من دیگر کارمند وظیفه نیستم اما ... - قسمت اول

مدتی بود که نیامده بودم اینجا. صبح همینطوری شیرینی گرفتم سر راه که دور هم باشیم! از در ساختمان که آمدم داخل آبدارچی بخش ما من را دید شیرینی به دست. این آدم کلا آدم سرحالی است البته، اما ما را که دید گل ازگلش شکفت که "مهندس مبارکه! بچه دار شدی؟"

من یک لبخندی زدم به این معنا که خوبی یا چه طوری و اینها...

نمی دانم از کی پرسیده یا حالا خودش فکر کرده بود یا چی که وقتی داشت چایی می آورد گفت مهندس ازدواج کردی؟

حالا بعداز ظهری بازم یه پله اومده پایین تر تو حدسیاتش که نامزد کردی؟

می گم نه بابا! همینطوری گرفتم دور هم باشیم... حالا فردا نیا بگو که خواستگاری رفتی یا دیگه حداقل از یکی خوشت اومده و اینا!... همینطوری گرفتم.

باور نمی کرد انگار. وقتی داشت می رفت می گه حالا که به ما نگفتی چرا شیرینی گرفتی اما ازدواج نکن! =))))))

/ 8 نظر / 2 بازدید
خواننده‌ی نامرئی

كل داستان رو ولش..همون توصيه آخری رو آويزه‌ی گوش‌ت كن!

سعید

مهندس مبارکه! همینجوری گفتم دور هم باشیم.

آرام

سلام.ای بابا چرا اینقدرمنفی؟ ناموفق بودن دیگران دلیلی بر عدم موفقیت شما نمیشه.....

آرام

راستی یه سوال اساسی .اصلا.شما به سن ازدواج رسیده اید؟[ابرو]

رضا

سلام برادر آقا دیدی یک سال گذشت اما تو هنوز یه جعبه شیرینی واسه ازدواج نمیگیری !!!! آق[نیشخند]ا شرمنده یادم نیست واسه کارت پایان خدمتت شیرینی بدهکار بودی یا واسه ازدواجت

این شما باشی که دیگه برای دور هم جمع شدن شیرینی نگیری! به قول معروف هر چیز جایی و هر سخن مکانی[چشمک]

خواننده‌ی نامرئی

حالا بپا "كتاب قانون" نبری يه وقت اونجا! نقض غرض ميشه آخه! [نیشخند]

آقای همکار جدید

این اصطلاح " دور هم باشیم " کپی رایت داره !