بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ

 

 

 

پارسال همین روزها که داشتم از بهار می نوشتم و از عید، همان موقع که داشتم می نوشتم: بهار رودسر یعنی خانه‌ی مادربزرگ که خیلی بزرگ بود و خیلی شلوغ و روی پله‌هایش یک قالی قرمز داشت که یک جورهایی وسطهایش معلق می‌شد بعد از مدتی و جان می‌داد برای حرکات ژانگولری... آن موقع هیچ به ذهنم نمی رسید که امسال وقتی که عید باشد، مادربزرگ نباشد... سال نو همگی خوش و خرم!

/ 6 نظر / 5 بازدید
خواننده‌ی نامرئی

[ناراحت]

دوست

خیلی سخته آدم وقتی جای خالی شونو احساس میکنه مث اینکه یه انسان بی رحم قلبت رو تو مشتش کرده و با بی رحمی تمام لهش میکنه[ناراحت]سال نو خوبی داشته باشی مهندس[لبخند]

دوست

کجایی مهندس(استاد)[سوال]

دوست

مردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[متفکر]حداقل خبر میدادی مراسم سوگواریت و ابراز همدردی و از این حرفا میومدیم شانس بزرگی رو از دست دادی[متفکر] [لبخند] خدایت بیامرزاد

سهراب

با رفتنش هم همه رو دور هم جمع کرد. یادش به خیر.