديگه نمی نويسيد ؟ ... گروه هنری سپندار

ناصر

تمام احساسمو گذاشتم پشت یه مشت منتظرم تا ببینمت ! فقط دم دستم نیا!

ناصر

عزیز دل برادر ! تو به من چی کار داری !؟ این همه دلیل مسخره قانع کننده ، برای ننوشتن کافی نیست ؟؟ نکن اینجوری دیگه ! باشه ؟

...

آقا ميشه تکليف ما رو معلوم کنی ؟ می خوای بنويسی يا نه ؟ يه نه بگو که ما دیگه اینقدر خودمونو ضایع نکنیم سر بزنیم ! البته بهترش اینه که یه آره بگی و عین بچه آدم بیای بنویسی .

ناصر

اين پايينیيه درست ميگه ! من نوشتم هالا نامرده هر کی ننويسه !

آقا طييب.

مرد......يه سال شد.بنويس.بنويس عشق.بقيش بازيه ها.يا عشق